نقد و بررسی بازی Driver: San Francisco

[تصویر: Driver_San_Francisco_boxshot.jpg]

روح سرگردان ...

یادش بخیر زمانی که با دوستان خود به سوی کلوب ها می رفتیم تا عنوان Driver را بر روی کنسول PS1 تجربه کنیم و ساعت ها وقت خود را صرف این بازی Racing می کردیم. در نسخه های اولیه سری Driver فقط قادر به کنترل اتومبیل بودید و نمی توانستید از اتومبیل خود پیاده شوید تا اینکه با ساخت نسخه سوم همه چیز تغییر کرد و قابلیت پیاده شدن، شلیک کردن به دشمن و راندن دیگر اتومبیل ها نیز به بازیباز داده شد و از همینجا بود که دوران افول این سری فرا رسید. 

بازی Driver: San Francisco پنجمین نسخه از سری Driver است که روال دو نسخه قبلی خود را دنبال نکرده و به سبک نسخه های اولیه خود برگشته است. اینبار Ubi با استدیوی Ubisoft Reflections دست به دست هم داده اند تا با تحول دیگری در این سری، عنوانی جدید و منحصر به فرد را برای هواداران این سری به ارمغان بیاورند.
[تصویر: Driver_San_Francisco_02.jpg]

داستان بازی شش ماه پس از وقایع نسخه سوم بازی شروع می شود. اینبار John Tanner مامور پلیس و گنگستر مشهور Charles Jericho در شهر سن فرانسیسکو به جدال می پردازند. جریکو به کمک هم تیمی های خود هنگام منتقل شدن از زندان توسط نیروهای امنیتی فرار می کند. اتومبیل Tanner طی یک تعقیب و گریز توسط اتومبیل حمل زندانی هایی که توسط جریکو دزدیده شده بود به وسط جاده پرتاب می شود و با یک کامیون تصادف می کند ... این شروع داستان بازی و ابهامات و رویاهای Tanner است جایی که وی به کما رفته است و در قالب یک چشم بر دنیا نظارت دارد. Tanner در اینجا می تواند با قابلیت Shift وارد اتومبیل های دیگر شود و روح خود را وارد جسم انسان ها کند، از این رو وی تلاش می کند تا جریکو را شکست دهد و نقشه های احتمالیش را حدس بزند ولی این تازه آغاز کار جان تنر است و پس از مدتی در می یابد که جریکو هم این قابلیت را دارد ...!

در مجموع داستان بازی شاید کمی غیر عادی و غیر واقعی به نظر برسد اما از کشش و هیجان مناسبی برخوردار است و اگر داستان بازی را جدی نگرفته اید، این بازی می تواند برایتان بسیار سرگرم کننده باشد.

متاسفانه این نسخه در بخش گرافیک تا حدودی امیدها را نا امید کرد و به دور از انتظار گیمرها واقع شد. بزرگترین نقص گرافیکی این عنوان طراحی ساده محیط ها می باشد که مخاطب را یاد بازی های 5-6 سال پیش می اندازد. ساختمان ها، درخت ها، پارک ها و دیگر مناطق از سادگی بالایی برخوردار هستند. تنها نقطه عطف طراحی ها در طراحی اتومبیل ها می باشد؛ در Driver: SF حدود 140 اتومبیل لایسنس شده مورد استفاده قرار داده شده که این اتومبیل ها شامل اتومبیل های تیونینک شده نظیر Pagani، اتومبیل های غول پیکر، انواع و اقسام کامیون ها و ... می شوند. از دیگر نکات مثبت این بخش از بازی می توان به نورپردازی های اتومبیل ها و نمایش جزئیات بر روی آن ها اشاره کرد. در هوای آفتابی به خوبی می توانید بازتاب نور خورشید را از بدنه اتومبیل حس کنید و یا با برخورد با سایر اتومبیل ها و ساییدگی با دیوار، آثار صدمات را بر روی اتومبیل خود حس کنید.
[تصویر: Driver_San_Francisco_03.jpg]

نکته دیگر که بی شک همه مخاطبان را آزار می دهد در طراحی عابران پیاده است به این شکل که سوار بر اتومبیل خود و با هر سرعتی که باشید نمی توانید عابران را زیر بگیرید، حال می خواهد اتومبیل شما Dudge باشد یا یک مدل ساده از Alfa Romeo! همچنین در طراحی آنان نیز هیچگونه خلاقیتی به کار نرفته است و در اکثر مواقع شاهد انیمیشن های تکراری از آن ها هستیم. نبود سیستم آب و هوایی و شب و روز نیز یکی دیگر از آزار دهنده ترین بخش های گرافیک Driver: SF است. در طول انجام بازی تمامی مراحل در روز و هوای آفتابی انجام می گیرند، گویی که اصلاً شبی وجود ندارد!

جدای از همه نکات مثبت و منفی که گفته شد، ترکیب دموهای سینماتیک همراه با دموهای عادی بازی کار خلاقانه و ایده ای نوست که در این شماره به کار گرفته شده است، برای مثال در دموی به نمایش در آمده در حال رانندگی هستید که صفحه به صورت Split/Screen در می آید و در بالا دموی سینماتیک داخل اتومبیل به نمایش در می آید که تنر و همکارش جُنز در حال صحبت کردن هستند و در پایین دمویی عادی از حرکت اتومبیل. طراحی شخصیت های بازی نیز از دیگر نکات مثبت بازی هستند و جزئیات نظیر آثار زخم و چین و چروک ها به خوبی به نمایش گذاشته شده اند.

جدا از گرافیک متوسط بازی، Driver: SF از یک گیم پلی جذاب و درگیر کننده بهره می برد، شاید در نگاه اول با خود بگویید که چه فایده، تا آخر بازی در اتومبیل به سر می بریم ولی همین قابلیت Shift به شما امکان انجام کارهای مختلفی را می دهد که در نوع خود دیدنی می باشد. پس از اتفاقات رخ داده در خط داستانی، شما در نقش جان تنر به شکل یک چشم در بازی ظاهر می شوید که بر خیابان ها نظارت دارید و می توانید وارد اتومبیل های دیگر شوید و هرچه بیشتر بازی را پیش ببرید، وسعت دید شما نیز بیشتر می شود تا جایی که می توانید بخش عظیمی از نقشه شهر را مشاهده کنید و با قابلیت Zoom جزئیات را بهتر ببینید. در هر چپتر یک سری ماموریت برای شما در نظر گرفته شده است که با انجام آن ها مراحل اصلی برای شما آزاد می شوند و می توانید با وارد شدن به اتومبیل خود آن ها را انجام دهید. مراحل فرعی بازی شامل مسابقات، خیابانی، انواع و اقسام تعقیب و گریز ها و... می باشد.
[تصویر: Driver_San_Francisco_01.jpg]

تنر با انجام ماموریت های اصلی بازی به سوالات و ابهامات خود پاسخ می دهد و می فهمد که جریکو چه نقشه ای در سر دارد زیرا وی پس از فرارش دست به حمله ای تروریستی زده است. جدا از مراحل اصلی و فرعی، یک سری مراحل دیگر نیز در نظر گرفته شده اند که با انجام آن ها می توانید به پول خود بیافزایید. با افزایش پول خود در Shopهای موجود در بازی می توانید اتومبیل های Sport یا هر نوع اتومبیل دیگر را خریداری کرده و آن ها را تیونینگ کنید و یا اینکه در صورت صدمه دیدن می توانید آن را ها تعمیر کنید. همچنین می توانید با پول خود Safe House هایی را خریداری کنید تا اتومبیل خود را در آن جا نگه دارید. نکته جالب دیگر در ارتباط با نحوه تهیه و جمع آوری پول در اینجاست که می توانید با سبقت گرفتن از سایر اتوموبیل ها و یا پرش از ارتفاعات و Drift کشیدن به پول دریافتی خود بیافزاید. انگار استدیو Ubi Ref سعی کرده است از هر راهی استفاده کند تا مخاطب بتواند درآمدی داشته باشد. از نظر من این یک هنر است به این دلیل که بازیباز سعی می کند هر کاری را انجام دهد تا ببیند در کسب درآمد تاثیری دارد یا نه و هر بار سعی می کند کاری کند تا این پول دریافتی بیشتر از قبل شود.

به شخصه معتقدم عنوان Driver: SF جزء آن دسته از بازی هایی Racing است که به خوبی می توانید اتومبیل خود را در آن کنترل کنید و هر اتومبیل هندلینگ طبیعی خود را دارا می باشد، در حالی که در اکثر عناوین این سبک شاهد این بوده ایم که یا اتومبیل ها از هندلینگی بسیار سخت بهره می برند و یا بسیار راحت و آبکی! 

شما در انجام مراحل دو قابلیت را در اختیار دارید تا بتوانید به راحتی مراحل را پشت سر بگذارید؛ اولین قابلیت برای همه نوع مرحله است، با این قابلیت می توانید به سایر اتومبیل ها ضربه وارد کنید و از Health اتومبیل آن ها کم کنید و دومین قابلیت همان نیتروژن یا Turbo می باشد که در مسابقات استفاده می شود.
[تصویر: Driver_San_Francisco_04.jpg]

صداگذاری Driver: SF بهترین صداگذاری در بین دنباله های سری Driver را دارد. دیالوگ های بین کارکترها به خوبی انجام شده اند و به هیچ وجه یک دیالوگ تکراری را حس نخواهید کرد، علاوه بر این صداپیشه ها و دیالوگ های شخصیت های اصلی نیز به درستی و مناسب با رفتارها و شخصیت آن ها انتخاب شده است. با سوار شدن هر اتومبیل می توانید با استفاده از رادیوی آن به موسیقی و اخبار گوش کنید که سبک موسیقی ها قالباً موسیقی های قدیم آمریکایی می باشند. تنها ضعف بخش صداگذاری نبود آهنگ های بیشتر و کمی هیجان آورتر است، برای مثال در برخی از مسابقات اگر از آهنگ های راک استفاده می شد، به مخاطب هیجان بیشتری برای مسابقه دادن می داد.

Driver: SF اولین نسخه از سری Driver می باشد که برای این نسل ساخته شده و استدیو سازنده با ارائه یک گیم پلی جدید و نوآورانه توانست بعد از مدت ها مخاطبان خود را راضی نگه دارد. با وجود ضعف های در این بازی ولی باز این عنوان قابل ستایش است.

نقد و بررسی بازی NeverDead

استودیوی Rebellion معرف حضور همه هست و سابقه بازی های آن ها درخشان نیست. بازی جدید این شرکت NeverDead نام دارد که با همکاری Konami عرضه شده است. Rebellion امید زیادی روی ایده های این بازی داشت که می خواهیم بخش های مختلف این ایده ها را بررسی کنیم.

 

داستان

داستان بازی در مورد شخصیتی به نام برایس بولتزمن (Bryce Boltzman) است. او ۵ قرن پیش به دنیا آمده، ولی چرا هنوز زنده است؟ او دچار نفرینی شده که نمی تواند هیچگاه بمیرد. در حقیقت برایس نامیرا است. در نگاه اول، شاید این موضوع نکته خوبی باشد، ولی وقتی ۵ قرن زندگی کنید و مدام مشاهده کنید که عزیزان شما می میرند و شما هنوز زنده هستید، مسلماً روزی خواهد رسید که آرزوی مرگ کنید. داستان در دنیای تقریباً نابود شده ما اتفاق می افتد و موجوداتی عجیب و غریب آن را تصرف کرده اند.

برایس در این میان یک شکارچی است که در قبال دریافت پول این موجودات را می کشد. در حال حاضر، دختری به نام آرکیدیا (Arcadia) با برایس است و آن ها با هم به شکار این شیطان ها می روند. مسئله نامیرا بودن برایس، پتانسیل زیادی برای خلق یک داستان جالب دارد، ولی داستان بازی اینطور نیست. ادامه این داستان، چندان منطقی و جذاب پیش نمی رود و علت همکاری شخصیت میرایی مثل آرکیدیا معلوم نیست. حال اگر برایس به شکار این شیاطین می رود، می توان به خاطر نامیرا بودن او دلیلی برای این کار درست کرد، ولی آرکیدیا دارای یک علت منطقی نیست. رابطه آنچنانی هم بین این دو شخصیت وجود ندارد.

گرافیک

رنگ بندی ها گاه زیبا به چشم می خورند. بعضی بافت ها با کیفیت هستند و مدل های شخصیت ها، اگر چه مثل استانداردهای روز نیستند، ولی خوب کار شده اند. اما محیط ها خیلی کم جزئیات و نه چندان دلچسب هستند. در کل چیز خاصی در این بخش دیده نمی شود.

موسیقی/صداگذاری

صداگذاری محیط آنچنان خوب نیست. افکت ها خیلی خشک روی بازی گذاشته شده اند و اصلاً از فیلترینگ های مخصوص برای نزدیک تر شدن صدا به محیط استفاده نشده است. گر چه این موضوع آنچنان مهم نیست، ولی جالب است که من زیاد می بینم که بازی های ژاپنی در این نسل همچنان از همان تکنیک های قدیمی صداگذاری نسل قبل استفاده می کنند. در حالی که غرب هر روز پیشرفت محسوسی در این زمینه می کند. موسیقی بازی هم از قطعات راک و متال ساخته شده و منطق خاصی در زمان بندی استفاده از آن ها نیست. صدای شخصیت برایس خوب کار شده و خیلی به شخصیت او شبیه است.

گیم پلی

همانطور که گفته شد، برایس نامیرا است. پس در بازی هم نباید بمیرد. این طور هم هست، ولی دو حالت برای Game Over شدن وجود دارند. آرکیدیا همیشه همراه شما است و در مبارزات شرکت می کند. پس باید حواستان باشد که مبادا شیاطین او را بکشند. در حقیقت اگر آرکیدیا بمیرد، شما Game Over می شوید. چنین ایده ای قبلاً در بازی Knights Contract هم دقیقاً به این شکل وجود داشت. روش دومی که شما ممکن است Game Over شوید، این است که کاملاً تکه تکه بشوید و ناگهان یک موجود نه چندان دوست داشتنی، سر شما را بخورد. البته با این حال، برایس باز هم نمی میرد، ولی مسلماً دوست نداریم بازی را در قالب سر برایس در شکم یک هیولا ادامه دهیم، بنابراین شما ممکن است در این حالت هم Game Over شوید.

NeverDead یک تیراندازی سوم-شخص است که سیستم سنگر گیری ندارد. به سبک بازی های قدیمی، شما با اسلحه های خود به سمت دشمنان نه چندان متنوع شلیک می کنید. شما می توانید از شمشیر هم استفاده کنید. در این حالت بازی به یک Hack & Slash تغییر می کند. سیستم استفاده از شمشیر خیلی شبیه به Too Human است. با نگه داشتن LT (در نسخه X360) و تکان دادن آنالوگ سمت راست می توانید از شمشیر استفاده کنید. شمشیر قدرت بیشتری نسبت به اسلحه ها دارد، ولی چون در نبردهای نزدیک به کار می رود، نمی توان در مبارزاتی که دشمنان زیادی شما را محاصره کرده اند، استفاده شود، چون برایس با یک ضربه دشمنان، قطع عضو می شود!

این موضوع بیش از حد اغراق آمیز است و این سوال برای من پیش آمد که چرا چنین بلایی سر آرکیدیا نمی افتد و او هیچ وقت قطع عضو نمی شود؟ البته این گونه سوال ها در بازی ها کمی نامعمول است. اگر قطع عضو شدیم، چه کار کنیم؟ اگر به طور مثال دست یا پای برایس کنده شود، شما می توانید با رفتن به سمت عضو و پریدن روی آن، پا یا دست خود را بازگردانید. این موضوع در نگاه اول جالب است، ولی کم کم که در بازی پیش می روید، خیلی اعصاب خورد کن می شود. تصور کنید چقدر احمقانه است که وسط مبارزه، شما لیله کنان به دنبال پای خود می گردید و یا با سر خورد مثل توپ فوتبال قل می خورید. حال که بعضی وقت ها اعضای بدن شما ممکن است بر اثر انفجار به جاهای دوری هم بروند. حتی گاهی اوقات این اعضا در جایی گیر می کنند که به علت بعضی باگ ها شما نمی توانید آن ها را بازگردانید و با هزار مصیبت و کش و قوس دادن به پرش های خودتان، بالاخره شاید بتوانید آن ها را سرجایشان بازگردانید. تیراندازی بازی چیز خاصی ندارد.

استفاده از شمشیر هم در مواقع شلوغ خیلی گیج کننده می شود و فقط به درد نصف کردن یک یا دو دشمن کوچک می خورد. مراحل آنچنان تنوعی ندارند. هر چند معماهایی هم وجود دارند، ولی این معماها آنچنان جذاب نیستند و می توانید حتی بی خیال آن ها هم شده و با زور همه چیز را پیش ببرید! مواظب کسی بودن در بازی ها همیشه آزار دهنده است (حداقل برای من) و در این بازی هم همینطور است (تصور کنید که کل بدنه بازی هم بر همین مبنا بنا شده است). شما در وسط مبارزه باید همیشه چشمتان به سرکار خانم باشد تا مبادا بمیرد! کنترل دوربین بازی هم آنطور که باید، کار نمی کند. دوربین خیلی سریع حرکت می کند و سخت می توان یک هدف دقیق گرفت. NeverDead ایده های تازه ای داده تا بازی متفاوتی باشد، ولی این ایده ها خوب اجرا نمی شوند و گیم پلی بازی از بخش های مختلف ضعف دارد.

نتیجه گیری

NeverDead بازی خوبی نیست. مشکلات زیادی دارد و اصلاً سرگرم کننده نیست. ایده های تازه آن اعصاب خورد کن هستند و هیچ دلیل پیشروی در آن دیده نمی شود.

منبع : pardisgame.net

نقد و بررسی بازی ninja gaiden3

سری بازی های Ninja Gaiden را می توان جزو بهترین عناوین Hack and Slash موجود در بازار دانست که طرفداران بسیار زیادی دارد. روند گیم پلی و صحنه های اکشن این سری آنقدر خوب و بی نقص بود که بتوان آن را بارها و بارها بازی کرد و از آن نهایت لذت را برد. با معرفی نسخه سوم NG خیلی امیدوار بودیم که در سال ۲۰۱۲ با یک بازی نفس گیر بسیار عالی روبرو خواهیم شد، اما Ninja Gaiden 3 بازی ای نبود که بعد از این چند سال انتظار دیدن آن را داشتیم.

داستان

استودیوی بازیسازی Team Ninja سعی کرده در این شماره بازیکنان را بیشتر با شخصیت ریو هایابوسا (Ryu Hayabusa) آشنا کند. او نینجایی است که تا کنون افراد زیادی را به قتل رسانده و در این شماره می خواهد خودش را به عنوان یک قهرمان یا یک قاتل معرفی کند. او گذشته تاریکی دارد و این گذشته در شماره سوم سری بازی های Ninja Gaiden قصد دارد انتقام دردناکی از ریو بگیرد. خون افرادی که ریو تا کنون ریخته دنیای او را به سیاهی کشانده و ریو در ماجرای جدیدش، هم باید با گذشته اش مبارزه کند و هم باید دشمنان جدیدش را از بین ببرد که باز هم با خون ریزی زیادی همراه است. بازی از جایی شروع می شود که ریو در حال کشتن فردی است.

دوربین از دید قربانی ریو را به نمایش درمی آورد. ریو قربانی اش را می کشد و پس از آن نقابش را از صورت برمی دارد. جنگجوی اژدها در این شماره می خواهد خودش را به رستگاری برساند و عدالت نیز می خواهد او را به خاطر اعمالش مجازات کند. ریو پس از اینکه نقابش را از صورت برمی دارد، به سمت مجسمه ای قول پیکر می رود و پس از نابودی او، بازی با یک فلش بک به گذشته سعی می کند که شکل گیری اتفاقات بازی را بیان کند. ریو در دهکده هایابوسا قرار دارد که افرادی به او مأموریت می دهند تا یک گروه تروریستی که قصد دارند در نقاط مختلف دنیا دست به آشوب بزنند را  از بین ببرد، اما این مأموریت زمانی بسیار مرموز می شود که پای ریو نیز در آن باز می شود و او با اسرار زیادی در مورد خودش و نیمه تاریکش مواجه می شود.

داستان بازی در ابتدا بسیار خوب روایت می شود و در لحظه های ابتدایی بازی می تواند به خوبی بازیکنان را پای بازی نگه دارد، اما با پیشرفت در بازی شاهد این موضوع خواهید بود که از زیبایی داستان کاسته می شود و بازی پر از صحنه ها و قسمت های بسیار کلیشه ای می شود که نظیر آن ها را در بازی های بسیاری مشاهده کرده اید. روند داستانی بازی تماماً روی شخصیت ریو تمرکز دارد و این موضوع، هم بازی را جذاب کرده و هم باعث ضعف آن شده است. اینکه با زوایای جدیدی از زندگی و شخصیت ریو آشنا می شوید، بسیار خوب است، اما تمرکز زیاد بازی روی او باعث شده که سایر شخصیت ها بسیار کم رنگ به نظر برسند و ما شاهد این باشیم که اطلاعات چندان جامعی درباره آن ها در طول بازی داده نمی شود. در بعضی مواقع به دلیل اینکه اتفاقات زیادی در بازی رخ می دهند، واقعاً نمی توان حدس زد که چه وقایعی در حال رخ دادن هستند و روند بازی نیز توضیح خاصی درباره آن ها نمی دهد.

گرافیک

گرافیک بازی نه تنها در مقایسه با Ninja Gaiden II و یا Ninja Gaiden Sigma پیشرفتی نداشته، بلکه پسرفت هم کرده است. در واقع ما انتظار بیشتری از این بازی داشتیم و دوست داشتیم که گرافیک بسیار بهتری را در سومین نسخه از سری بازی های Nijna Gaiden شاهد باشیم. طراحی شخصیت ریو در سطح نسبتاً خوبی قرار دارد، اما زمانی که شخصیت های دیگر موجود در بازی را مشاهده می کنید و با دشمنان بازی روبرو می شوید، شاهد این موضوع خواهیم بود که کیفیت آن ها در مقایسه با ریو بسیار پایین تر است.

در طراحی محیط های بازی سعی شده که همه محیط ها شلوغ و پرجزئیات به نظر برسند، اما این موضوع با استفاده از بافت های افتضاح که در حد یک بازی Remaster شده است، از جذابیت بصری بازی کاسته است. از طرف دیگر جلوه های ویژه بازی مانند آتش و باران و… در سطح ضعیفی قرار دارند و نتوانسته اند آن طور که باید، حس را به جریان بازی انتقال دهند. تخریب پذیری چندان خاصی را در بازی شاهد نیستیم و این موضوع در مقایسه با نسخه های قبلی واقعاً جای تعجب دارد، چرا که میزان تخریب پذیری در نسخه های قبلی بهتر از این عنوان بود. تنوع محیط ها و مکان هایی که در آن ها مبارزه می کنید، خوب است و این موضوع باعث شده که روند بازی کمی هیجان انگیزتر شود.

موسیقی/صداگذاری

در ابتدا باید به این موضوع اشاره کرد که موسیقی هایی که در این بازی می شنوید، توسط هیروئاکی تاکاهاشی (Hiroaki Takahashi)، تاکومی سایتو (Takumi Saito)، ریو کویکه (Ryo Koike) و ریچیرو کوابارا (Riichiro Kuwabara) ساخته شده اند. این اشخاص قبلاً در نسخه های قبلی Ninja Gaiden نیز موسیقی هایی ساخته بودند و در سری Dead or Alive نیز برخی از آثار آن ها پخش شده اند. کوابارا هم در دو بازی Quantum Theory و Undead Knights موسیقی ساخته که البته دارای حس خوبی نبودند. شاید وجود این افراد باعث شده که در Ninja Gaiden 3 نیز شاهد یک موسیقی زیبا نباشیم.

موسیقی های متال بازی اصلاً در حد خوبی ساخته نشده اند و فقط ریتم تند آن ها باعث شده که مبارزه ها بسیار شلوغ به نظر برسند. البته در این بین برخی از موسیقی های بازی که در آن ها سعی شده به نینجایی بودن شخصیت بازی اشاره شود، شکل بهتری دارند و با فضای بازی همخوانی بیشتری دارند. در عوض، زمانی که موسیقی به گوش نمی رسد و فقط صدای محیط را در بازی می شنویم، روند بازی حس بهتری به خودش می گیرد و شکل مرموز بازی مشخص می شود. صدای برخورد شمشیرها، تیراندازی دشمنان، انفجارها و… نیز در سطح خوبی قرار دارند و توانسته اند نیازهای بازی را برطرف کنند. صداگذاری روی شخصیت های بازی هم در سطح خوبی قرار دارد و صداپیشگان سعی کرده اند، عملکرد خوبی در بازی داشته باشند. حرکت لب ها با صداها نیز تقریباً هماهنگ هستند.

گیم پلی

سری بازی های Ninja Gaiden همیشه به دلیل سختی زیاد و مبارزه های نفس گیر زبان زد بوده اند، اما در این نسخه دیگر خبری از این موضوع نیست. مبارزه ها شکل راحت تری به خود گرفته اند و بازیکنان با چالش خاصی در زمان مبارزه روبرو نمی شوند. بازی کاملاً به یک عنوان Hack and Slash تبدیل شده و خشونت بسیار زیاد و تکه و پاره کردن دشمنان بیشتر از نسخه های قبلی مورد توجه قرار گرفته است. قسمت های Quick Time Event زیادی هم به بازی اضافه شده تا روند مبارزه ها خشن تر و هیجان انگیزتر از نسخه های قبلی شود. ریو حرکات و فنون چندضرب مختلفی را اجرا می کند که اکثر آن ها پس از مدتی تکراری می شوند. دیگر خبری از سلاح های متنوعی که ریو در نسخه های قبلی از آن ها استفاده می کرد، نیست و بازیکنان در این نسخه تنها با ۳ شمشیر هم شکل که عملاً هیچ تفاوتی با هم ندارند، بازی را پیش می برند.

البته باید به این موضوع نیز اشاره کرد که گیم پلی بازی هنوز می تواند برای علاقه مندان به بازی های Hack and Slash جذاب باشد، اما در مقایسه با نسخه های قبلی این سری از بازی ها به شدت افت کرده، طوری که اگر نسخه های قبل را بازی نکرده باشید، گمان می کنید که NG3 قسمت اول این سری است! شکل مبارزه ها در بازی به سرعت تکراری می شود. حتی مبارزه با Bossها و هیولاهای بسیار بزرگی که در بازی مشاهده می کنید، آن هیجان نسخه های قبلی را در بر ندارد. در طول بازی آنقدر با دشمنان یک شکلی که تعداد آن ها بسیار زیاد است، مبارزه می کنید که ممکن است بازی را با Dynasty Warriors نیز اشتباه بگیرید. قسمت چندنفره و Co-op موجود در بازی نیز اصلاً جذاب نیست و مدها و قسمت های مختلفی که برای آن در نظر گرفته شده، یکی از قسمت های نه چندان خوب بازی به حساب می آیند.

نتیجه گیری

سومین نسخه از سری بازی های Ninja Gaiden واقعاً آن چیزی نبود که انتظار آن را داشتیم. شاید نبود تومونوبو ایتاگاکی (Tomonobu Itagaki) در این پروژه و حضور یوسکه هایاشی (Yosuke Hayashi) که رئیس جدید Team Ninja است، یکی از دلایل شکست این نسخه باشد. در هر حال این بازی نتوانست یک دنباله شکوهمند برای سری Ninja Gaiden باشد.

منیع : pardisgame.net