بازی زیبای تیف در اوایل سال 2014 و بعد از گذشت 10 سال از به بازار آمدن سری قبلی این بازی یعنی نسخه سوم این بازی با نام  theif:deadly shadows به بازار آمد تا باز هم طرفداران بیشمار سبک مخفی کاری را خوشحال کند. این بازی به دست شرکت محبوب eidos ساخته شده است و بعد از مدت ها روحی تازه به دنیای بازی های مخفی کاری دمیده است در ادامه با نقد و بررسی این بازی همراه ما باشید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی در شنبه ششم اردیبهشت 1393 و ساعت 19:58 |
این وبلاگ به زودی بر روی بازی ها اخبار کنسول ps4 تمرکز میکنه



+ نوشته شده توسط علی در شنبه ششم اردیبهشت 1393 و ساعت 18:54 |
[تصویر: Driver_San_Francisco_boxshot.jpg]

روح سرگردان ...

یادش بخیر زمانی که با دوستان خود به سوی کلوب ها می رفتیم تا عنوان Driver را بر روی کنسول PS1 تجربه کنیم و ساعت ها وقت خود را صرف این بازی Racing می کردیم. در نسخه های اولیه سری Driver فقط قادر به کنترل اتومبیل بودید و نمی توانستید از اتومبیل خود پیاده شوید تا اینکه با ساخت نسخه سوم همه چیز تغییر کرد و قابلیت پیاده شدن، شلیک کردن به دشمن و راندن دیگر اتومبیل ها نیز به بازیباز داده شد و از همینجا بود که دوران افول این سری فرا رسید. 

بازی Driver: San Francisco پنجمین نسخه از سری Driver است که روال دو نسخه قبلی خود را دنبال نکرده و به سبک نسخه های اولیه خود برگشته است. اینبار Ubi با استدیوی Ubisoft Reflections دست به دست هم داده اند تا با تحول دیگری در این سری، عنوانی جدید و منحصر به فرد را برای هواداران این سری به ارمغان بیاورند.
[تصویر: Driver_San_Francisco_02.jpg]

داستان بازی شش ماه پس از وقایع نسخه سوم بازی شروع می شود. اینبار John Tanner مامور پلیس و گنگستر مشهور Charles Jericho در شهر سن فرانسیسکو به جدال می پردازند. جریکو به کمک هم تیمی های خود هنگام منتقل شدن از زندان توسط نیروهای امنیتی فرار می کند. اتومبیل Tanner طی یک تعقیب و گریز توسط اتومبیل حمل زندانی هایی که توسط جریکو دزدیده شده بود به وسط جاده پرتاب می شود و با یک کامیون تصادف می کند ... این شروع داستان بازی و ابهامات و رویاهای Tanner است جایی که وی به کما رفته است و در قالب یک چشم بر دنیا نظارت دارد. Tanner در اینجا می تواند با قابلیت Shift وارد اتومبیل های دیگر شود و روح خود را وارد جسم انسان ها کند، از این رو وی تلاش می کند تا جریکو را شکست دهد و نقشه های احتمالیش را حدس بزند ولی این تازه آغاز کار جان تنر است و پس از مدتی در می یابد که جریکو هم این قابلیت را دارد ...!

در مجموع داستان بازی شاید کمی غیر عادی و غیر واقعی به نظر برسد اما از کشش و هیجان مناسبی برخوردار است و اگر داستان بازی را جدی نگرفته اید، این بازی می تواند برایتان بسیار سرگرم کننده باشد.

متاسفانه این نسخه در بخش گرافیک تا حدودی امیدها را نا امید کرد و به دور از انتظار گیمرها واقع شد. بزرگترین نقص گرافیکی این عنوان طراحی ساده محیط ها می باشد که مخاطب را یاد بازی های 5-6 سال پیش می اندازد. ساختمان ها، درخت ها، پارک ها و دیگر مناطق از سادگی بالایی برخوردار هستند. تنها نقطه عطف طراحی ها در طراحی اتومبیل ها می باشد؛ در Driver: SF حدود 140 اتومبیل لایسنس شده مورد استفاده قرار داده شده که این اتومبیل ها شامل اتومبیل های تیونینک شده نظیر Pagani، اتومبیل های غول پیکر، انواع و اقسام کامیون ها و ... می شوند. از دیگر نکات مثبت این بخش از بازی می توان به نورپردازی های اتومبیل ها و نمایش جزئیات بر روی آن ها اشاره کرد. در هوای آفتابی به خوبی می توانید بازتاب نور خورشید را از بدنه اتومبیل حس کنید و یا با برخورد با سایر اتومبیل ها و ساییدگی با دیوار، آثار صدمات را بر روی اتومبیل خود حس کنید.
[تصویر: Driver_San_Francisco_03.jpg]

نکته دیگر که بی شک همه مخاطبان را آزار می دهد در طراحی عابران پیاده است به این شکل که سوار بر اتومبیل خود و با هر سرعتی که باشید نمی توانید عابران را زیر بگیرید، حال می خواهد اتومبیل شما Dudge باشد یا یک مدل ساده از Alfa Romeo! همچنین در طراحی آنان نیز هیچگونه خلاقیتی به کار نرفته است و در اکثر مواقع شاهد انیمیشن های تکراری از آن ها هستیم. نبود سیستم آب و هوایی و شب و روز نیز یکی دیگر از آزار دهنده ترین بخش های گرافیک Driver: SF است. در طول انجام بازی تمامی مراحل در روز و هوای آفتابی انجام می گیرند، گویی که اصلاً شبی وجود ندارد!

جدای از همه نکات مثبت و منفی که گفته شد، ترکیب دموهای سینماتیک همراه با دموهای عادی بازی کار خلاقانه و ایده ای نوست که در این شماره به کار گرفته شده است، برای مثال در دموی به نمایش در آمده در حال رانندگی هستید که صفحه به صورت Split/Screen در می آید و در بالا دموی سینماتیک داخل اتومبیل به نمایش در می آید که تنر و همکارش جُنز در حال صحبت کردن هستند و در پایین دمویی عادی از حرکت اتومبیل. طراحی شخصیت های بازی نیز از دیگر نکات مثبت بازی هستند و جزئیات نظیر آثار زخم و چین و چروک ها به خوبی به نمایش گذاشته شده اند.

جدا از گرافیک متوسط بازی، Driver: SF از یک گیم پلی جذاب و درگیر کننده بهره می برد، شاید در نگاه اول با خود بگویید که چه فایده، تا آخر بازی در اتومبیل به سر می بریم ولی همین قابلیت Shift به شما امکان انجام کارهای مختلفی را می دهد که در نوع خود دیدنی می باشد. پس از اتفاقات رخ داده در خط داستانی، شما در نقش جان تنر به شکل یک چشم در بازی ظاهر می شوید که بر خیابان ها نظارت دارید و می توانید وارد اتومبیل های دیگر شوید و هرچه بیشتر بازی را پیش ببرید، وسعت دید شما نیز بیشتر می شود تا جایی که می توانید بخش عظیمی از نقشه شهر را مشاهده کنید و با قابلیت Zoom جزئیات را بهتر ببینید. در هر چپتر یک سری ماموریت برای شما در نظر گرفته شده است که با انجام آن ها مراحل اصلی برای شما آزاد می شوند و می توانید با وارد شدن به اتومبیل خود آن ها را انجام دهید. مراحل فرعی بازی شامل مسابقات، خیابانی، انواع و اقسام تعقیب و گریز ها و... می باشد.
[تصویر: Driver_San_Francisco_01.jpg]

تنر با انجام ماموریت های اصلی بازی به سوالات و ابهامات خود پاسخ می دهد و می فهمد که جریکو چه نقشه ای در سر دارد زیرا وی پس از فرارش دست به حمله ای تروریستی زده است. جدا از مراحل اصلی و فرعی، یک سری مراحل دیگر نیز در نظر گرفته شده اند که با انجام آن ها می توانید به پول خود بیافزایید. با افزایش پول خود در Shopهای موجود در بازی می توانید اتومبیل های Sport یا هر نوع اتومبیل دیگر را خریداری کرده و آن ها را تیونینگ کنید و یا اینکه در صورت صدمه دیدن می توانید آن را ها تعمیر کنید. همچنین می توانید با پول خود Safe House هایی را خریداری کنید تا اتومبیل خود را در آن جا نگه دارید. نکته جالب دیگر در ارتباط با نحوه تهیه و جمع آوری پول در اینجاست که می توانید با سبقت گرفتن از سایر اتوموبیل ها و یا پرش از ارتفاعات و Drift کشیدن به پول دریافتی خود بیافزاید. انگار استدیو Ubi Ref سعی کرده است از هر راهی استفاده کند تا مخاطب بتواند درآمدی داشته باشد. از نظر من این یک هنر است به این دلیل که بازیباز سعی می کند هر کاری را انجام دهد تا ببیند در کسب درآمد تاثیری دارد یا نه و هر بار سعی می کند کاری کند تا این پول دریافتی بیشتر از قبل شود.

به شخصه معتقدم عنوان Driver: SF جزء آن دسته از بازی هایی Racing است که به خوبی می توانید اتومبیل خود را در آن کنترل کنید و هر اتومبیل هندلینگ طبیعی خود را دارا می باشد، در حالی که در اکثر عناوین این سبک شاهد این بوده ایم که یا اتومبیل ها از هندلینگی بسیار سخت بهره می برند و یا بسیار راحت و آبکی! 

شما در انجام مراحل دو قابلیت را در اختیار دارید تا بتوانید به راحتی مراحل را پشت سر بگذارید؛ اولین قابلیت برای همه نوع مرحله است، با این قابلیت می توانید به سایر اتومبیل ها ضربه وارد کنید و از Health اتومبیل آن ها کم کنید و دومین قابلیت همان نیتروژن یا Turbo می باشد که در مسابقات استفاده می شود.
[تصویر: Driver_San_Francisco_04.jpg]

صداگذاری Driver: SF بهترین صداگذاری در بین دنباله های سری Driver را دارد. دیالوگ های بین کارکترها به خوبی انجام شده اند و به هیچ وجه یک دیالوگ تکراری را حس نخواهید کرد، علاوه بر این صداپیشه ها و دیالوگ های شخصیت های اصلی نیز به درستی و مناسب با رفتارها و شخصیت آن ها انتخاب شده است. با سوار شدن هر اتومبیل می توانید با استفاده از رادیوی آن به موسیقی و اخبار گوش کنید که سبک موسیقی ها قالباً موسیقی های قدیم آمریکایی می باشند. تنها ضعف بخش صداگذاری نبود آهنگ های بیشتر و کمی هیجان آورتر است، برای مثال در برخی از مسابقات اگر از آهنگ های راک استفاده می شد، به مخاطب هیجان بیشتری برای مسابقه دادن می داد.

Driver: SF اولین نسخه از سری Driver می باشد که برای این نسل ساخته شده و استدیو سازنده با ارائه یک گیم پلی جدید و نوآورانه توانست بعد از مدت ها مخاطبان خود را راضی نگه دارد. با وجود ضعف های در این بازی ولی باز این عنوان قابل ستایش است.

+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:57 |

استودیوی Rebellion معرف حضور همه هست و سابقه بازی های آن ها درخشان نیست. بازی جدید این شرکت NeverDead نام دارد که با همکاری Konami عرضه شده است. Rebellion امید زیادی روی ایده های این بازی داشت که می خواهیم بخش های مختلف این ایده ها را بررسی کنیم.

 

داستان

داستان بازی در مورد شخصیتی به نام برایس بولتزمن (Bryce Boltzman) است. او ۵ قرن پیش به دنیا آمده، ولی چرا هنوز زنده است؟ او دچار نفرینی شده که نمی تواند هیچگاه بمیرد. در حقیقت برایس نامیرا است. در نگاه اول، شاید این موضوع نکته خوبی باشد، ولی وقتی ۵ قرن زندگی کنید و مدام مشاهده کنید که عزیزان شما می میرند و شما هنوز زنده هستید، مسلماً روزی خواهد رسید که آرزوی مرگ کنید. داستان در دنیای تقریباً نابود شده ما اتفاق می افتد و موجوداتی عجیب و غریب آن را تصرف کرده اند.

برایس در این میان یک شکارچی است که در قبال دریافت پول این موجودات را می کشد. در حال حاضر، دختری به نام آرکیدیا (Arcadia) با برایس است و آن ها با هم به شکار این شیطان ها می روند. مسئله نامیرا بودن برایس، پتانسیل زیادی برای خلق یک داستان جالب دارد، ولی داستان بازی اینطور نیست. ادامه این داستان، چندان منطقی و جذاب پیش نمی رود و علت همکاری شخصیت میرایی مثل آرکیدیا معلوم نیست. حال اگر برایس به شکار این شیاطین می رود، می توان به خاطر نامیرا بودن او دلیلی برای این کار درست کرد، ولی آرکیدیا دارای یک علت منطقی نیست. رابطه آنچنانی هم بین این دو شخصیت وجود ندارد.

گرافیک

رنگ بندی ها گاه زیبا به چشم می خورند. بعضی بافت ها با کیفیت هستند و مدل های شخصیت ها، اگر چه مثل استانداردهای روز نیستند، ولی خوب کار شده اند. اما محیط ها خیلی کم جزئیات و نه چندان دلچسب هستند. در کل چیز خاصی در این بخش دیده نمی شود.

موسیقی/صداگذاری

صداگذاری محیط آنچنان خوب نیست. افکت ها خیلی خشک روی بازی گذاشته شده اند و اصلاً از فیلترینگ های مخصوص برای نزدیک تر شدن صدا به محیط استفاده نشده است. گر چه این موضوع آنچنان مهم نیست، ولی جالب است که من زیاد می بینم که بازی های ژاپنی در این نسل همچنان از همان تکنیک های قدیمی صداگذاری نسل قبل استفاده می کنند. در حالی که غرب هر روز پیشرفت محسوسی در این زمینه می کند. موسیقی بازی هم از قطعات راک و متال ساخته شده و منطق خاصی در زمان بندی استفاده از آن ها نیست. صدای شخصیت برایس خوب کار شده و خیلی به شخصیت او شبیه است.

گیم پلی

همانطور که گفته شد، برایس نامیرا است. پس در بازی هم نباید بمیرد. این طور هم هست، ولی دو حالت برای Game Over شدن وجود دارند. آرکیدیا همیشه همراه شما است و در مبارزات شرکت می کند. پس باید حواستان باشد که مبادا شیاطین او را بکشند. در حقیقت اگر آرکیدیا بمیرد، شما Game Over می شوید. چنین ایده ای قبلاً در بازی Knights Contract هم دقیقاً به این شکل وجود داشت. روش دومی که شما ممکن است Game Over شوید، این است که کاملاً تکه تکه بشوید و ناگهان یک موجود نه چندان دوست داشتنی، سر شما را بخورد. البته با این حال، برایس باز هم نمی میرد، ولی مسلماً دوست نداریم بازی را در قالب سر برایس در شکم یک هیولا ادامه دهیم، بنابراین شما ممکن است در این حالت هم Game Over شوید.

NeverDead یک تیراندازی سوم-شخص است که سیستم سنگر گیری ندارد. به سبک بازی های قدیمی، شما با اسلحه های خود به سمت دشمنان نه چندان متنوع شلیک می کنید. شما می توانید از شمشیر هم استفاده کنید. در این حالت بازی به یک Hack & Slash تغییر می کند. سیستم استفاده از شمشیر خیلی شبیه به Too Human است. با نگه داشتن LT (در نسخه X360) و تکان دادن آنالوگ سمت راست می توانید از شمشیر استفاده کنید. شمشیر قدرت بیشتری نسبت به اسلحه ها دارد، ولی چون در نبردهای نزدیک به کار می رود، نمی توان در مبارزاتی که دشمنان زیادی شما را محاصره کرده اند، استفاده شود، چون برایس با یک ضربه دشمنان، قطع عضو می شود!

این موضوع بیش از حد اغراق آمیز است و این سوال برای من پیش آمد که چرا چنین بلایی سر آرکیدیا نمی افتد و او هیچ وقت قطع عضو نمی شود؟ البته این گونه سوال ها در بازی ها کمی نامعمول است. اگر قطع عضو شدیم، چه کار کنیم؟ اگر به طور مثال دست یا پای برایس کنده شود، شما می توانید با رفتن به سمت عضو و پریدن روی آن، پا یا دست خود را بازگردانید. این موضوع در نگاه اول جالب است، ولی کم کم که در بازی پیش می روید، خیلی اعصاب خورد کن می شود. تصور کنید چقدر احمقانه است که وسط مبارزه، شما لیله کنان به دنبال پای خود می گردید و یا با سر خورد مثل توپ فوتبال قل می خورید. حال که بعضی وقت ها اعضای بدن شما ممکن است بر اثر انفجار به جاهای دوری هم بروند. حتی گاهی اوقات این اعضا در جایی گیر می کنند که به علت بعضی باگ ها شما نمی توانید آن ها را بازگردانید و با هزار مصیبت و کش و قوس دادن به پرش های خودتان، بالاخره شاید بتوانید آن ها را سرجایشان بازگردانید. تیراندازی بازی چیز خاصی ندارد.

استفاده از شمشیر هم در مواقع شلوغ خیلی گیج کننده می شود و فقط به درد نصف کردن یک یا دو دشمن کوچک می خورد. مراحل آنچنان تنوعی ندارند. هر چند معماهایی هم وجود دارند، ولی این معماها آنچنان جذاب نیستند و می توانید حتی بی خیال آن ها هم شده و با زور همه چیز را پیش ببرید! مواظب کسی بودن در بازی ها همیشه آزار دهنده است (حداقل برای من) و در این بازی هم همینطور است (تصور کنید که کل بدنه بازی هم بر همین مبنا بنا شده است). شما در وسط مبارزه باید همیشه چشمتان به سرکار خانم باشد تا مبادا بمیرد! کنترل دوربین بازی هم آنطور که باید، کار نمی کند. دوربین خیلی سریع حرکت می کند و سخت می توان یک هدف دقیق گرفت. NeverDead ایده های تازه ای داده تا بازی متفاوتی باشد، ولی این ایده ها خوب اجرا نمی شوند و گیم پلی بازی از بخش های مختلف ضعف دارد.

نتیجه گیری

NeverDead بازی خوبی نیست. مشکلات زیادی دارد و اصلاً سرگرم کننده نیست. ایده های تازه آن اعصاب خورد کن هستند و هیچ دلیل پیشروی در آن دیده نمی شود.

منبع : pardisgame.net

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 18:11 |

سری بازی های Ninja Gaiden را می توان جزو بهترین عناوین Hack and Slash موجود در بازار دانست که طرفداران بسیار زیادی دارد. روند گیم پلی و صحنه های اکشن این سری آنقدر خوب و بی نقص بود که بتوان آن را بارها و بارها بازی کرد و از آن نهایت لذت را برد. با معرفی نسخه سوم NG خیلی امیدوار بودیم که در سال ۲۰۱۲ با یک بازی نفس گیر بسیار عالی روبرو خواهیم شد، اما Ninja Gaiden 3 بازی ای نبود که بعد از این چند سال انتظار دیدن آن را داشتیم.

داستان

استودیوی بازیسازی Team Ninja سعی کرده در این شماره بازیکنان را بیشتر با شخصیت ریو هایابوسا (Ryu Hayabusa) آشنا کند. او نینجایی است که تا کنون افراد زیادی را به قتل رسانده و در این شماره می خواهد خودش را به عنوان یک قهرمان یا یک قاتل معرفی کند. او گذشته تاریکی دارد و این گذشته در شماره سوم سری بازی های Ninja Gaiden قصد دارد انتقام دردناکی از ریو بگیرد. خون افرادی که ریو تا کنون ریخته دنیای او را به سیاهی کشانده و ریو در ماجرای جدیدش، هم باید با گذشته اش مبارزه کند و هم باید دشمنان جدیدش را از بین ببرد که باز هم با خون ریزی زیادی همراه است. بازی از جایی شروع می شود که ریو در حال کشتن فردی است.

دوربین از دید قربانی ریو را به نمایش درمی آورد. ریو قربانی اش را می کشد و پس از آن نقابش را از صورت برمی دارد. جنگجوی اژدها در این شماره می خواهد خودش را به رستگاری برساند و عدالت نیز می خواهد او را به خاطر اعمالش مجازات کند. ریو پس از اینکه نقابش را از صورت برمی دارد، به سمت مجسمه ای قول پیکر می رود و پس از نابودی او، بازی با یک فلش بک به گذشته سعی می کند که شکل گیری اتفاقات بازی را بیان کند. ریو در دهکده هایابوسا قرار دارد که افرادی به او مأموریت می دهند تا یک گروه تروریستی که قصد دارند در نقاط مختلف دنیا دست به آشوب بزنند را  از بین ببرد، اما این مأموریت زمانی بسیار مرموز می شود که پای ریو نیز در آن باز می شود و او با اسرار زیادی در مورد خودش و نیمه تاریکش مواجه می شود.

داستان بازی در ابتدا بسیار خوب روایت می شود و در لحظه های ابتدایی بازی می تواند به خوبی بازیکنان را پای بازی نگه دارد، اما با پیشرفت در بازی شاهد این موضوع خواهید بود که از زیبایی داستان کاسته می شود و بازی پر از صحنه ها و قسمت های بسیار کلیشه ای می شود که نظیر آن ها را در بازی های بسیاری مشاهده کرده اید. روند داستانی بازی تماماً روی شخصیت ریو تمرکز دارد و این موضوع، هم بازی را جذاب کرده و هم باعث ضعف آن شده است. اینکه با زوایای جدیدی از زندگی و شخصیت ریو آشنا می شوید، بسیار خوب است، اما تمرکز زیاد بازی روی او باعث شده که سایر شخصیت ها بسیار کم رنگ به نظر برسند و ما شاهد این باشیم که اطلاعات چندان جامعی درباره آن ها در طول بازی داده نمی شود. در بعضی مواقع به دلیل اینکه اتفاقات زیادی در بازی رخ می دهند، واقعاً نمی توان حدس زد که چه وقایعی در حال رخ دادن هستند و روند بازی نیز توضیح خاصی درباره آن ها نمی دهد.

گرافیک

گرافیک بازی نه تنها در مقایسه با Ninja Gaiden II و یا Ninja Gaiden Sigma پیشرفتی نداشته، بلکه پسرفت هم کرده است. در واقع ما انتظار بیشتری از این بازی داشتیم و دوست داشتیم که گرافیک بسیار بهتری را در سومین نسخه از سری بازی های Nijna Gaiden شاهد باشیم. طراحی شخصیت ریو در سطح نسبتاً خوبی قرار دارد، اما زمانی که شخصیت های دیگر موجود در بازی را مشاهده می کنید و با دشمنان بازی روبرو می شوید، شاهد این موضوع خواهیم بود که کیفیت آن ها در مقایسه با ریو بسیار پایین تر است.

در طراحی محیط های بازی سعی شده که همه محیط ها شلوغ و پرجزئیات به نظر برسند، اما این موضوع با استفاده از بافت های افتضاح که در حد یک بازی Remaster شده است، از جذابیت بصری بازی کاسته است. از طرف دیگر جلوه های ویژه بازی مانند آتش و باران و… در سطح ضعیفی قرار دارند و نتوانسته اند آن طور که باید، حس را به جریان بازی انتقال دهند. تخریب پذیری چندان خاصی را در بازی شاهد نیستیم و این موضوع در مقایسه با نسخه های قبلی واقعاً جای تعجب دارد، چرا که میزان تخریب پذیری در نسخه های قبلی بهتر از این عنوان بود. تنوع محیط ها و مکان هایی که در آن ها مبارزه می کنید، خوب است و این موضوع باعث شده که روند بازی کمی هیجان انگیزتر شود.

موسیقی/صداگذاری

در ابتدا باید به این موضوع اشاره کرد که موسیقی هایی که در این بازی می شنوید، توسط هیروئاکی تاکاهاشی (Hiroaki Takahashi)، تاکومی سایتو (Takumi Saito)، ریو کویکه (Ryo Koike) و ریچیرو کوابارا (Riichiro Kuwabara) ساخته شده اند. این اشخاص قبلاً در نسخه های قبلی Ninja Gaiden نیز موسیقی هایی ساخته بودند و در سری Dead or Alive نیز برخی از آثار آن ها پخش شده اند. کوابارا هم در دو بازی Quantum Theory و Undead Knights موسیقی ساخته که البته دارای حس خوبی نبودند. شاید وجود این افراد باعث شده که در Ninja Gaiden 3 نیز شاهد یک موسیقی زیبا نباشیم.

موسیقی های متال بازی اصلاً در حد خوبی ساخته نشده اند و فقط ریتم تند آن ها باعث شده که مبارزه ها بسیار شلوغ به نظر برسند. البته در این بین برخی از موسیقی های بازی که در آن ها سعی شده به نینجایی بودن شخصیت بازی اشاره شود، شکل بهتری دارند و با فضای بازی همخوانی بیشتری دارند. در عوض، زمانی که موسیقی به گوش نمی رسد و فقط صدای محیط را در بازی می شنویم، روند بازی حس بهتری به خودش می گیرد و شکل مرموز بازی مشخص می شود. صدای برخورد شمشیرها، تیراندازی دشمنان، انفجارها و… نیز در سطح خوبی قرار دارند و توانسته اند نیازهای بازی را برطرف کنند. صداگذاری روی شخصیت های بازی هم در سطح خوبی قرار دارد و صداپیشگان سعی کرده اند، عملکرد خوبی در بازی داشته باشند. حرکت لب ها با صداها نیز تقریباً هماهنگ هستند.

گیم پلی

سری بازی های Ninja Gaiden همیشه به دلیل سختی زیاد و مبارزه های نفس گیر زبان زد بوده اند، اما در این نسخه دیگر خبری از این موضوع نیست. مبارزه ها شکل راحت تری به خود گرفته اند و بازیکنان با چالش خاصی در زمان مبارزه روبرو نمی شوند. بازی کاملاً به یک عنوان Hack and Slash تبدیل شده و خشونت بسیار زیاد و تکه و پاره کردن دشمنان بیشتر از نسخه های قبلی مورد توجه قرار گرفته است. قسمت های Quick Time Event زیادی هم به بازی اضافه شده تا روند مبارزه ها خشن تر و هیجان انگیزتر از نسخه های قبلی شود. ریو حرکات و فنون چندضرب مختلفی را اجرا می کند که اکثر آن ها پس از مدتی تکراری می شوند. دیگر خبری از سلاح های متنوعی که ریو در نسخه های قبلی از آن ها استفاده می کرد، نیست و بازیکنان در این نسخه تنها با ۳ شمشیر هم شکل که عملاً هیچ تفاوتی با هم ندارند، بازی را پیش می برند.

البته باید به این موضوع نیز اشاره کرد که گیم پلی بازی هنوز می تواند برای علاقه مندان به بازی های Hack and Slash جذاب باشد، اما در مقایسه با نسخه های قبلی این سری از بازی ها به شدت افت کرده، طوری که اگر نسخه های قبل را بازی نکرده باشید، گمان می کنید که NG3 قسمت اول این سری است! شکل مبارزه ها در بازی به سرعت تکراری می شود. حتی مبارزه با Bossها و هیولاهای بسیار بزرگی که در بازی مشاهده می کنید، آن هیجان نسخه های قبلی را در بر ندارد. در طول بازی آنقدر با دشمنان یک شکلی که تعداد آن ها بسیار زیاد است، مبارزه می کنید که ممکن است بازی را با Dynasty Warriors نیز اشتباه بگیرید. قسمت چندنفره و Co-op موجود در بازی نیز اصلاً جذاب نیست و مدها و قسمت های مختلفی که برای آن در نظر گرفته شده، یکی از قسمت های نه چندان خوب بازی به حساب می آیند.

نتیجه گیری

سومین نسخه از سری بازی های Ninja Gaiden واقعاً آن چیزی نبود که انتظار آن را داشتیم. شاید نبود تومونوبو ایتاگاکی (Tomonobu Itagaki) در این پروژه و حضور یوسکه هایاشی (Yosuke Hayashi) که رئیس جدید Team Ninja است، یکی از دلایل شکست این نسخه باشد. در هر حال این بازی نتوانست یک دنباله شکوهمند برای سری Ninja Gaiden باشد.

منیع : pardisgame.net

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 18:6 |
با نقد و بررسي بازي فوق العاده Resident Evil 5 در خدمت شما هستم،بازي زيبايي كه توانست سبك جديدي از گيم پلي و گرافيك رو به دنياي بازي هاي رايانه اي معرفي كنه.مطمئنا گيمري نيست كه با سري بازي هاي Resident Evil آشنايي نداشته باشه،و گيمري نيست كه بازيشون كرده باشه و شيفته اون ها نشده باشه.سري بازي هاي RE از شماره ي اولشون همواره از بهترين و پرفروشترين بازي هاي سبكSurvival Horror بودن و طرفداران زيادي در سراسر دنيا دارند.در ماه March سال 2009 شركت محبوبCapcom جديدترين نسخه اين بازي ها رو به نام Resident Evil 5 (كه در ژاپن به Biohazard 5 شناخته ميشود) براي كنسول هاي Xbox 360 و PS3 به بازار عرضه كرد.من اين بازي رو 4 ماه بعد از عرضش خريداري كردم (چون موقعي كه بازي عرضه شد 360 نداشتم) و بعد از خريد بازي و تموم كردنش تصميم گرفتم يك نقد و بررسي براي اين بازي بنويسم.همان طور كه مطلع هستيد نسخه ي PC اين بازي در ماه سپتامبر عرضه ميشود و مطمئنا شباهت هاي بسياري به نسخه هاي كنسولي خواهد داشت.بنابراين اين تاپيك از طرفي يك نقد و بررسي براي دوستان كنسول بازه كه هنوز بازي رو نخريدند و براي دوستانPC باز هم اطلاعات مفيدي خواهد داشت.مطالبي كه تو اين تاپيك ميخونيد همگي برداشت خودم از بازي هستش و اگه ميبينيد كه نقد و بررسي زياد تخصصي نيست به دليل بي سوادي بنده در نقد نويسي است!! اميدوارم دوستاني كه در زمينه ي نقد نويسي حرفه اي هستند اين مطلب هر چند غير تخصصي رو از من بپذيرند.و در آخر لازمه از دوست عزيزم Vahid Ronin تشكر كنم كه منو تو زدن اين تاپيك راهنمايي كردند.اين شما و اين هم نقد و بررسي بازي Resident Evil 5

Resident Evil 5
سازنده : Capcom
ناشر : Capcom
كارگردانان : Kenichi Ueda & Yasuhiro Anpo
تهيه كنندگان : Jun Takeuchi & Masachika Kawata
نويسنده : Haruo Murata
پلتفرم : Xbox 360 & PS3 & Microsoft Windows
تاريخ عرضه در ژاپن : 5 March 2009
تاريخ عرضه در آمريكا : 13 March 2009
تاريخ عرضه در اروپا : 13 March 2009
سبك بازي : Third Person Shooter,Survival Horror
درجه بندي سني : +18 Mature




داستان:بازي RE 5 همان سبك RE 4 را ادامه ميدهد،يك بازي Third Person با گرافيك بسيار زيبا و پيچيدگي هاي داستاني و جوي ترسناك.شخصيت هاي اصلي اين بازي Chris Redfield و Sheva Alomar هستند.در ابتدا به معرفي كوتاه اين دو نفر مي پردازيم:

Chris Redfield قهرمان بازي Resident Evil 5 ، براي اولين بار در بازي Resident Evil اصلي ديده شد.در آن بازي او عضو گروهAlpha Team S.T.A.R.S بود و با Jill Valentine به ماموريت رفته بودند تا جلوي كارهاي آزمايشگاه مخوفي به نام Umbrella را بگيرند.فرمانده ي او در آن بازي شخصي به نام Albert Wesker بود كه درطول بازي متوجه ميشويم كه او به گروهشان خيانت كرده و براي Umbrella كار مي كند.از آن به بعد وسكر دشمن كريس ميشود و كريس سعي مي كند جلوي كارهاي او را بگيرد.در آخر بازي به نظر ميرسيد كه وسكر مرده است ولي او قبل از مرگش با تزريق ويروس به خودش تبديل به يك مافوق انسان شده بود و در RE 5شاهد بازگشت او و روبرو شدن او با كريس هستيم.چندين سال پس از وقايع بازي اصلي كريس به B.S.A.Aميپيوندد و به دستور اين سازمان به ماموريتي در آفريقا در شهر كوچكي به نام Kijuju فرستاده مي شود تا در آنجا به Sheva Alomar بپيوندد و با كمك هم ماموريت خود را به اتمام برسانند.Sheva Alomarدستيار كريس در اين بازي است.او در كودكي پدر و مادرش را از دست ميدهد، و طي اتفاقاتي با فردي آشنا مي شود كه عضو گروه Guerilla است.او پس از آنكه متوجه ميشود گروه Guerilla در كشته شدن والدينش نقش داشته اند به گروه ضد Guerilla ميپيوندد و عليه آنان مبارزه ميكند.در سن 15 سالگي او در ماموريت نيروهاي آمريكايي به آنان كمك ميكند تا جلوي كارهاي Umbrella را بگيرند.پس از كمك شوا آنان به او پيشنهاد يك زندگي جديد را ميدهند و او به آمريكا ميرود و در دانشگاه تحصيل ميكند و به گروه B.S.A.A ميپيوندد.او چندين ماه توسط Josh Stone آموزش هاي نظامي فرا ميگيرد و از طرف B.S.A.A مامور ميشود تا به كريس بپيوندد و او را كه به آفريقا آشنايي ندارد كمك كند.

داستان اصلي بازي از اينجا شروع ميشود كه كريس سوار بر اتومبيل نظامي در صحراهاي سوزان آفريقا به سمت Kijuju در حال حركت است.او سرانجام به Kijuju ميرسد و به شوا ميپيوندد.ماموريت اين دو نفر اين است كه شخصي به نام Ricardo Irving را دستگير كنند كه قصد دارد يك سلاح Bio Organic را در بازار سياه بفروشد.كريس به كمك راهنمايي هاي شوا به دنبال اثري از Irving ميگردد كه در بين راه با يكي از روستايي ها مواجه ميشوند كه طي يك Cut Scene مخوف ميبنيم كه او تبديل به موجودي فرا انساني به نام Majiniميشود.آن دو ماجيني را نابود ميكنند و جلوتر با منظره ي وحشتناكي روبرو ميشوند.تمام اعضاي Alpha Teamبه شكل مخوفي كشته شده اند.بعد از ديدن اين منظره كريس و شوا توسط ماجيني ها محاصره مي شوند كه توسط Delta Team نجات مي يابند.در بين گروه دلتا Josh Stone (مربي شوا) قرار دارد و با دادن اطلاعاتي از Irving سعي ميكند كه به آن ها كمك كند.كريس در هنگام بررسي اطلاعات عكس زني را ميبيند و متوجه ميشود او همكار سابقش Jill Valentine است.كريس تا اين موقع تصور ميكرد كه جيل مرده است (در يكي از مراحل بازي Cut Scene زيباي بازسازي شده از بازي اول پخش ميشود كه در آن نشان ميدهد كه چطور جيل كريس را كه دارد توسط وسكر كشته ميشود نجات ميدهد و وسكر را گرفته و با او از پنجره پايين ميپرد و كريس به طرف پنجره ميرود و نام جيل را فرياد ميزند...) پس از اين ماجرا كريس تصميم ميگيرد هم ماموريت B.S.A.A را انجام دهد و هم جيل را پيدا كند.در طول داستان RE 5 كريس متوجه ارتباط مرموزUmbrella با شركت Tricell ميشود و از شيوع ويروسي جديد به نام Uroboros مطلع ميشود كه ظاهراUmbrella و Tricell در ساخت آن نقش دارند.

شركت كپكام اين بار ما را با داستاني متفاوت درگير ميكند،داستاني كه شباهتي به سري بازي هاي قبلي REندارد.داستان بازي توسط Cut Scene ها و ديالوگ هاي كريس و شوا روايت ميشود كه اين كار به زيبايي انجام گرفته است.بازگشت Albert Wesker در اين بازي يكي از عوامل موفقيت RE 5 است و حضور زني به نامExcella Gionne كه وسكر را در رسيدن به اهدافش كمك ميكند در پيچيده كردن داستان نقش مهمي دارد.در طول بازي ما با خصوصيات شخصيت ها بيشتر آشنا ميشويم و بسياري از ابهامات نسخه هاي قبلي RE در اين بازي از بين ميروند.با اين حال تنها نقطه ضعف داستان RE 5 اين است كه مانند نسخه هاي قبلي ترسناك نيست و بيشتر داستان شبيه به بازي هاي اكشن است.داستان RE 4 نسبت به RE 5 واقعا مخوف تر و ترسناك تر بود.در RE 4 شما در نقش لئون به تنهايي به دهكده ي مرموزي ميرفتيد تا دختر رييس جمهور را نجات دهيد.همين تنها بودن لئون يكي از عواملي بود كه شما همواره احساس ترس داشته باشيد! ولي در اين بازي شوا هميشه در كنار شما هست و با اين كه در پيشبرد بازي نقش بسيار مهمي دارد ولي آن حس ترس كلاسيك بازي هاي RE را براي گيمر تداعي نميكند.در كل ميتوان گفت نويسندگان با اينكه داستان خوب و كاملي را براي اين نسخه از بازي نوشته اند اما نتوانسته اند حس ترس را كه هسته ي داستان بازي هاي REاست در اين بازي حاكم كنند...

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 و ساعت 19:10 |

داستان

"آن ها می گویند که حقیقت، اولین تلفات جنگ است، اما چه کسی حقیقت را تعریف می کند؟ حقیقت، تنها تعریف یک دیدگاه است. وظیفه هر سرباز، دفاع از بیگناهان است و بعضی وقت ها این یعنی گفتن دروغ های خوب و شیطانی. این جنگ به شکل طبیعی، تنها روی زمین در جریان نخواهد بود. تنها حقیقتی که من فهمیدم، این است که دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم، یک جعبه سوخت بزرگ همراه با فتیله است و منتظر فردی است که آن را روشن کند!" این جمله، یکی از صحبت های کاپیتان پرایس (C. Price) در قسمتی از بازی است. گفته ای که به تنهایی می تواند شرح حال کلیه اتفاقات رخ داده در این سری از بازی ها باشد.

خوشبختانه MW3 با پشتوانه دو نسخه قبلی خود توانسته داستان بسیار خوبی را پیش روی بازیکنان قرار دهد. داستانی که برای یک عنوان اول-شخص بسیار خوب است و روایت جالب توجه آن باعث شده تا این قسمت به یکی از نقاط قوت بازی تبدیل شود. در نسخه اول، داستان با معرفی شخصیتی به نام جان مک تاویش (John "Soap" MacTavish) شروع شد. یک سرباز تازه کار که به گروهی از نظامیان ملحق شد تا جلوی اقدامات تروریستی فردی به نام امران زاخائف (Imran Zakhaev) را بگیرد. گروه موفق می شود که زاخائف را از بین ببرد، اما داستان به پایان نمی رسد. او به سنبلی برای ارتش روسیه تبدیل می شود و شخص دیگری به نام ولادیمیر ماکاروف (Vladimir Makarov) جای او را می گیرد.

با اقدامات او و ارتش قدرتمندش، روسیه جنگ بزرگی را در دنیا به راه می اندازد. جنگی که حتی گروهی از ارتش آمریکا نیز در شکل گیری آن دست داشتند. اتفاقات زیادی در نسخه دوم رخ می دهند. مک تاویش به همراه پرایس در سکانس پایانی Modern Warfare 2 موفق می شوند جنرال شپرد (Shepard) را از بین ببرند، اما در نبرد سختی که میان مک تاویش و شپرد رخ می دهد، مک تاویش شدیداً مجروح می شود. داستان Modern Warfare 3 دقیقاً پس از به پایان رسیدن نسخه دوم شروع می شود. سکانس ابتدایی بازی آنقدر زیبا کار شده که سریعاً شما را در جریان بازی می برد و کاری می کند که اتفاقات نسخه های قبلی را سریعاً در ذهنتان مرور کنید.

در ابتدا، بازی شما را در نقش مک تاویش قرار می دهد. او مجروح است و پرایس سعی دارد تا او را زنده نگه دارد. بازی با این پیش زمینه، بازیکنان را وارد اولین مرحله می کند. نیروهای نظامی روسیه دنیا را به جنگ جهانی سوم برده اند. اروپا، خاورمیانه، آمریکا و آفریقا مورد حمله نیروهای این کشور قرار گرفته اند. جنگ به زمان های بحرانی رسیده است. قدرت های دنیا توانایی مقابله با روسیه را ندارند و تنها به دفاع کردن پرداخته اند. بازی در کشورها و شهرهای مختلفی مانند نیویورک، پاریس، لندن، سومالی و در قسمت های مختلفی از روسیه و اروپای شرقی اتفاق می افتد. در این بازی، کنترل شخصیت جدیدی به نام یوری (Yuri) را بدست می گیرید که به همراه مک تاویش و کاپیتان پرایس در گروه Task Force 141 مأموریت های مختلفی را برای به پایان رساندن جنگ انجام می دهند.

بازی را با هدف از بین بردن ماکاروف شروع خواهید کرد، اما دست پیدا کردن به او اصلاً کار آسانی نیست. او قصد دارد به رهبر جدید دنیا تبدیل شود و برای این کار به قدرت سلاح های هسته ای روسیه نیاز دارد، اما رئیس جمهور این کشور خواهان برقراری صلح است. انسان روانی ای مانند ماکاروف برای رسیدن به هدفش دست به هر کاری می زند. حتی اگر آن کار، دزدیدن رئیس جمهور روسیه و دخترش باشد! همان طور که گفته شد، در این بازی در نقش شخصیتی به نام یوری قرار می گیرید. با پیشرفت در بازی با این شخصیت بیشتر آشنا می شوید و با فلش بک هایی به گذشته، اتفاقاتی که برای او رخ داده، را مشاهده می کنید.

اتفاقاتی که تماماً با رخدادهای نسخه های قبلی در ارتباط هستند. در طول بازی با صحنه های بسیار زیبایی روبرو خواهید شد که روی روند داستانی بازی نیز تأثیر زیادی دارند. در بازی، شاهدن کشته شدن همرزمانتان خواهید بود و در برخی از این صحنه ها کار به جایی می رسد که واقعاً شکه می شوید. من هیچگاه فکر نمی کردم که تا این حد تحت تأثیر داستان یک عنوان اول-شخص آن هم از نوع نظامی قرار بگیرم، اما MW3 دارای روند داستانی و صحنه پردازی هایی است که شما را جذب خودش می کند و حتی ممکن است با دیدن برخی صحنه ها، احساساتی هم بشوید! کارگردانی بسیار خوب بازی در تمام قسمت ها و مراحل دیده می شود و این موضوع در سکانس پایانی بازی به اوج خودش می رسد. داستان سرایی و کارگردانی خوب بازی باعث شده که MW3 به یکی از بهترین بازی های اکشن اول-شخص نظامی از نظر داستان تبدیل شود.

گرافیک

بازی با همان موتور بازیسازی آشنای IW ساخته شده است. موتور ثابت سری بازی های Call of Duty که باعث شده این سری از بازی ها بسیار روان، سریع و به دور از مشکلات خاصی اجرا شوند. تغییراتی که سازندگان برای ساخت MW3 در این موتور بازیسازی قرار داده اند، باعث شده که این موتور بازیسازی از این پس با نام MW3 Engine شناخته شود. همان طور که اشاره کردیم، این بازی در شهرهای مختلف و با آب و هوای های گوناگون رخ می دهد. به همین دلیل، شاهد محیط های مختلفی خواهید بود که شما را تحت تأثیر قرار می دهند. حضور در زیر باران، برف و قرار گرفتن در طوفان شن از قسمت های جالب توجه بازی است.

از ساختمان های سر به فلک کشیده نیویورک گرفته تا برج ایفل پاریس، برج ساعت لندن، شهرهای بیابانی سومالی و محیط های برفی و بارانی روسیه و شهرهای شرق اروپا همه بخش هایی هستند که نمایش تازه ای را برای بازیکنان ارائه می دهند. در نمای کلی، گرافیک بازی تغییر چندانی نسبت به نسخه های گذشته نداشته، اما در بخش هایی شاهد پیشرفت های قابل توجهی خواهید بود. اولین مسئله ای که در بازی با آن مواجه می شوید، نورپردازی مناسب بازی است که باعث شده تا شاهد سایه های Real-Time خوبی باشیم، اما در کنار این موضوع، شاهد این هستیم که برخی از سایه ها بسیار لبه دار و لرزان هستند. موضوعی که یکی از معدود مشکلات بازی است.

از طرف دیگر، طراحی سربازان بسیار خوب و پر جزئیات صورت گرفته است. انیمیشن های بسیار خوب آن ها باعث شده که حرکات بسیار نرم و روانی را از سربازان شاهد باشیم. این موضوع در صحنه های سینمایی و درگیری های تن به تنی که با سربازان دشمن در بازی به نمایش درمی آیند، بیشتر مشخص می شود. از طرف دیگر، در این عنوان شاهد تخریب های بسیار نفس گیری خواهید بود. در بسیاری از صحنه ها شاهد فرو ریختن ساختمان های بسیار بلند، یا خراب شدن جایی خواهید بود که روی آن قرار گرفته اید. جلوه های ویژه زیادی را در بازی شاهد خواهید بود که باعث زیبایی آن شده اند، اما افکت هایی که برای انفجارها و دود در بازی دیده می شوند، پیشرفتی درمقایسه با نسخه های قبلی نداشته اند و این موضوع نیز از دیگر مسائلی است که باعث شده گرافیک بازی نتواند آن طور که باید خودنمایی کند.

شبیه سازی خوبی از شهرهای مختلف در بازی صورت گرفته که باعث شده به خوبی با محیطی که در آن قرار می گیرید ارتباط برقرار کنید. از طرف دیگر، می توان به طراحی فوق العاده سلاح ها در بازی اشاره کرد. سلاح های بسیاری در بازی وجود دارند که با جزئیات بسیار خوبی طراحی شده اند. به طور کل، درباره قسمت گرافیک بازی باید به این موضوع اشاره کرد که بجز قسمت هایی که به آن اشاره کردیم، پیشرفت قابل ملاحظه ای را در بازی مشاهده نخواهید کرد. صحنه پردازی ها آنقدر هیجان انگیز هستند که در طول بازی به تنها چیزی که فکر نمی کنید، این است که گرافیک بازی از سال 2007 تا کنون پیشرفت محسوسی نداشته است.

موسیقی/صداگذاری

صداگذاری خوبی را در بازی شاهد خواهید بود. صدای انفجارهای مختلف، صدای عبور هواپیماهای نظامی که برفراز شهرها در حال حرکت هستند، صدای سلاح های مختلف و... بسیار خوب در بازی طراحی شده اند و جو بسیار خوبی را در بازی به وجود آورده اند و حس قرار گرفتن در میدان جنگ را به خوبی به شما انتقال می دهد. صداگذاری روی سلاح ها نیز در سطح بسیار خوبی قرار دارد. استفاده از صداهای واقعی این سلاح ها، باعث موفقیت این قسمت شده است. در کنار این بخش، می توان به موسیقی های بسیار خوبی که برای این عنوان ساخته شده، اشاره کرد.

در نسخه قبل، هانس زیمر (Hans Zimmer) کار ساخت موسیقی های بازی را انجام داده بود و در این نسخه نیز شاهد حضور یک آهنگساز خوب دیگر در بازی هستیم. موسیقی هایی که در این بازی می شنوید را آقای برایان تایلر (Brian Tyler) انجام داده که آهنگسازی فیلم هایی مانند Constantine، سه فیلم آخر از سری Fast & Furious ،Eagle Eye و... را در پرونده کاری خود دارد و در آینده نیز شاهد ساخته های او در بازی NFS: The Run نیز خواهید بود. موسیقی ها با شکل و شمایلی حماسی در بازی طراحی شده اند که هیجان صحنه ها را بالا ببرند و بازیکنان را به خوبی در روند بازی قرار دهند. موسیقی در صحنه های مختلفی که در بازی مشاهده می کنید، نقش زیادی در انتقال حس به بازیکنان دارد. این موضوع در برخی از صحنه ها به اوج خود می رسد.

تنوع موسیقی ها و به کار بردن آن ها در بازی نیز بسیارخوب است. البته باید به این موضوع هم اشاره کرد که در برخی از قسمت ها تنها صدای محیط و صدای رفت و آمد نیروهای دشمن شنیده می شود. از دیگر بخش های بازی می توان به صداگذاری روی شخصیت های بازی اشاره کرد. در اکثر صحنه هایی که بین مراحل بازی به نمایش درمی آیند، شاهد صحبت هایی خواهید بود که شخصیت های بازی انجام می دهند. دیالوگ های بسیار خوبی برای این قسمت ها طراحی شده اند.

مخصوصاً صحبت های جالب توجهی که کاپیتان پرایس در این قسمت ها بیان می کند، بسیار خوب از کار درآمده است. در MW3 صداگذارانی که در نسخه های قبلی حضور داشتند نیز دیده می شوند تا دوباره بجای شخصیت های بازی صحبت کنند. کوین مک کید (Kevin McKidd) و بیلی مورای (Billy Murray) همچنان صداپیشه شخصیت های مک تاویش و کاپیتان پرایس هستند. اشخاص دیگری مانند رومن وارشاوسکی (Roman Varshavsky) و کریستوفر ملون (Christopher Melone) نیز بجای شخصیت های ماکاروف و The Sandman در بازی صحبت کرده اند.

گیم پلی

یکی از هیجان انگیزترین قسمت های بازی، گیم پلی آن است. کلاً سری بازی های Modern Warfare در این قسمت بسیار قوی بوده اند و همین موضوع باعث برتری این عنوان نسبت به سایر بازی های هم سبکش بوده است. بازی روی 60 فریم اجرا می شود و این موضوع یعنی اینکه بازیکنان با روندی سریعتر و نفس گیر تر در این بازی مواجه خواهند شد. فریم بالا باعث شده که صحنه های سینمایی بازی تأثیر بیشتری روی بازیکنان بگذارند. این موضوع به تنهایی بازی را زیبا کرده است. تمام مراحل بازی با اتفاقات سینمایی جالبی شروع می شوند. همین موضوع باعث می شود که شما با دیدن آن صحنه ها مجبور شوید آن مرحله را تا انتها پیش ببرید.

درگیری های تن به تن، مشاهده انفجارهای مختلف و اتفاقات گوناگون باعث می شود که به خوبی در جریان بازی قرار بگیرید و فرصت سرخاراندن هم نداشته باشید. تنوع مراحل و حضور یافتن در کشورهای مختلف نیز باعث شده که بازی روند تکراری به خودش نگیرد. همچنین اتفاقات غیر قابل پیش بینی بازی و روند غیر قابل حدس آن باعث شده که همیشه در بازی شاهد یک اتفاق و یک ماجرای تازه باشید. تنوع گیم پلی نیز بسیار خوب است. در کنار مراحل اکشن، مراحلی به صورت مخفی-کاری قرار گرفته که انجام دادن آن ها بسیار هیجان انگیز است. همچنین مراحل کنترل وسایل نظامی مختلف مانند تیراندازی با هواپیما و قرار گرفتن در تانک و سایر وسایل نقلیه نظامی نیز در بازی قرار گرفته است.

لازم به ذکر است که این قسمت ها در نوع خودشان تنوع خوبی در روند بازی ایجاد کرده اند. در بسیاری از مراحل بازی ترکیبی از قسمت های اکشن و کنترل وسایل مختلف را شاهد خواهید بود. به طور مثال، در برخی مراحل، هم در نقش نیروهای پیاده قرار می گیرید و هم کنترل یک هواپیمای نظامی را بدست می گیرید که وظیفه پشتیبانی از گروه پیاده را دارد. وجود چنین قسمت هایی باعث شده که روند بازی همیشه تازه و جذاب باشد. هوش مصنوعی دشمنان نیز خیلی خوب از کار درآمده است.

در طول بازی شاهد این موضوع هستید که آن ها به خوبی از تیرهای شما جاخالی می دهند و به خوبی می توانند شما را غافلگیر کنند. همیشه باید در طول مراحل، محیط را به خوبی نگاه کنید، چرا که ممکن است در گوشه و کنار، یکی از سربازان دشمن حضور داشته باشد. در کل می توان به این موضوع اشاره کرد که Modern Warfare 3 یکی از هیجان انگیزترین و بی نقص ترین گیم پلی ها را پیش روی شما قرار می دهد. روند سینمایی بازی یکی از المان هایی است که باعث می شود بازی را یک روزه نیز به پایان برسانید!

نتیجه گیری

بدون شک بازی Call of Duty: Modern Warfare 3 یکی از بهترین بازی های اکشن اول-شخصی است که تا این لحظه عرضه شده است. این عنوان شما را با نمایی واقعی از جنگ و تمام صحنه های خشن و هیجان انگیز آن مواجه می کند. Activision با ساخت این بازی نشان داد که همچنان می تواند پرچم دار بهترین اول-شخص این نسل باشد.


منبع: پردیس گیم

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 18:48 |
بعد از اتفاقات شماره قبل این بار داستان در بخشی از شهر Gotham اتفاق می افتد که تبدیل به یک زندان بزرگ شده است. بروس وین معروف از مخالفین اصلی تبدیل شدن بخشی از شهر به زندان بوده ولی طی اتفاقاتی وارد این بخش از شهر شده و حوادث Arkham City از اینجا آغاز می گردد. جوکر به دلیل وقایع Arkham Asylum وضع جسمانی مناسبی ندارد و بسیاری از دشمنان اصلی بتمن در حال پیش برد اهداف خود هستند. حال نوبت شوالیه سیاه است تا دوباره عدالت را اجرا کرده و مانع از خرابکاری دشمنانش شود. داستان بازی کیفیت خوبی داشته و به زیبایی دنیای سیاه و تاریک Gotham را به تصویر می کشد. روایت داستانی بازی بسیار عالی است و شما را تا انتها مجذوب خود می کند. شخصیت های زیادی در این شماره از بازی وجود دارند که این تعداد بالای شخصیت ها یکی از مشکلات داستان بازی به شمار می آید. به دلیل زیاد بودن شخصیت ها، برخی از آن ها در طول بازی پرداخت مناسبی ندارند و بیشتر در حد یک سکانس نمایشی در بازی حضور به هم رسانده اند. به نظر می آید حضور تعدادی از این شخصیت ها در بازی بی مورد بوده و اگر داستان بر روی چند شخصیت کمتر تمرکز داشت نتیجه کار قابل قبول تر می شد. البته نکته مثبت قضیه این است که تعدادی از دشمنان اصلی بتمن در روند داستانی بازی حضور نداشته و طی ماموریت های فرعی با آن ها روبرو می شوید و این امر از گسستگی بیشتر داستان جلوگیری می کند. پایان بازی بدون شک یکی از بهترین و تاثیرگذارترین پایان ها در طی چند سال اخیر است و اتفاقات انتهای بازی موجب بالارفتن ارزش داستان می شود.

قسمت قبلی در یک زندان اتفاق می افتاد و این شماره در یک شهر! شاید در ابتدا تصور کنید که Arkham City مانند Arkham Asylum می باشد که فقط اندکی بزرگ تر شده، ولی از لحظه ورود به بازی متوجه می شوید که یک شهر بزرگ و وسیع پیش روی شما قرار دارد و وقتی اولین بار برای فراز این شهر قرار می گیرید حیرت زده خواهید شد. Arkham City قسمت های مختلفی مانند اداره پلیس، موزه و سایر ساختمان های عمومی داشته و از این نظر یک شهر کامل به حساب می آید. شما کاملا آزاد هستید که در این شهر به هر نقطه ای که می خواهید بروید و انواع ماموریت های اصلی، فرعی و سایر ماموریت های خاص بازی را انجام دهید. شیوه چینش ماموریت ها کاملا هوشمندانه صورت پذیرفته و موجب سردرگمی بازیکن نخواهد شد. سیستم گردش آزاد جذابیت بازی را بالاتر می برد، به طور مثال درهنگام انجام یک ماموریت اصلی به ناگاه به یکی از معماهای Riddler بر خورده و در حین حل آن معما با هجوم تبهکاران روبرو می شوید، این زنده بودن دنیای بازی و تاریکی و سیاهی Gotham، در برخی مواقع این حس که واقعا بتمن هستید را به شما القا می کند! لذت پرواز با شنل مخصوص بتمن و گشت و گذار در دنیای بازی به حدی بالاست که گاهی بدون انجام ماموریتی خاص، بی هدف در محیط بازی به حرکت درآمده و از فضای زمستانی و مه آلود بازی لذت خواهید برد. کیفیت ماموریت های جانبی در برخی موارد در حد ماموریت های اصلی می باشد و نکته جالبی که در بازی وجود دارد این است که برخی از دشمنان اصلی بتمن را، نه در بخش داستانی بلکه در طی ماموریت های فرعی ملاقات خواهید کرد. این نکته باعث می شود که مدت زمان مفیدی که به انجام بازی می پردازید بالاتر از حد معمول باشد. نکته ای که از همان ابتدا شما را به خود جذب می کند حس خاصی است که در بازی وجود دارد و باید گفت پیش از این بازی کمتر عنوانی توانسته این چنین فضا سازی و اتمسفر شگفت انگیزی را خلق کند و از این نظر این بازی جز برترین بازی های این نسل به شمار می آید.
مبارزات تن به تن اساس بازی در شماره قبل را تشکیل می داد، مبارزاتی جذاب و نفس گیر که با فنون متنوعی که بتمن اجرا می کرد باعث عمیق تر شدن گیم پلی بازی می شد. این شماره نیز از همان فرمول موفق شماره قبل استفاده می کند و با بهبود مشکلات آن عنوان، خود را در صدر جدول بخش مبارزات تن به تن این نسل قرار می دهد! Arkham City مملو از تبهکاران و جانیان خطرناکی است که در سراسر شهر پخش شده اند و تنها هدفشان نابودی بتمن است. تعداد دشمنان در این شماره بیشتر از شماره قبل شده و با توجه به وسعت بالای نقشه، در بعضی مکان ها دشمنان بی شماری با شما مبارزه می کنند. رمز موفقیت در مبارزات استفاده صحیح از حمله و ضد حمله و درک درست از موقعیت دشمن می باشد. شاید در نگاه اول تصور کنید که با فشردن پیاپی کلید حمله به راحتی بتوانید از پس دشمنان بازی برآیید ولی مطمئن باشید که این کار فقط باعث مرگ زود هنگام بتمن می شود! هر دشمن روش حمله مخصوص به خود را دارد، دشمنان معمولی که از ضربات مشت و لگد برای حمله به شما استفاده می کنند و یا دشمنانی که با چاقو یا شوک الکتریکی به استقبال شما می آیند. هر چه در بازی پیش می رویم تعداد دشمنان و تنوع آن ها بیشتر شده و برای پیروزی در مبارزات باید کاملا برنامه ریزی شده عمل کرد. برای از بین بردن هر دشمن باید از فنون مخصوصی استفاده کنید و مثلا روش نابودی دشمنی که سپر در دست دارد با نینجایی که با شمشیر به شما حمله می کند کاملا متفاوت می باشد. در مراحل پایانی دشمنان در انواع مختلف و به صورت همزمان به شما حمله می کنند که در این مواقع باید دشمنان را به ترتیب اولویت از بین ببرید، این شیوه خاص مبارزات موجب می شود که نه تنها مبارزات تا انتهای بازی تکراری نشود بلکه همواره عطش بیشتری برای مبارزه در شما بوجود بیاید. مبارزات بازی علاوه بر اینکه بسیار عمیق و حساب شده ساخته شده اند، جذابیت وصف ناپذیری نیز دارند. شما در طول بازی سنگینی تمام ضرباتی که بتمن به دشمنان وارد می کند را حس می کنید، خصوصا Finisher های نهایی هر مبارزه که به صورت تصویر آهسته و به زیبایی به تصویر کشیده می شود، باعث می گردد که از پیروزی در یک مبارزه نفس گیر به شدت شادمان شوید!

همانند شماره قبل بخش مخفی کاری یکی از قسمت های اصلی بازی است. در این بخش باید به مصاف دشمنان مسلح به سلاح گرم رفته و به صورت پنهانی و به کمک مجسمه های آویزان شده از سقف، کانال های تهویه هوا و یا مجراهای قرار گرفته در زمین آن ها را از پای در آورید. با توجه به قوی بودن دشمنان سلاح به دست، فکر مبارزه تن به تن با آن ها در اکثر مواقع اشتباه است! بخش مخفی کاری بازی نسبت به شماره قبل پیشرفت زیادی داشته و هوش مصنوعی دشمنان در این بخش بالاتر رفته و به کوچکترین اتفاقی در محیط واکنش نشان می دهند، خصوصا در مراحل پایانی با سربازان امنیتی روبرو می شوید که اسلحه های قدرتمندی در اختیار دارند و با یک یا دو شلیک شما را از پای در می آورند، بنابراین تنها راه نابودی آن ها استفاده درست از محیط بازی و رعایت اصول مخفی کاری می باشد. مناسب ترین راه برای از بین بردن این دشمنان آویزان شدن از یک مجسمه بوده که در این حالت می توانید دشمنی که از زیر مجسمه رد می شود را جایگزین خود کنید! تنها ایراد بخش مخفی کاری این است که در برخی مواقع دشمنان در یک نقطه جمع می شوند که به کمک نارنجک دودزا می توانید آن ها را گیج کرده و سپس به راحتی حسابشان را برسید. ترکیب مبارزات تن به تن و بخش های مخفی کاری و چینش صحیح این مراحل در طول بازی باعث خلق یک گیم پلی عالی و تقریبا بدون نقص می شود که هر بازیکنی را به تحسین وا می دارد.
Boss Fight های شماره قبل در عین جذاب بودن بسیار آسان طراحی شده بود و از این نظر یک نقطه ضعف در بازی به شمار می آمد، حال به نظر می آید این ضعف به این شماره نیز سرایت کرده باشد! مبارزه با Boss ها کماکان جذاب و لذت بخش بوده ولی نکته آزار دهنده ای که وجود دارد این است که بر روی درجه سختی Normal بعید است تا انتهای بازی حتی یک بار در طول Boss Fight ها شکست بخورید. البته مبارزه با هر Boss متفاوت با دیگری می باشد و هر یک از Boss های بازی از روش حمله خاصی استفاده می کنند و در نتیجه شیوه حمله شما نیز در طول هر مبارزه تغییر می کند. مثلا در طی مبارزه با یکی از Boss ها ابتدا باید لباس مخصوص وی را اسکن کرده و نقاط ضعف آن را شناسایی کنید و سپس با آگاهی از این نقاط ضعف به وی حمله کنید. دیگر مشکلی که در این بخش به چشم می خورد کم بودن تعداد Boss Fight ها می باشد، مثلا شما پس از طی مراحل مختلف و بعضا سخت به یکی از دشمنان اصلی بازی می رسید ولی در کمال ناباوری مشاهده می کنید که هیچ مبارزه ای با وی وجود ندارد که باعث ناامیدی شما خواهد شد. مبارزه پایانی بازی نیز از لحاظ جذابیت و سختی با Boss نهایی Gears of War 2 رقابت تنگاتنگی دارد!

بزرگترین کارآگاه دنیا در این شماره از مجموعه کاملی از تجهیزات و وسایل مخصوص اسکن کردن محیط استفاده می کند. علاوه بر آیتم هایی که در شماره قبل وجود داشت در این بخش تجهیزات جدیدی وجود دارد که از آن جمله می توان به آیتم هایی که از Mr. Freeze دریافت می کنید اشاره کرد. مثلا یکی از این آیتم ها یک قالب یخ بر روی آب بوجود می آورد که استفاده از آن در یکی از مراحل بازی ضروری است، به همین ترتیب تمامی تجهیزات شما به نوبه خود در طول بازی کاربرد داشته و هیچ کدام نقش ظاهری و صفحه پرکن ندارند! قابلیت Detective Mode در این شماره نیز نقش اساسی در بازی دارد و علاوه بر بخش معمایی در بخش مبارزات نیز کاربرد زیادی خواهد داشت. به کمک این قابلیت کلیه بخش های حساس محیط و همین طور دشمنان بازی به صورت برجسته مشخص شده و اطلاعاتی از این بخش ها در اختیار شما قرار می گیرد که راه حل حیاتی برای پیش برد بخش معمایی بازی است. هک کردن قفل های امنیتی یکی از مواردی است که به وفور در طول بازی اتفاق می افتد ولی متاسفانه سیستم هک کردن بازی بسیار آسان و پیش پا افتاده طراحی شده و به راحتی و در عرض 4 یا 5 ثانیه می توانید یک قفل با درجه امنیتی بالا را هک کنید. مینی گیمی که برای این بخش در نظر گرفته شده طراحی ساده ای دارد و در طول بازی درجه سختی آن چندان تغییری نمی کند که از این نظر نسبت به نسخه قبل پسرفت داشته است. وجود بخش معمایی و گستردگی آن از خسته کننده شدن بازی جلوگیری کرده و تنوع خوبی به گیم پلی بازی می دهد.
همان گونه که ذکر شد مبارزات بازی جذابیت بالایی دارد و بعید است تا انتهای بازی از آن خسته شوید، ولی اگر شما هم از آن دسته بازیکن هایی هستید که به دنبال تجربه ای متفاوت در یک بازی اکشن می گردید باید بگوییم Arkham City شما را دلسرد نمی کند چرا که Riddler و معماهایش به شما خوش آمد می گوید! معماها و آیتم های مخفی Riddler بسیار بیشتر از قبل گشته و در این شماره تمرکز زیادی بر روی Riddler شده به طوری که یک ماموریت جانبی مخصوص به وی نیز در طول بازی وجود دارد که فوق العاده جالب و رمز آلود ساخته شده است. تعداد معماها بسیار بالاست و برای حل کردن بخشی از آن ها به فکر و حوصله زیادی احتیاج دارید. این معماها در تمام قسمت های بازی پراکنده شده و یکی از دلایلی است که باعث می شود بعد از اتمام بخش داستانی بلافاصله به دنیای بازی بازگشته و به دنبال حل کردن معماهای Riddler بروید، که از این نظر ارزش تکرار بازی بسیار بالا می رود. نکته ای که این بخش را جذاب تر می کند صحبت های زیبای Riddler است که همیشه شما را به مبارزه دعوت کرده و با لحن خاص خود برای شما خط و نشان می کشد. علاوه بر این با انجام حرکات خاص در طول بازی شما پاداش دریافت می کنید، به طور مثال پرواز بیشتر از 150 متر و یا اجرای 20 کمبوی پیاپی از جمله این حرکات می باشد. با حل کردن این معماها و به دست آوردن آیتم های خاص، بخش های آزاد کردنی بزرگی شامل انواع Concept Art، توضیحات در مورد دشمنان بتمن، شمایل سه بعدی شخصیت های بازی و مهم تر از آن Challenge های مخصوص بازی آزاد می شوند. این Challenge ها که انواع مختلفی دارند می توانند تا مدت ها شما را سرگرم کنند، قابلیت شخصی سازی Challenge ها و انتخاب انواع حالت های مختلف برای آن موجب متنوع تر شدن آن ها می شود. با انجام مبارزات، حل معماها و یافتن آیتم های خاص Level شما بالاتر می رود که در این قسمت می توانید از مجموعه بزرگ ارتقاهای بازی استفاده کنید. این ارتقاها شامل افزایش خصوصیات دفاعی بتمن، آزاد کردن تکنیک های جدید و بالابردن قدرت تجهیزات بتمن می باشد و استفاده از تمامی آن ها در طول بازی ضروری است، به نحوی که بدون ارتقا خصوصیات بتمن انجام بازی کاملا سخت و طاقت فرسا می شود.
طراحی هنری Arkham City بسیار زیبا و هنرمندانه انجام پذیرفته و در برخی قسمت ها شما را شگفت زده می کند. با توجه به اینکه اکثر مراحل بازی در طول شب اتفاق می افتد، نورپردازی خاص بازی و جلوه نورهای بخش های مختلف محیط، حس تاریکی و وحشت موجود در شهر را به خوبی به شما القا می کند. هم چنین با اینکه بیشتر زمان بازی در فضاهای تاریک دنبال می شود ولی محیط های بازی به هیچ وجه تکراری نخواهد شد. کیفیت بافت های محیط با توجه به وسیع بودن بازی قابل قبول بوده و چهره شخصیت ها طراحی بی نظیری دارند. انیمیشن حرکت بتمن و دشمنان از نکات مثبت بازی به شمار می آید و حرکت شنل بتمن در حین پرواز و تغییر جهت وی عالی کار شده است. دورنمای محیط های بازی آن چنان زیباست که در برخی قسمت ها ناخواسته بر روی یک ساختمان بلند قرار می گیرید و چند دقیقه به منظره هولناک زیر پای خود خیره می شوید! جزییات به کار رفته در محیط بازی نیز به قدری زیاد است که در هر مکان شاهد یه نکته ظریف و جالب خواهید بود.

صداگذاری شخصیت های بازی کیفیت بالایی دارد و صداپیشگان کماکان به خوبی وظیفه خود را انجام می دهند. Kevin Conroy در نقش بتمن و Mark Hamill در نقش جوکر زیبایی خاصی به بخش صدای بازی داده اند و در کنار آن ها Nolan North با ایفای نقش پنگوئن ارزش بخش صداگذاری بازی را بالاتر برده است. جلوه های صوتی محیط نظیر شکسته شدن اشیا و صدای دشمنان و رجزخوانی آن ها همگی طراحی مناسبی دارند. موسیقی بازی بسیار شنیدنی ساخته شده و فضای تاریک بازی را بسیار باورپذیر جلوه می دهد. ریتم موسیقی که در طول مبارزات نواخته می شود به خوبی با فضای بازی هماهنگی دارد و در کنار آن ها تمی حماسی که در برخی قسمت ها به گوش می رسد مو بر تن شما سیخ خواهد کرد!
Batman: Arkham City یک بازی معمولی نیست، عنوانی است که تا مدت ها در خاطر شما باقی می ماند و به راحتی یکی از بهترین بازی های چند سال اخیر به شمار می آید. کیفیت بالای بازی در تمامی قسمت های آن مشهود است و نشان دهنده جدیت Rocksteady برای ساخت یک بازی در خور تحسین می باشد. پیشرفت بازی نسبت به عنوان قبلی بسیار زیاد بوده و گیم پلی آن چنان درگیرکننده و نفس گیر ساخته شده که هرگز برای شما تکراری نخواهد شد. بازی نسبتا طولانی است و بعد از به پایان رساندن آن می توانید از گزینه Game Plus New بازی رو دوباره آغاز کنید با این تفاوت که کلیه ارتقاها و آیتم هایی که در طول بازی به دست آورده اید از ابتدا برای شما در دسترس خواهد بود. برای لذت بردن از Batman: Arkham City باید در دنیای بازی غرق شوید و به شما توصیه می کنیم هرگز این شاهکار را از دست ندهید.

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 18:33 |
نقد و بررسی بازی Assassin's Creed: Revelations
[تصویر: 5464.jpg]

» نقد و بررسی بازی Assassin's Creed: Revelations :

Assassin's Creed: Revelations همه ی شما با این بازی آشنایی دارید. در 15 نوامبر 2011 توسط Ubisoft Montreal/Ubisoft Annecy برای پلتفروم های Xbox 360, PC, PS3 منتشر شد. توزیع این بازی به ترتیب: آمریكا, اروپا و آسیا بود. سازنده ی این بازی یعنی Ubisoft عنوان مهمی را در این روز وارد بازار كرد و طرفدارای بازی Assassin's Creed را شگفت زده كرد. سیستم صدای این بازی نیز ارتقاء یافته و شاهد گرافیك خوبی در بازی بودیم به خصوص طراحی زیبای شهر قسطنطنیه. طراحی هنری بازی نیز بسیار خوب بود و در طراحی لباس ها بسیار كار شده بود. در این نسخه حتی به آب و هوای بازی نیز توجه زیادی شده بود. در کنار یک داستان و شهر جدید, Revelations چندین وسیله بزرگ دیگه آورده است, بزرگترین آن شمشیر قلاب دار است که کنترل بیشتری به حرکات Ezio میدهد و باعث بالارفتن و تاب خوردن در آسمان استانبول و بالا رفتن جذابیت بازی میشود. با شمشیر قلاب دار Ezio میتوانید لبه های طاقچه ها که دستش نمیرسد را بگیرد, همچنین میتواند با شمشیر قلاب دار از میان نگهبان ها بگزرید و یا آن ها را به زمین بزند. از دیگر اضافه شده های بازی میتوان به بمب ها که در همه جا پیدا میشود (بیشتر موقع ها در صندوقچه ها میتوان پیدا کرد) اشاره كرد. بمب‌ها در دو شماره‌ی آخر سری Assassin's Creed تقریباً توانستند خود را جا کنند ولی در این نسخه بازیكنان میتوانید با سلیقه خود بمب را بسازند و حالا سازندگان با گذاشتن انواع بیشتری از این تجهیزات قصد دارند تجربه‌ای نو برای بازی‌بازان بوجود آورند Ezio میتواند با استفاده از ترکیب چند چیز یک انفجار درست کند.بیشتر نگهبان ها در Revelation مانند سایر بازی های Assassins Creed به راحتی کشته می شوند. مانند بازی های قبلی, مبارزه میتواند فوق العاده باشد اما یک معنی دیگر که میدهد این است که خرید اسلحه تاثیر چندانی ندارد چون اگر خوب از اسلحه استفاده کنید میتوانید هرکسی را با یک ضربه بکشید و انگیزه کمی برای استفاده از بمب هایی غیر از انفجاری و دودی وجود دارد مگر اینکه ماموریت شما این باشد که از آن ها استفاده کنید. خواننده ی سری جدید این بازی Madeline Bell است.

» داستان:

مكان ها و داستان زیبای این بازی باعث شد تا این بازی جذابیت بیشتری نزد طرفداران خود پیدا كند, حال به سراغ داستان این بازی میرویم. درست پس از آن اتفاق عجیب که در آن دزموند (Desmond)، لوسی (Lucy) را به ظاهر می کشد، وارد ماجراهای این بازی خواهید شد. همه چیز نامشخص است اما لوسی همچنان زنده است. دزموند خودش را در جایی عجیب پیدا می کند. ساحلی مرموز که دزموند در آن به هوش می آید، مکانی است که به آن Animus Island گفته می شود. دزموند در اولین لحظاتی که در این مکان عجیب سپری می کند، با شخصیتی مواجه می شود که از نسخه اول این سری از بازی ها نام آن گفته شده بود، اما تصویری از آن به نمایش درنیامده بود. او در این سری از بازی ها با نام Subject 16 شناخته می شود. پس از صحبت های اولیه، 16 به دزموند می گوید که باید آخرین مأموریت جدش، اتزیو (Ezio) را به پایان برساند و با اطلاعاتی که از او و دیگر جدش الطیر (Altair) بدست می آورد، می تواند از Animus خارج شود و به دنیای واقعی بازگردد.در کنار داستان دزموند، بازی دو خط داستانی دیگر را نیز دنبال می کند. در Revelations دوباره در نقش اتزیو قرار می گیرید. او دیگر در دوران میان سالی به سر می برد و به مردی با تجربه و بسیار پخته تبدیل شده است.او اینبار نه برای انتقام، بلکه برای یافتن جواب سوالاتی که سال ها در ذهنش نقش بسته اند، سفر تازه ای را آغاز کرده که او را به سرزمین جدش الطیر می برد.اتزیو به دنبال کتابخانه مخفی ای است که در آن به وسیله 5 کلید مختلف قفل شده است. اتزیو در اولین جستجوهایش به این موضوع پی می برد که صلیبیون (Templars) نیز به دنبال این کتابخانه هستند. اتزیو با پیدا کردن هر کدام از کلیدها، بخشی از اتفاقاتی که برای الطیر رخ داده را مشاهده می کند. اتفاقاتی که قبل و بعد از پیدا کردن Apple of Eden و کشتن المعلم برای او رخ می دهند. بازی به سوالات زیادی که درباره الطیر و سرگذشت Assassinها بعد از المعلم به وجود آمده بود، پاسخ می دهد. اتزیو با تجهیزات جدیدی که در این بازی برای او طراحی شده به خوبی می تواند دشمنانش را از بین ببرد. تیغه های پنهان و نارنجک های مختلفی که دارد، کار را برای او آسان کرده اند. قسمت های کوتاهی که کنترل الطیر را بدست می گیرید، بسیار جالب توجه هستند و نقش مهمی را در این بازی ایفا می کنند. در این عنوان اتفاقات مهمی برای 3 شخصیت اصلی رخ می دهند که واقعاً هیجان انگیز هستند. همه چیز بسیار مرموز پیش می رود و نمی توان حدس زد که قرار است چه اتفاقاتی در بازی رخ دهند. روند داستانی هر 3 شخصیت، تأثیر مهمی در داستان کلی بازی دارد و همین موضوع باعث شده که داستان بازی بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.جستجو برای پیدا کردن این پنج راز، بازیکنان را بین الطیر، دزموند و اتزیو حرکت می دهند. شما به گذشته برمی گردید تا بخش های پنهان زندگی الطیر را مشاهده کنید. بازی Assassin’s Creed: Revelations از این نظر منحصر به فرد است که بازیکنان را در سه بازه زمانی مختلف قرار می دهد که با ترکیب این دوره های زمانی، داستان بازی به انتها می رسد.و یک چیز دیگر: گدا ها دوباره در بازی وجود دارند ولی اینبار در گروه های ۳ نفری!

» معرفی كاراكترها:



Ezio Auditore da Firenze

» در ابتدا راه زندگیش بوسیله میل به انتقام هدایت شد.بیشتر خانوادش کشته شدند.بعد عموی عزیزش بوسیله خاندان Borgia از بین رفت.

Altaïr Ibn-La’Ahad

Revelationsجزئیات جدیدی از زندگی الطیر رو در بخش هایی از بازی نشان خواهد داد. برای اولین بار،این بخشها در مورد نقش بازی کردن Desmond به جای الطیر در حوادث زندگیش نخواهد بود.

Manuel Palaeologos

Palaeologosزندگیش رو به عنوان مردی ثروتمند در تجملی یکنواخت،بدون هیچ قدرت سیاسی ادامه داد.

Sofia Sorto

Sofia Sorto در این بازی معشوقه اتزیوست. همانند اتزیو مهاجری از ایتالیا در عثمانی.از ونیز امده تا دانش و معرفت رو به مردم قسطنطنیه اهدا کند.

Prince Suleiman

در Revelations او رو به عنوان جوانی 17 ساله و 9 سال قبل از برتخت نشستن ملاقات خواهیم کرد.سلیمان در ابتدای بازی در شرایط سیاسی پیچیده ای قرارداره.

Yusuf Tazim

وقتی که اتزیو به درجه استاد بزرگ در فرقه رسید،همکارانی رو هم در نقاط مختلف دنیا دارد.یکی از این اساتید Yusuf Tazim استاد assassin ساکن قسطنطنیست.

» گیم پلی:

گیم پلی اصلی بازی تغییری نکرده و شما هنوز به عنوان اساسین قرن شانزدهم یعنی Ezio Auditore بازی میکنید, وقت زیادی رو صرف بالا رفتن از دیوار ها, حرکت بر روی پشت بام ها, پریدن از خانه ها و نابود کردن دشمنان با اسلحه های بیشتر میکنید.شاید یکی از مهم‌ترین دلایل به وجود آمدن سری Assassin’s Creed ایده‌هایی نو در سبک و به خصوص گیم پلی آن محسوب می‌شود. عنوانی که از بازی‌های دیگر Ubisoft مثل Prince of Persia و یا حتی سری Splinter Cell الهام گرفته است. در ابتدا بسیاری از منتقدین این بازی را رقیبی برای سری PoP در گیم پلی می‌دانستند ولی پس از عرضه متوجه تفاوت‌ها و برتری‌های نسبی آن از PoP شدند. شماره‌ی اول Assassin’s Creed دارای داستانی جذاب و درگیر کننده بود که با اضافه شدن مراحل نه چندان دلچسب زیبایی خود را تا حدودی از دست داد؛ اما به لطف گیم پلی نوآورانه بازی، بازی‌بازان هیچ‌گاه از انجام و ادامه‌ی آن خسته نمی‌شدند. با این وجود اشکالات و باگهای جزئی در این زمینه هم در نسخه‌ی اول Assassin’s Creed انکار ناپذیر است. مشکلاتی که سازندگان در نسخه‌ی دوم به خوبی از پس آن بر آمدند و با به وجود آوردن ایده‌هایی جدیدتر در گیم پلی و آزاد گذاشتن هرچه بیشتر بازی‌باز برای ادامه‌ی بازی و انجام مأموریت ها توانستند عنوانی موفق‌تر از گذشته خلق کنند.
+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 18:15 |

نقد و برسی بازی Prototype


نقد و برسی بازی Prototype

Prototype یکی از حیرت انگیز ترین بازی های اصلی (بدون نسخه قبلی) است. این بازی که در ژانر اکشن و به سبک و سیاق بازی GTA هست در شهر New York City انجام میشود. شما در نقش Alex Mercer دیوانه که توانایی بالا رفتن از آسمان خراش ها ، نصف کردن بدن مردم و از این دست کارها را دارد ایفا نقش می کنید و در بین هرج و مرج شهر New York قرار دارید که یک ویروس باعث تغییر ژنتیکی مردم میشود و در این زمان جنگی بین نظامیان و مردم تغییر داده شده در میگیرد. Alex Mercer دانشمندی بزرگ است که قانون را زیر پا گذاشته و با مداخله در ژنتیک موجودات زنده و دست کاری آن ها موجوداتی با چثه دلخواه ایجاد می کند. گیمر میتواند ژن های موجودات را عوض کند و برای کسب قدرت باید از DNA موجودات دیگر استفاده کند که با این کار آن ها می میرند.

بازی در یکی از میدان های شهر New York به نام Times جریان دارد. صبح است و انبوه مردم که در حال انجام امور روزانه هستند همه جا دیده می شوند. مردم در حال راه رفتن ، رانندگی و خرید و فروش هستند. دوربین با نوسان یک منظره وسیع رو به نمایش در می آورد. چندین آسمان خراش با جزییات فراوان (به صورت بلادرنگ) که نوک آن ها از ابرها هم بالاتر رفته. ناگهان صدای بوق ماشین به صدا در می آید و در پی آن صدای آژیر ، مردم هراسان به این طرف و آن طرف می روند و فریاد می زنند همه جا هرج و مرج دیده می شود. احساس بودن در یک شهر واقعی به شما دست می دهد. حالا وقت نجات دادن جانتان هست. شما باید از روی ماشین هایی که تصادف کردند پریده و به یک جای امن برسید و حالا یک موجود عظیم الچثه به شکل یک حشره نمایان می شود و همه چیز را از بین می برد. مردم با اضطراب فرار میکنند. غول یک هلیکوپتر را منهدم می کند. نیرو های نظامی با تانک ها و فانتوم ها از راه می رسند و شروع به شلیک می کنند.

هدف شما در این لحظه از بین بردن تخم آن حشره بزرگ است و برای اولین بار به توانایی ها و قدرت Mercer پی می برید. با استفاده از توانایی shape-shifting ، Alex می تواند اندامش را چندین برابر بزرگ کرده و از استیل های مختلف استفاده کند. او برای دفاع از خودش به سمت موجود عظیم الچثه حمله میکند ولی با یک لگد به طرفی پرت می شود و اکنون دست Mercer به یک blade (شمشیر قوی) تبدیل شده و به غول ضربه میزند. ولی نیروهای نظامی از Alex حمایت نکرده و می خواهند او را هم از بین ببرند. او میدان Times را ترک کرده و در دام یک توطئه قرار می گیرد که می خواهد با مدرک بیگناهی خود را ثابت کند و برای این کار باید به تمام New York سر کشیده و به اکتشاف بپردازد.
Alex از توانایی های خاصی برخوردار است :یک گروه سرباز با تفنگ های M4 به سمت او یورش می برند ولی Alex به اهستگی حرکت کرده و با مشت خود به زمین می کوبد و بر روی زمین یک گودال به وجود می آید سپس تیغ هایی از زمین خارج شده و تمام سربازان را از بین میبرد. شما در این بازی به غیر از سربازان و دشمنانی که تغییر ژنتیکی داده اند با تانک ها و هلیکوپتر ها هم در جنگ هستید اما نکته جالب این است که می توانید هلیکوپتر ها و تانک ها را دزدیده و از آن ها استفاده کنید. Alexمی تواند با نیروهای خود به سرعت دنبال یک تانک دویده و سپس از آن بالا برود ، در تانک را باز کند و به داخل آن بپرد و کنترل تانک را به دست بگیرد. Alex می تواند مثل تانک ها با دست خود به سمت دشمانان آتش پرتاب کند. با کشتن مردم و دشمنان بدن آن ها به حالت مایع در آمده و از پاهای Alex بالا رفته و داخل بدنش می شوند. و شما م یتوانید از قابلیت های آن ها در هر زمان استفاده کنید. در بازی Prototype می توانید آزادانه ماموریت های جانبی را انتخاب کرده و آن ها را انجام دهید درست مثل دو بازی Hulk: Ultimate Destructionو Scarface که توسط شرکت سازنده ی Prototype یعنی Radical Entertainment ساخته شده و هر دو open-world بودند
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 22:1 |

می دانیم که شما هم از آن دسته طرفداران پر و پا قرص بازی های فوتبال هستید و  از جدید ترین نسخه فوتبال دنیای بازی ها که همان FIFA 10 باشد، به اندازه کافی لذت برده اید. حال برای آن دسته از دوستداران که تا الان موفق نشده اند این بازی را تهیه کنند و هم برای آن دسته ای که بازی را اجرا کرده اند اما به نکات ظریفش دقت کافی نکرده اند مروری بر ویژگی های بازی می اندازیم:

  

حتما می دانید که FIFA 10 متفاوت تر از همیشه ظاهر شده و همگان را با ویژگی هایی که در خود جای داده حسابی متحیر کرده است. اول آنکه بازی برای تمام پلتفرم ها منتشر شده و به هر دو سبک تک نفره و چند نفره قابلیت اجرا دارد. ناشر و سازنده آن هم EA Sports و EA Canada هستند. در کل عظیم ترین و پیشرفته ترین نسخه بازی فوتبال از لحاظ گرفتن حق امتیاز لیگ ها و تیم ها و بازیکنان همین عنوان است که توانسته حق امتیاز بیش از 500 تیم باشگاهی، 40 تیم ملی، 30 لیگ محبوب و معتبر، 42 Tournament و چند استادیوم مطرح فوتبال را در خود جای دهد.
 
بازی دارای ویژگی هایی مانند: نقل و انتقال بازیکنان، لیگ برتر اروپا، اسپانسری تیم ها، برنامه ریزی برای تیم ها و... است. Transfer System شامل جا به جایی بازیکنان است که تنها جنبه مالی در آن در نظر گرفته نشده و فاکتور هایی مانند شماره بازیکن در تیم، سطح راندمان و پتانسیل بازیکن و... در این قسمت بیشتر مطرح خواهد بود. در لیگ اروپا یا  لیگ قهرمانان هم زمانی که بازیکنان از لحاظ حضور در تیم ارتقا پیدا می کنند، می توانند در این لیگ ها شرکت داشته باشند. Team Sponsorها هم که به همان قضیه مالی تیم ها مربوط می شود و Board of Directors دو جنبه مالی (بودجه دستمزد، دستمزد سالیانه هر بازیکن، هزینه های باشگاهی که شامل خرید و فروش بازیکنان است) را در بر می گیرد.
 
متاسفانه در این شماره از FIFA تغییرات و تفاوت های عجیب و غریبی بین نسخه های پلتفرم های مختلف دیده می شود. بطور مثال اگر نگاهی به نسخه PC این بازی بیندازید در ابتدا فکر می کنید که در حال انجام یک FIFA 2000 هستید! یا در نسخه های PS2 و PSP با انیمیشن های کارتونی و فریمی افتضاح روبرو خواهید شد. اما در مورد نسخه های Xbox 360 و PS3 قضیه کاملا فرق می کند و انصافا بازی به لحاظ کیفیت یک سر و گردن بالاتر از بقیه نسخه ها ساخته شده است.
 
ویژگی هایی هم مانند Dribbling به بازی اضافه شده که شامل دریبل 360 درجه هم می شود. در FIFA 10 پاس کاری های بازیکنان بیشتر، جایگیری ها هوشمندانه تر، هوش مصنوعی بازیکنان افزایش قابل توجهی پیدا کرده و شوت زدن ها هم حرفه ای تر شده اند. سبک های مختلف دفاعی و رعایت اصول یک بازی دفاعی خوب از دیگر ویژگی های FIFA 10 است. از لحاظ گرافیکی باید بگوییم که شکل و شمایل بازیکنان بسیار بهتر نمایش داده می شود و روی جزئیات چهره و اندامشان کار شده است. صداگذاری ها هم در سطح کیفی قابل قبولیست و سر و صدای جمعیت و تماشاچی ها هیجان آور هستند.
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 21:51 |

ورزش فوتبال بدون شک یکی از پر طرفدارترین ورزش های دنیا است. ورزشی که ده ها هزار نفر را در ورزشگاه ها و میلیون ها نفر را در خانه ها دور هم جمع می کند. همه ساله نیز با شروع لیگ ها، تب فوتبال در بین طرفداران مختلف آغاز می شود. طرفدارانی که شب و روز آخرین اخبار تیم های محبوب و یا حوادث دنیای فوتبال را پی گیری می کنند و نسبت به آن ها واکنش های مختلف نشان می دهند. این ورزش به دلیل داشتن مخاطبان زیاد به یکی از پولساز ترین ورزش ها نیز تبدیل شده است. تبلیغات مختلف، تورنومنت های متعدد و خرید و فروش بازیکنان تنها بخش کوچکی از روند اقتصادی این ورزش را به نمایش می گذارد. اما همین مسئله نیز باعث شده تا شرکت های بازی سازی نیز به این ورزش رو بیاورند و هر ساله با شروع فصل جدید فوتبال یک نسخه جدید از بازی خود را به بازار عرضه کنند. شرکت های EA و Konami هر سال با عرضه نسخه جدیدی از عنوان محبوب خود که FIFA و PES نام دارد، هزاران نفر را به پای کنسول ها و کامپیوترهای شخصی می کشانند تا هیجان فوتبال را از زاویه ای دیگر دنبال کنند. بازی های FIFA و PES جزو آن دسته از بازی هایی هستند که طرفداران دو آتیشه خاص خود را دارند و هرگز این را نمی پذیرند که بازی آن ها در برابر بازی رغیب ضعیف تر باشد. حال که بازی FIFA 10 عرضه شد نوبت به بازی PES 2010 می رسد که خودی نشان دهد. این بازی مانند گذشته برای PS3، Xbox 360، PC و PSP عرضه شد.
 

گرافیک:

گرافیک بازی نسبت به نسخه گذشته تغییر چندانی نکرده و بر خلاف گفته های Konami که قبل از انتشار بازی از گرافیک فوق العاده بازی صحبت می کرد، چنین چیزی را در بازی شاهد نبودیم. گرافیک بازی در واقع همان گرافیک نسخه قبلی بازی است که تغییرات جزیی کرده است. اما یکی از مسائلی که این بار در این قسمت پیشرفت کرده است، طراحی صورت فوتبالیست های معروف است. اما مسئله اینجاست که فقط صورت آن ها به خوبی طراحی شده، ولی بدنشان تقریبا یک شکل هست! البته با توجه به اینکه شرکت Konami، مانند شرکت EA موفق نشده تا مجوز استفاده از بازیکنان زیادی را برای طراحی در بازی به دست آورد، به همین دلیل فقط بازیکنان سوپر استار فوتبال در این بازی به خوبی طراحی شده اند. طراحی ورزشگاه ها و جزئیات دیگر مانند نسخه های قبلی به خوبی طراحی شده اند.


موسیقی:

موسیقی بازی در سطح خوبی قرار دارد. همانند گذشته موسیقی مناسبی برای منوهای بازی استفاده شده است. یکی از مسائلی که به شدت در این سری از بازی ها مورد انتقاد قرار می گیرد و در این نسخه باز هم وجود دارد، گزارش ضعیف بازی در مقایسه با بازی FIFA است. از نکات خوبی که در این زمینه شاهد آن هستیم، صدایی است که در صحنه های حساس بازی از تماشاگران بازی گوش می رسد. همین مسئله باعث شده تا هیجان بازی چندین برابر شود. صدای هایی هم که گهگاه از گوشه و کنار زمین به گوش می رسند نیز باعث شده شرایط بازی واقعی تر به نظر برسد.
 

گیم پلی:

گیم پلی این بازی یکی از معدود نقاط قوت بازی به حساب می آید. بازیکنان بسیار نرم تر از گذشته می دوند و همین مسئله کمی کنترل بازیکنان را راحت تر کرده است. دقت پاس دادن ها و سانتر کردن ها در بازی کاملا به شرایط بازیکن بستگی دارد. بازیکن در شرایطی که تحت فشار از جانب بازیکن حریف باشد به دقت پاس نمی دهد و یا خوب سانتر نمی کشد. اما هر چه بازیکن به سمت مقصد حرکت کند، پاس و سانتر را با دقت بیشتری خواهد فرستاد. همین مسئله در زمان شوت کردن نیز به چشم می خورد. بازیکنی که رو به گل است به مراتب بهتر از بازیکنی شوت می کند که رو به دروازه نیست. اما یکی از مسائلی که همچنان روی گیم پلی تاثیر مستقیم می گذارد، وجود هوش مصنوعی (AI) ضعیف در برخی از قسمت های بازی است. بازیکنان در برخی موارد نمی توانند خوب جا گیری کنند و یا سوتی هایی می دهند که نتیجه بازی را تغییر می دهد! در کنار این مسائل اسامی اشتباه بازیکنان هم که به امری طبیعی در این سری تبدیل شده است. البته بازیکنان کاملا به این مسئله عادت کرده اند.
 

نتیجه:

بازی PES 2010 باز هم آن چیزی نبود که سازندگان بازی از آن تعریف می کردند و همین مسئله باعث شد که باز هم طرفداران این بازی از نسخه جدید محبوب خود دلسرد شوند. اما همان طور که گفته شد گیم پلی خوب بازی تنها موردی است که باعث شده علاقه مندان این بازی را تهیه کنند. اما این مسئله کاملا روشن است که اگر PES همانند FIFA دست به یک تغییر کلی در بازی خود نزند در سال آینده حتما از رغیب دیرینه خود عقب خواهد ماند.
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 21:48 |

اگر نگاهی به تاریخ بشر بیندازیم به حادثه ها و اتفاق های ریز و درشت زیادی بر می خوریم. اما در بین آن ها اتفاقاتی هستند که شاید اگر به وقوع نمی پیوستند تاریخ به شکلی دیگر رقم می خورد. در بین این اتفاقات می توان به جنگ های صلیبی، قرون وسطی و یا جنگ های جهانی اشاره کرد. اما کاش می شد که می توانستیم این اتفاقات را تغییر دهیم و یا از نزدیک شاهد آن ها باشیم. اما افسوس که نمی توان زمان را به عقب برد. تنها منبعی که می توان به آن مراجعه کرد کتاب های تاریخی است که به احتمال زیاد تحریف های زیادی هم در آن ها صورت گرفته است. اما شرکت بازی سازی Ubisoft با ساخت عنوانی به نام Assassin’s Creed ثابت کرد که می توان در تاریخ سفر کرد و حتی آن را تغییر داد. واقعا ایده این بازی بسیار خوب و نو آورانه است. تا قبل از این عنوان هیچ شرکتی این جسارت را به خرج نداده بود تا به مهم ترین وقایع تاریخ بشری به جز جنگ جهانی به این صورت به دنیای بازی های کامپیوتری وارد کند. نسخه شماره یک این بازی شبیه سازی خوبی از مکان ها و وقایع تاریخی جنگ های صلیبی را به نمایش در آورد. همین مسائل باعث شد که این بازی مورد استقبال عموم و حتی دست اندرکاران صنعت بازی های کامپیوتری قرار بگیرد. موفقیت نسخه اول این بازی به انگیزه خوبی برای ساخت نسخه دوم تبدیل شد. نسخه دوم بازی هم به قسمت دیگری از تاریخ می پردازد.


داستان:

یکی از عواملی که باعث موفقیت نسخه قبلی و به احتمال زیاد این نسخه می شود، داستان بازی است. داستان بازی را یکی از بهترین نویسندگان بازی یعنی آقای کوری می (Corey May) نوشته است. از آثار این نویسنده می توان به Prince of Persia: Warrior Within،Stolen،Prince of Persia: The Two Thrones،Army of Two و Assassin's Creed  اشاره کرد. البته اکثر بازی های ساخته شده توسط استودیوی Ubisoft آن هم شعبه Montreal از داستان های بسیار خوبی بهره مند هستند. داستان بازی Assassin’s Creed 2 از جایی آغاز می شود که دزموند مایلز (Desmond Miles) که به وسیله دستگاه Animus توانسته بود به دوران جنگ های صلیبی سفر کند و نکات ناگفته آن زمان را کشف کند به همراه دختر جوانی به نام  لوسی استیلمن-Lucy Stillman-که مسئول دستگاه Animus است از محلی که در آن فعالیت می کنند، فرار کند. پس از اینکه آن ها موفق می شوند از دست ماموران امنیتی فرار کنند به محل جدیدی می روند که دستگاه Animus 2 در آن قرار دارد. آن ها باز هم سعی دارند که به وسیله این دستگاه به گذشته بروند و در نقش یکی دیگر از اجداد دزموند که اتزیو آودیتوره دی فیرنز (Ezio Auditore di Firenze) نام دارد به بخش نا معملوم دیگری از تاریخ دست پیدا کنند. آن ها در قرن پانزدهم به ونیز می روند. در آن روز اتزیو تازه به دنیا آمده است. بعد از آن بازی به زمانی سفر می کند که دیگر اتزیو به مرد جوانی تبدیل شده است. خانواده اتزیو یکی از خانواده های مهم آن زمان ونیز هستند که یک راز بزرگ را در خود دارند. پدر اتزیو که جیووانی(Giovanni) نام دارد عضو یکی از گروه های Assassin آن زمان است. اما اتفاقی باعث می شود که هویت پدر او فاش شود. هنگامی که مشخص می شود که پدر جیووانی یکی از Assassinهای معروف بوده است، دولت آن زمان او و دو پسر دیگرش را به اعدام محکوم می کنند. روز اعدام آن ها فرا می رسد و اتیزیو به همراه خواهر و مادرش با اندوه فراوان در حال نگاه کردن به اعضای خانواده شان هستند. پس از اعدام، اتزیو قسم می خورد که انتقام خون پدر و برادرانش را از عاملین این اتفاق بگیرد. به همین دلیل اتزیو نیز راه پدرش را در پیش می گیرد و به گروه Assassinها می پیوندد و...


گرافیک:

با توجه به پیش زمینه ای که در نسخه یک این بازی در اذهان باقی مانده بود، همگان منتظر بودند تا این عنوان هم از گرافیک خوبی برخوردار باشد و مانند نسخه قبلی به عنوانی مثال زدنی در این قسمت تبدیل شود. شاید کمی این قسمت برای طرفداران این بازی خوشایند نباشد اما در ابتدای بازی گرافیک بازی به شدت در ذوق می زند. طراحی شخصیت ها در همان سطح نسخه اول بازی قرار دارد و پیشرفتی هم نکرده اند. شخصیت ها از چند ضلعی های زیادی تشکیل نشده اند. سایه پردازی در همان قسمت ابتدای بازی به هیچ وجه قابل قبول نیست. سایه ها فقط دایره های کم رنگی هستند که زیر پای شخصیت ها قرار دارند. اما یکی دیگر از مسایلی که باز هم کمی مشکل در بازی ایجاد کرده بود وجود افت فریم بود. البته این افت فریم به قدری نبود که به مشکلی اساسی در بازی تبدیل شود. اما گرافیک بازی زمانی که به ونیز می روید و کنترل بازی را با اتزیو انجام می دهید کمی بهتر می شود که تقریبا به آن چیزی که انتظار داشتیم نزدیک می شود. اما باز هم فکر می کردیم که گرافیک بازی بهتر از این حرف ها باشد. شهر ونیز بسیار خوب طراحی شده است. تمامی مکان های تاریخی این شهر با تمامی جزئیات از روی نمونه های واقعی آن ها ساخته شده است. نورپردازی در این بخش هم بسیار بهتر به نظر می رسد. سایه ها به خوبی شکل می گیرند و با توجه به جهت تابش نور تغییر می کند. طراحی سربازها و سلاح هایی که در بازی به کار رفته اند بسیار خوب است. همانند نسخه گذشته می توانید از مکان ها بلندی که در شهر قرار دارند بالا بروید. در این زمان منظره ای بسیار زیبا از محیط شهر نمایان می شود. یک منطقه بسیار بزرگ در جلوی چشمان شما قرار می گیرد که حتما شما را چند لحظه ای به خود جذب می کند.



موسیقی/ صداگذاری:

یکی از حسن های خوبی که این بازی دارد موسیقی فوق العاده به همراه صداگذاری خوب است. موسیقی بازی کاملا از موسیقی آن زمان ایتالیا برگرفته شده است. البته ذکر این مسئله الزامی است که کار آهنگسازی این بازی را آقای جسپر کید (Jasper Kyd)  بر عهده داشته است که موسیقی بازی هایی همچونHitman ، Gears of War و Splinter Cell: Chaos Theory را ساخته است. صداگذاری بازی هم بسیار خوب است و دلیل این هم استفاده صدای اشخاص مطرح در این زمنیه است. استفاده از صدای آقای فیلیپ شهباز (Philip Shahbaz) برای شخصیت اتزیو استفاده شده است. همچنین از صدای آقای نولان نورث (Nolan North) نیز برای شخصیت دزموند مایلز استفاده شده است. البته صدای اشخاص مختلف در بازی، صداهایی که در محیط بازی شنیده می شوند به ویژه صداهایی که در هنگام جشن ها و مراسم های مختلفی که در بازی وجود دارند نیز بسیار خوب است. در کل بخش صداگذاری این بازی بسیار خوب است و مشکل خاصی ندارد.




گیم پلی:

گیم پلی یکی از مسائلی بود که در نسخه اول بازی در ابتدا بسیار جذاب به نظر می رسید و بعد از مدتی به شدت کسل کننده می شد. اما این مسئله در این نسخه خیلی کمتر به چشم می خورد. گیم پلی بازی شامل فعالیت ها و کارهای مختلفی می شود که بازیکن به هیچ وجه احساس خستگی نمی کند. همانند گذشته می توانید از ساختمان های بلند بالا بروید و به یکباره از آن ها به پایین بپرید. سیستم مبارزه ها در بازی هم بسیار بهتر شده است. همانند گذشته می توانید در هنگام حمله دشمنان، ضربات را دفاع کنید و با حرکات بسیار جالب و هیجان آوری آن ها را از بین ببرید. یکی از امکاناتی که در این شماره به گیم پلی بازی اضافه شده است، قابلیت شنا کردن است. می توانید در هنگام فرار از دست دشمنان به داخل رودخانه ها بپرید و پنهان شوید. یکی دیگر از مسائلی هم که باعث شده گیم پلی بازی تغییر کند، استفاده از اختراعات آقای لئوناردو داوینچی است. می توانید به وسیله دستگاه پرواز او بر فراز شهر ونیز پرواز کنید. همچنین می توانید از تیغه های پنهانی که داوینچی برای شما طراحی کرده است هم بهترین استفاده را ببرید. واقعا گیم پلی بازی در این نسخه پیشرفت کرده  و هیچ گونه مشکلی را در اینباره در بازی شاهد نیستیم.

 



نتیجه گیری:

بازی Assassin’s Creed 2 جزو آن دسته از بازی هایی است که داستان بسیار خوبی را در خود قرار داده است. اما این بازی برخلاف افکار عموم در قسمت گرافیک با کمی کم کاری رو به رو است. البته این به آن معنا نیست که بازی با یک مشکل اساسی در این قسمت مواجه است. صداگذاری و موسیقی بازی هم بسیار خوب است و همین مسئله این بازی را به یک عنوان خوب تبدیل کرده است.
 
 
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 17:49 |

دیگر این مسئله که هر سال شاهد عرضه شدن برخی از عناوین باشیم به امری طبیعی تبدیل شده است. این مسئله بیشتر در بازی های ورزشی دیده می شود که همه ساله عرضه می شوند. اما همین امر باعث شده است که تغییر چندانی را در این سبک ها شاهد نباشیم. یکی دیگر از این بازی ها که هر سال عرضه می شود و بازیکنان زیادی را هم مشتاق نگه می دارد، بازی WWE SmackDown! vs. Raw است. نسخه 2010 این بازی باز هم هیجان این ورزش خشن را به کنسول های خانگی آورده تا علاقه مندان به مبارزه دعوت کند.


گرافیک:

گرافیک بازی در سطح خوبی است. مدل سازی مبارزانی که در بازی دیده می شوند بسیار خوب است. کوچکترین حرکات آن ها از روی مدل واقعی شبیه سازی شده است. همانند گذشته محل های مبارزه خوب طراحی شده اند. در هنگام مبارزات به خوبی عرق روی بدن مبارزان دیده می شود. اما نکته ای که بیشتر جلب توجه می کند، خونی است که هنگام مبارزات از بازیکنان ریخته می شود که به خوبی در بازی به کار رفته است و حتی آثارش نیز به زیبایی روی رینگ مبارزه دیده می شود. متاسفانه تماشاچیان همچنان از تنوع چندانی برخوردار نیستند و در برخی موارد بازی در پردازش آن ها با مشکل مواجه می شود.


صداگذاری:

صداگذاری بازی تقریبا خوب است. هنوز صدای گزارشگر در بازی خشک و بی روح است، اما خیلی هم بد نیست. گزارشگر همانند همیشه به طرز جالبی مبارزان مختلف را معرفی می کند. از طرف دیگر نیز صدای تماشاچیان همراه با صدای گزارشگر ترکیب می شود و هیجان آن لحظه را بیشتر می کند. تماشاگران به طرز جالبی مبارز خود را تشویق می کنند. صدایی که از آن ها در هنگام مبارزات شنیده می شود نیز خوب است. آن ها با هر ضربه و حرکت نمایشی حالت مختلفی را از خود نشان می دهند و این مسئله به خوبی در صدای آن ها حس می شوند. موسیقی بازی هم که مانند همیشه و اکثر بازی ها ریتم تند دارد تا بازیکنان را به وجد آورد.


گیم پلی:

بازی WWE SmackDown! vs. Raw بر خلاف گذشته در این نسخه تمرکز شدیدی روی نحوه نمایش مبارزات به سبک تلوزیونی دارد و مبارزات را به همان حالت به نمایش در می آورد. در گیم پلی بازی اولین چیزی که به چشم می خورد این است که سیستم آموزشی بازی ارتقاع یافته است و به مراتب از نسخه سال گذشته بهتر شده است. کنترل بازی هم در مقایسه با نسخه قبلی تغییر نکرده و به همان حالت است. اما بسیار نرم و روان تر شده است. این بار می توانید بسیار راحت تر و بهتر از قبل مبارز خود را در اطراف رینگ حرکت دهید. در بازی این امکان وجود دارد که بازیکن مبارز دلخواه خود را خلق کند. او می تواند قابلیت های متعددی به آن بدهد و با پیشرفت در بازی آن را قوی تر کند. از نکات جالبی که در بازی مشاهده می شود، وجود قابلیت های است که هنگامی که مبارز به کنار رینگ می رسد فعال می شوند. در این لحظه می توانید حرکات بسیار جالبی را در رینگ اجرا کنید. درکل گیم پلی بازی خیلی از نسخه های گذشته بهتر شده است.


نتیجه:

نسخه جدید WWE SmackDown! vs. Raw یک نمایش بهتر از این مسابقات را روی کنسول های خانگی ارائه می دهد. اگر دنبال یک بازی مبارزه ای خوب هستید که هیجان بسیار بالایی داشته باشد، حتما این عنوان را تهیه کنید.
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 17:40 |

اکثر جنگ ها و نبردهای عظیم در تاریخ، بیشتر بر سر اختلاف نظرها، قدرت طلبی و... بوده اند. جنگ هایی که ابتدا با ساده ترین سلاح ها مانند شمشیر و تیر و کمان شروع شد، حالا جای خود را به جنگ هایی سپرده اند که در آن دیگر خبری از نبردهای تن به تن نیست. جنگ هایی که در آن تیر و کمان و شمشیر جای خود را به انواع سلاح های پیشرفته دور برد داده اند. البته این نکته نیز قابل توجه است که با پیشرفت انسان در این زمینه تلفات و خرابی هایی که پس از جنگ به وجود می آمدند، بسیار بیشتر و دلخراش تر از گذشته شده بودند. همین مسئله باعث شده تا دیگر در دنیای مدرن هر حرفی موجب بر پا شدن جنگ نشود و زور و قدرت جای خود را به دیپلماسی بسپرد. اما در این میان، هستند کسانی که برای رسیدن به اهداف خود هنوز دست به عملیات های نظامی می زنند. همین مسائل باعث شده اند تا دیگر جنگ های مدرن امروزی بیشتر برای نابود کردن گروه های تروریستی شکل گیرند. همین عامل که به یکی از دغدغه های مهم دنیای امروز تبدیل شده، سوژه خوبی برای بسیاری از اشخاص، قدرت های مطرح دنیا و حتی شرکت های بازی سازی شده است. تا به حال بازی های زیادی ساخته شده اند که بر همین مبنا استوار بوده اند. اما یکی از بازی هایی که توانست این سبک را از کلیشه های مرسومی که در آن گرفتار بود رها کند، بازی Call of Duty: Modern Warfare ساخته شرکت Activison بوده است. این بازی با استفاده از قدرت سخت افزارهای جدید، به کار بردن المان های جنگ های پیشرفته امروزی و به نمایش در آوردن گوشه ای از این گونه نبردها توانست طرفداران زیادی را برای خود به دست آورد. حالا بعد از گذشت 2 سال از ساخته شدن این بازی، نسخه دوم آن نیز به بازار عرضه شده و شما را باز هم درگیر ماجراهای خود کرده است. بازی Modern Warfare 2 که نسخه ششم از سری Call of Duty  محسوب می شود توسط استودیوی بازی سازی Infinity Ward ساخته و برای PC، Xbox 360 و PS3 عرضه شده است. البته نسخه ای ویژه هم برای DS با نام Call of Duty: Modern Warfare-Mobilized ساخته شده است.
 

داستان:

اتفاقات این نسخه از بازی پنج سال پس از شماره اول به وقوع می پیوندد. اگر شماره یک را به خاطر داشته باشید، گروهی وجود داشتند که شخصی به نام امران زاخاعف (Imran Zakhaev) رهبری آن ها را عهده دار بود و شما نیز در نقش فردی به نام سپ مک تاویش (Soap McTavish) در بازی حضور داشتید. در این شماره نیز گروهی که زاخاعف مسئول آن بود با رهبری جدید به نام ولادمیر مکارو (Vladimir Makarov) باز گذشته است. به همین منظور تیمی با فرماندهی مک تاویش مامور می شوند تا مانع از فعالیت های آن ها شوند. شما در این بازی دیگر نقش مک تاویش را بر عهده نخواهید داشت، بلکه به عنوان سرگرد گری "روچ" سندرسون (Gary "Roach" Sanderson) در دسته Task Force 141 به ایفای نقش خواهید پرداخت. بازی در روسیه، ریو دو جانیرو، افغانستان و چندین مکان دیگر اتفاق می افتد.
 

گرافیک:

بازی Madern Warfare 2 با استفاده از موتور IW 4.0 ساخته شده است. قبلا از همین موتور درساخت بازی Call of Duty 4: Modern Warfare نیز استفاده شده بود. همان طور که انتظار می رفت، با توجه به آشنایی خوب تیم سازنده با این موتور، گرافیک بسیار زیبایی را شاهد هستیم. با توجه به این که بازی شبیه ساز جنگ های پیشرفته و امروزی نیز به شما می رود، طراحی شخصیت های بازی بسیار با دقت و پر جزئیات انجام شده است. وسایل نظامی زیادی در بازی دیده می شوند که تمام آن ها با جزئیات بالایی طراحی شده اند. از هواپیماهای جنگی گرفته تا وسایل نقلیه مانند خودروهای نظامی، تانک ها و... همگی خوب طراحی شده اند. تمامی سلاح هایی که در بازی دیده خواهند شد از روی مدل های واقعی خود همراه با کاملترین جزئیات و خصوصیات طراحی شده اند. با توجه به وجود صحنه های اکشن و جلوه های ویژه بسیار خوب بازی، هیچ گونه افت فریمی در بازی دیده نمی شود و بازی در همه صحنه ها با فریم یک نواخت در جریان است. نورپردازی بازی هم در سطح بسیار خوبی قرار دارد. نورپردازی این بازی توانسته محیط های به نمایش در آمده را زیباتر نشان دهد. در نور پردازی از چند منبع نور استفاده شده است. یکی از آن ها نور خورشید است که همیشه به عنوان نور اصلی در بازی حضور دارد. از دیگر المان های نور پردازی که در بازی دیده می شود، استفاده از اشیای نور دهنده مانند لامپ است. نوری که هر کدام از آنها تولید می کنند کاملا روی سایه هایی که در بازی شکل می گیرند تاثیر گذار هستند. در بازی باز هم آثار تخریب به جا مانده از انفجارهای مختلف و آتش سوزی های بزرگ بسیار خوب طراحی شده اند. بازی در مکان های مختلفی اتفاق خواهد افتاد که هر کدام از آن ها از لحاظ موقعیت های جغرافیایی با یکدیگر کاملا متفاوت هستند. به گفته سازندگان بازی این مکان ها با الهام گیری از مکان های واقعی در بازی ساخته شده اند.
 

موسیقی/صداگذاری:

موسیقی متنی که در بازی شنیده می شود ترکیبی از همان موسیقی های نسخه پیشین و تعدادی جدیدتر است. این مسئله باعث خواهد شد تا به شما حس اتفاقات گذشته انتقال یابد و شما را با اتفاقات جدیدتر نیز آشنا کند. صدای محیطی که در بازی شنیده می شود با توجه به این که بازی در چه حالتی در حال سپری شدن است تغییر خواهد کرد. موسیقی بازی در مراحلی که به صورت آرام در حال پیشروی است کمی دلهره آور به نظر می رسد، اما بر عکس آن را در صحنه های اکشن و شلوغ شاهد خواهیم بود که موسیقی بازی به شما انرژی خاصی خواهد داد. البته موسیقی طوری در دل صداهای مختلف بازی گنجانده شده که تمرکز شما را بر هم نخواهد زد. همان طور که در اکثر بازی های جنگی سعی می شود از صداهای واقعی برای وسایل مختلف استفاده شود، در این بازی هم شاهد این مسئله هستیم. صدای سلاح های مختلف، وسایل نقلیه و... در سطح بسیار خوبی قرار دارند. در صداگذاری برای شخصیت های اصلی بازی نیز از صداهای نام آشنای زیادی استفاده شده است. از بین افرادی که برای صداگذاری بازی انتخاب شده اند می توان به اشخاصی چون Ken Lally (فردی که ضبط حرکات آلبرت وسکر درRE5 را بر عهده داشته است) اشاره کرد. او همچنین در بازی های Red Faction Guerrilla و The Darkness به عنوان صداپیشه حضور داشته است. از دیگر افرادی که در این قسمت حضور دارند Cent 50 ( خواننده رپ معروف) است.
 

گیم پلی:

سبک بازی مانند نسخه های پیشین خود اکشن اول-شخص است. شما در این بازی همانند نسخه قبلی خود می توانید از انواع سلاح های پیشرفته روز استفاده کنید که از جمله آن ها می توان به سلاح هایی مانند: M16A4 Rifle ،M249 SAW ،AT4 و... اشاره کرد. با توجه به این که بازی در مکان های مختلفی در جریان است، شرایط آب و هوای هر منطقه تاثیر زیادی روی گیم پلی و نحوه بازی کردن شما خواهد گذاشت. در یکی از مراحل، بازیکن باید به صورت مخفیانه وارد پایگاه دشمن  شود. کاملا مشخص است که این مرحله را باید به طور مخفیانه انجام داد. در این مرحله شرایط آب و هوایی بسیار بد و بوران شدید باعث شده تا قدرت دید به شدت کم شود. در این زمان باید با استفاده از این شرایط کاملا بی سر و صدا و بدون جلب توجه کردن وارد پایگاه دشمن شوید. هر یک از اعضای تیم شما به صورت خودکار و با توجه به محیطی که در آن قرار می گیرد، تغییر لباس و سلاح می دهند. آن ها با توجه به موقعیت خود بهترین انتخاب را انجام خواهند داد. تیم سازنده بازی برای اینکه حرکات هم تیمی های شما در بازی بسیار طبیعی به نظر برسد از نظامیان واقعی استفاده کرده اند. آن ها تمام حرکات این افراد را ضبط (Motion Capture) کرده اند. سازندگان بازی برای اینکه کوچکترین مسائل نظامی بازی کاملا بر مبنای واقعیت باشند از کارشناسان نظامی مختلف استفاده کرده اند. آن ها درباره این مسئله که چقدر بازی آنها به واقعیت شبیه است گفته اند: "برای ما این مسئله مهم نیست که یک شبیه ساز کامل جنگی را به وجود بیاوریم. بازی ما کاملا مانند یک فیلم سینمایی جنگی می ماند. اگر تمام صحنه ها و اتفاق هایی که در بازی به وقوع خواهد افتاد به درستی در بازی قرار گیرد، مخاطب قطعا خواهد گفت که: من واقعا یک سرباز حرفه ای را کنترل می کنم. کار ما درست مانند یک فیلم اکشن است. هدف ما بیشتر سرگرم کردن بازیکن است. اما این به آن معنا نیست که ما همه چیز را خیلی ساده گرفته ایم". مراحل بسیار متنوعی در بازی قرار دارند که در هر کدام از آن ها شما کارهای خاصی را انجام می دهید. غواصی کردن در دریا، انجام دادن مخفیانه برخی از ماموریت ها، راندن وسایل مختلف مانند Snowmobile و... تنها بخش کوچکی از گیم پلی بازی را تشکیل می دهند. از نکات جالبی که در گیم پلی بازی قرار گرفته این است که یاران شما توانایی این را دارند که دشمن را با استفاده از فنون رزمی از پای در آوردند. در بازی صحنه های سینمایی زیادی وجود خواهند داشت که شما در بعضی از آن ها و در صحنه های خاص می توانید وقایع مهم بازی را رقم بزنید. هوش مصنوعی دشمنان شما نسبت به شماره قبلی بهتر شده است. آن ها هر بار از مکان های مختلف وارد معرکه خواهند شد و این امر کار شما را بسیار سخت تر خواهد کرد، چرا که شما هر دفعه باید منتظر باشید تا از نقطه دیگری غافلگیر شوید. دشمنان در بازی از یک هوش مصنوعی(AI)  کاملا Dynamic بهره می برند. همین امر باعث شده تا آن ها در بازی بتوانند از مسیرهای مختلف به شما حمله کنند. آن ها توانایی این را دارند تا به صورت های مختلف مسیر شما را قطع کنند. دشمنان اگر در برابر شما احساس ضعف کنند، درخواست نیروی کمکی خواهند کرد. در بعضی مواقع همین مسئله باعث خواهد شد تا شما دیگر نتوانید در برابر آن ها مقاومت کنید. لازم به ذکر است که در این شماره دشمنان شما بسیار سریع تر از قبل از خود واکنش نشان خواهند داد. یکی از مسائل خوبی که باعث خوشحالی طرفداران این بازی شده، این است که مدت زمان بازی از نسخه قبلی بیشتر شده است. جالب است بدانید که تیم سازنده بازی در این باره گفته است: "به احتمال زیاد زمانی که برای به پایان رساندن این نسخه لازم دارید بیشتر از شماره اول بازی است. البته ما به این موضوع اهمیت نمی دهیم. هدف ما این است که بازیکنان تجربه ای جدید از گیم پلی را شاهد باشند. هدف ما به وجود آوردن یک گیم پلی 10 تا 20 ساعته نیست، بلکه ما به این مسئله توجه می کنیم که در آخر بازیکن با چه چیزی رو به رو خواهد شد". همان طور که گفته شد بازی از مراحل زیادی تشکیل شده است. اما یکی از مسائلی که در این بازی شدیدا جای سوال ایجاد کرده، این است که مراحلی در بازی وجود دارند که شما می توانید به صورت دلخواه آن ها را بازی کنید. قبل از انجام این مراحل از شما سوالی پرسیده می شود که آیا شما مایل به انجام این بازی هستید یا خیر؟ چرا که این مرحله صحنه هایی دارد که شاید برخی از بازیکنان از بازی کردن آن ها ناراحت شوند. یکی از این مراحل به این صورت بود که ما در نقش یک تروریست وارد فرودگاهی شدیم و تمام مردم بی دفاع و غیر نظامی آنجا را کشتیم. درست است که قبل از انجام چنین مراحلی از بازیکن سوال می شود، اما قرار دادن آن در بازی و به صورتی که بازیکن اختیار کامل را در این صحنه در اختیار دارد کمی نا خوشایند است. چرا که بازیکن خیلی راحت مردم بی گناه را می کشد و این کاملا خلاف آن چیزی است که این بازی قصد بیان آن را دارد. یکی از آرزوهایی که اکثر طرفداران این بازی داشتند این بود که بازی از حالت Co-Op در حالت تک نفره و قسمت داستانی پشتیبانی کند. اما باز هم چنین مسئله ای در این نسخه وجود ندارد. اما نوعی حالت Co-Op در بازی قرار گرفته شده است که بازیکنان می توانند به صورت دو نفری در آن مشغول به بازی شوند و با همکاری یکدیگر اهداف مشخص شده را انجام دهند. این حالت که Special Ops نام دارد، به نظر یکی از نقات قوت بازی خارج از بخش تک نفره و چند نفره محسوب می شود. این بازی نیز همانند سایر نسخه های پیشین خود دارای بخش بازی چند نفره است. این قسمت مانند نسخه گذشته به صورت Experience Points طراحی شده است. بازیکن با پیشرفت در این قسمت و رسیدن به درجه های بالاتر می تواند سلاح های خود را ارتقا دهد. در این قسمت سلاح ها و 15 نوع kill Streak جدید وجود خواهند داشت. در نسخه گذشته بازیکنان امکان درخواست نیروی هوایی و هلیکوپتر را به دست می آوردند. در شماره جدید برای اینکه پیشرفتی را هم در این قسمت شاهد باشیم یک قابلیت دیگر به نام AC-130 Gunship هم در بازی قرار گرفته است. بازیکنان با درخواست کردن این گزینه می توانند تعداد زیادی از تیم حریف را از بین ببرند. تیم سازنده بازی درباره قسمت چند نفره این بازی گفته اند که این قسمت برای تمام کسانی که برای بازی ارزش قائل هستند و نسخه اصلی آن را تهیه می کنند، رایگان خواهد بود. همه حق دارند که در شرایط کاملا مساوی با یکدیگر بازی کنند و ما این امکان را با رایگان نگه داشتن این قسمت انجام می دهیم.
 

نتیجه گیری:

سری بازی های Call of Duty که پس از عرضه Modern Warfare شکل و شمایل جدیدی به خود گرفت با قرار دادن روش های نوین جنگی و استفاده از تاکتیک های آن در طول بازی توانست به موفقیت خوبی دست پیدا کند. همین مسئله باعث شده تا آن ها درساخت شماره جدید نیز از همان عوامل موفق نسخه قبلی استفاده کنند تا بتوانند در این نسخه موفقیت های قبلی خود را دوباره تکرار کند. اضافه شدن بخش های جدید برای متنوع تر شدن بازی، بخش چند نفره جذاب همانند شماره گذشته به همراه گرافیک بهتر، این بازی را به یک عنوان بزرگ تبدیل کرده است.
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 17:39 |

کمدی الهی یکی از معروف ترین کتاب های دانته آلیگیری (Dante Alighieri) شاعر معروف ایتالیایی است. دانته در این کتاب ها شرح سفر خیالی خود به جهنم، برزخ و بهشت را نوشته است. او در سفر خیالی اش به زیبایی توانست این سه عالم باقی را به تصویر بکشد. او در این سیر و سلوک پر ماجرا تنها نبوده و دو راهنما او را همراهی می کرده اند. اولین راهنما فردی به نام ویرجیل (Vergil) بوده است که دانته را در جهنم و برزخ راهنمایی می کرده و دیگری هم دختری به نام بئاتریس (Beatrice) است که دانته را در بهشت راهنمایی می کند. ویرجیل در واقع یکی از شاعران معروف ایتالیایی بوده است که قبل از دانته زندگی می کرده است و بئاتریس هم دختر جوانی بوده است که دانته چند بار در طول زندگی اش او را مشاهده کرده است. دانته علاقه شدیدی به آن دختر پیدا می کند، اما آن دختر در جوانی از می میرد، اما دانته همیشه در خیالاتش با او زندگی می کرده است. دانته در این سفر اشخاص گوناگونی را ملاقات می کند تا اینکه سرانجام به دیدن خداوند می رود. این کتاب در اصل به دستور پاپ نوشته شد تا وسیله ای برای گسترش دین مسیح و خداپرستی شود. این کتاب شاید یکی از معدود کتاب هایی باشد که در یکی از بدترین دوران اروپا (قرون وسطا) نوشته شده است. اما نوشته این شاعر بزرگ به قدری پخته و جا افتاده بوده است که پس از صدها سال هنوز اشخاص زیادی در حال بررسی گفته های او در این کتاب ها هستند. اما از آنجایی که هیچ سوژه ای از دست صنعت بازی های کامپیوتری در امان نیست، شرکت EA با همکاری استودیوی بازی سازی Visceral Games که قبلا با نام EA Redwood Shores شناخته می شد، دست به ساخت بازی ای بر اساس این شاهکار ادبی زد.
 
داستان:

داستان بازی آن چیزی نیست که در مقدمه کمی درباره آن توضیح داده شد. شرکت Visceral Games تغییرات زیادی در داستان اصلی ایجاد کرده است تا بتواند این اثر را به یک بازی کامپیوتری تبدیل کرد. در داستان بازی، دانته یک شوالیه عضو ارتش صلیبیون در جنگ های صلیبی است. او با هدف مبارزه با سپاه صلاح الدین ایوبی و آزاد کردن سرزمین های مقدس راهی این نبردهای عظیم می شود. او عاشق دختری به نام بئاتریس است و با او عهد می بندد که تا آخرین لحظه عمر فقط او را دوست خواهد داشت و هرگز به او خیانت نخواهد کرد. اما او به جنگی می رود که از آینده آن خبر ندارد. سال ها می گذرد، گناهانی که دانته در مدت جنگ مرتکب شده، باعث می شوند که او دیگر قادر به ادامه نبرد نباشد. او تمام گناهانش را روی پارچه ای می نویسد و آن ها را برتن خود می دوزد تا همیشه کارهایی را که انجام داده است را به خاطر داشته باشد. در حین جنگ، دانته ناگهان توسط دشمن کشته می شود و در آستانه قبض روح توسط Death است. اما دانته با او مبارزه می کند و پس از نابودی او به خانه بازمی گردد، اما در کمال ناباوری با صحنه مرگ پدر و همسرش رو به رو می شود. هنوز در شک مرگ عزیزترین اشخاص زندگی اش قرار دارد که موجودی اهریمنی روح همسرش (بئاتریس) را به جهنم می برد. دانته هم برای نجات همسرش از جهنم و فرستادن او به بهشت پا به جهنم می گذارد. حال او تنها 9 طبقه با همسرش فاصله دارد...
 
گرافیک:

گرافیک بازی با توجه به اینکه در 60 فریم بر ثانیه اجرا می شود، بسیار خوب است. محیط بازی بخصوص در مکان های محدود و بسته بسیار با جزئیات و زیبا طراحی شده اند. اما در محیط های باز که بیشتر در ابتدای بازی به چشم می خورند، با جزئیات کمتری رو به رو هستیم. بافت های محیط بسیار خوب هستند و با توجه به سبک بازی از کیفیت بالایی هم برخودار هستند. نورپردازی یکی از نقاط بسیار خوب بازی است که در سطح بسیار مطلوبی قرار دارد. مکان های مختلف جهنم به مدد نورپردازی خوب و طراحی عالی محیط ها بسیار مخوف به نظر می رسند. تمام بخش ها و مرحله های بازی با توجه به آنچه که در کتاب کمدی الهی آمده است، طراحی شده اند. طراحی شخصیت ها و دشمنان مختلف در بازی هم خوب کار شده اند. این مسئله در طراحی شخصیت دانته بیشتر دیده می شود. جلوه های ویژه بخصوص افکت های آتش و یا صلیب هایی که دانته به دشمنان پرتاب می کند، بسیار خوب است. در میان پرده های بازی بخصوص آن هایی که از جنس بازی هستند (میان پرده های از قبل پردازش شده هم در بازی وجود دارند) می توانید افکت های آتش و حرارت را مشاهده کنید که عظمت زیادی به این صحنه ها بخشیده اند. بازی از فیزیک چندان قوی ای برخوردار نیست. اکثر اجسام محیط به جز مواردی که در گیم پلی اثر می گذارند در محیط غیر قابل تخریب هستند. البته این مسئله چندان اهمیتی هم ندارد، چرا که جو بازی اجازه فکر کردن به این مسائل را به بازیکن نمی دهد. یکی دیگر از نکات مثبت در زمینه گرافیک این است که با وجود اینکه بازی فریم ریت بالایی دارد و در صحنه های مختلف ممکن است دشمنان زیاد و همچنین افکت های تصویری زیادی دیده شوند، شاهد آن هستیم که بازی دچار افت فریم و یا ایرادهای اجرایی نمی شود. این مسئله نشان دهنده توجه تیم سازنده روی روند اجرایی بازی روی هر دو کنسول PS3 و Xbox 360 است.
 
موسیقی:

موسیقی به کار رفته در بازی بسیار عالی است. موسیقی به خوبی حس محیط بازی و شرایطی که دانته در آن قرار دارد را به بازیکن انتقال می دهد. تم موسیقی بازی شباهت زیادی به آهنگ هایی دارد که در کلیساها شنیده می شوند و به همین دلیل یک نوعی حالت معنوی را هم در بر دارد. در طول بازی همیشه موسیقی بازی به گوش می رسد و قطعا متوجه خواهید شد که بازی قطعات موسیقی زیادی را در بر گرفته است. اما متاسفانه برخی از این آهنگ ها بسیار ضعیف کار شده و با توجه به اینکه در کنار آثار بسیار بهتری هم قرار گرفته اند، سریعا در بازی مشخص می شوند. لازم به ذکر است که آهنگسازی این بازی را آقای گری شایمن (Garry Schyman) برعهده داشته است. یکی از کارهای بسیار خوب او آهنگسازی نسخه اول عنوان بسیار محبوب BioShock بوده است. صدای محیط بازی اکثر اوقات به یک صورت است و بیشتر چند صدای خاص تکرار می شوند که آن هم صدای فریاد ناشی از عذاب کشیدن افراد گناهکار است. این فریاد و ناله ها واقعا جو سنگینی به بازی بخشیده و محیط جهنم را به خوبی نشان می دهند. اما این صداها پس از مدتی تکراری شده و جذابیت ابتدایی آن ها از بین می رود. صداگذاری روی شخصیت های اصلی بازی بسیار خوب است. برای این بخش از صدای اشخاصی همچون آقای گراهام مک تاویش (Graham McTavish) بجای شخصیت دانته و از صدای ونسا برنچ (Vanessa Branch) برای صدای بئاتریس استفاده شده است. در کل بخش موسیقی و صداگذاری بازی در سطح خوبی قرار دارد و مشکل خاصی در آن دیده نمی شود.
 
گیم پلی:

Dante's Inferno یک بازی اکشن ماجراجویی آن هم در سبک سوم-شخص است. همین مسئله باعث شده تا این بازی شباهت زیادی به بازی God of War پیدا کند. اما این شباهت فقط در اینجا ختم نمی شود. مسائل دیگری هم در بازی وجود دارند که این بازی را بیش از پیش به GOW شبیه می کنند. از همان ابتدای بازی این قابلیت وجود دارد که قدرت ها و قابلیت های خود را ارتقاء دهید. قدرت های شما به دو دسته مقدس (Holy) و نامقدس(Unholy) یا کفرآمیز تقسیم شده است. در طول بازی می توانید هر دو را به هر صورت که مایل بودید تقویت کنید. با تقویت دسته Holy می توانید قدرت صلیب و برخی از جادوهای خود را زیاد کنید و با تقویت دسته Unholy می توانید حرکات سلاح مورد استفاده و قدرت آن را بیشتر کنید. البته برای این کار در طول بازی باید کارهای مشخصی را انجام دهید. مثلا برای تقویت دسته Holy باید ابتدا برخی از دشمنان را گرفته و سپس آن ها را ببخشید تا آن ها به بهشت بروند. برای تقویت دسته Unholy هم به همین صورت اقدام می شود، اما فقط باید دشمنان را مجازات کرد. همانند بازی GOW در مبارزه با برخی از دشمنان دکمه ای بالای سر آن ها ظاهر می شود که با زدن آن می توانید او را مجازات کرده یا ببخشید. همچنین صحنه های متعددی در بازی وجود دارند که شما در آن باید در لحظه درست، دکمه صحیح را فشار دهید. وجود چنین المان هایی باعث شده تا این بازی شباهت زیادی به God of War داشته باشد. گیم پلی بازی بسیار جذاب و نفس گیر است و مطمئن باشید که بار اول، این بازی بیش از چند ساعت وقت شما را خواهد گرفت. در مبارزه ها می توانید فنون چند ضرب (Combo) بسیار زیادی را اجرا کنید که اکثر آن ها را می توانید با ترکیب چند دکمه و یا تقویت قدرت ها در بازی اجرا کنید. مبارزه با Bossهای بازی هم در نوع خود بسیار جالب توجه است. Bossهای بازی بسیار شگفت انگیز و باورنکردنی هستند. از اولین Boss بازی که Death نام دارد گرفته تا Bossهای بعدی مانند پدر و یا برادر دانته هستند، همه یک نوع حالت مبارزه خاص و یک استراتژی خاص دارند. اما تمام بازی از مبارزه تشکیل نشده است. در طول بازی با اشخاص گناهکار زیادی رو به رو می شوید که به دلیل گناه های مختلف عذاب می کشند. شما این امکان را دارید که آن ها را ببخشید یا مجازات کنید. اکثر این اشخاص واقعی هستند و در زمان های گذشته زندگی می کردند. از جمله آن اشخاص می توان به پائولو مالاتستا (Paolo Malatesta) فرزند سوم حاکم شهر Rimini ایتالیا در سال 1246، فردریک دوم شاه امپراطوری آلمان، هکوبا (Hecuba) یکی از ملکه های معروف یونان و... اشاره کرد. همچنین در بازی معماهای نه چندان مشکلی هم قرار گرفته اند که کمی بازی را از حالت یکنواختی خارج می کنند. اما یکی از مسائلی که برای بیشتر کردن مدت زمان گیم پلی در بازی در نظر گرفته شده، وجود نوعی حالت Challenge Mode در مراحل پایانی بازی است که پس از چند قسمت اول به شدت یکنواخت و اعصاب خرد کن می شود. در این بخش بازیکن مجبور می شود که باید Comboهای خاصی را در شرایط مختلف اجرا کند. البته در صورتی که بازیکن موفق نشود، باید آن قسمت را از اول شروع کند. قطعا این قسمت یکی از کسل کننده ترین بخش ها در طول بازی است که واقعا حضور آن در داخل بخش داستانی بازی ضرورتی نداشت.

نتیجه گیری:

بازی Dante’s Inferno را می توان یکی از بازی های بسیار خوب دانست که توانسته تجربه خوبی را به بازیکنان منتقل کند. گیم پلی بسیار سریع و نفس گیر یکی از عوامل بسیار خوب بازی به شمار می رود و قطعا بازیکنان به شدت از آن راضی خواهند بود. هر چند وجود برخی مسائل باعث شده تا روند بازی برای برخی کاربران کمی تکراری شود، اما اطمینان داشته باشید که این بازی کشش لازم تا انتهای داستان را دارد. همچنین وجود بخش های مختلف باعث می شود که این عنوان ارزش چند بار بازی کردن را هم داشته باشد. این بازی هم اکنون برای PS3 و Xbox 360 عرضه شده است.
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 17:35 |
بازی های نقش آفرینی که برای PC عرضه می شوند، اصطلاحا به PC Style RPG معروف هستند و جزو آن دسته از بازی هایی هستند که طرفداران بی شماری را به خود اختصاص داده اند. سر آمد این بازی ها را می توان سری بازی های World of WarCraf دانست که دیگر به استاندارد بازی های نقش آفرینی PC تبدیل شده است. انجام این بازی روی PC خیلی روان تر از کنسول ها است و به همین دلیل این سبک از بازی ها زیاد روی کنسول ها طرفدار ندارد. اما با عرضه بازی هایی مانند Demon’s Souls نگرش کلی نسبت به این بازی ها روی کنسول ها عوض شد. به تازگی هم استودیوی بازی سازی BioWare سازنده بازی Mass Effect بازی نقش آفرینی جدیدی را در سبک PC Style RPG برای PC ،Xbox 360 و PS3 عرضه کرده است که Dragon Age: Origins نام دارد.


داستان:

داستان بازی مانند اکثر بازی های نقش آفرینی روایت گر ماجراجویی قهرمانانی است که علیه تاریکی به مبارزه می پردازند. داستان بازی به شدت تمی حماسی دارد و صحنه های خشنی را هم به نمایش می گذارد. بازیکن از جایی ماجراجویی خود را آغاز می کند که شش شخصیت اصلی بازی خود را معرفی می کنند و سرزمینی را که داستان بازی در آن جریان میابد را به دیدگاه خود برای بازیکن توصیف می کنند. داستان بازی زمانی را در سرزمین Land of Ferelden روایت می کند که موجودی دیو مانند به نام Darkspawn قصد دارد به زودی آشوب بزرگی را به راه بیندازد. به همین دلیل شما مامور می شوید که خود را به گروه The Grey Wardens ملحق کنید. در کل وظیفه  شما این است که از سرزمین کهن خود در برابر تحدیدها محافظت کنید. با پیشرفت شما در بازی بخش های بیشتری از داستان آشکار می شوند. البته شما باید بیش از 3 تا 4 ساعت بازی کنید تا بتوانید بخشی از داستان بازی را بفهمید. اما باید به این نکته هم اشاره کرد که داستان بازی بسیار زیبا روایت می شود.


گرافیک:

گرافیک بازی در سطح خوبی قرار دارد. البته با توجه به اینکه بازی های نقش آفرینی به این سبک محیط های بسیار بزرگی را در بر می گیرند، گرافیک بازی قابل قبول است. چرا که اگر گرافیک بازی بهتر از این می شد، ممکن بود اجرای بازی در کنسول ها و شاید PCهای معمولی با مشکل مواجه شود. تمام اشیاء محیط به شکلی قابل قبول طراحی شده اند، اما جزئیات فراوانی در آن ها دیده نمی شوند. اما طراحی شخصیت ها خیلی بهتر از سایر اجزای محیط انجام شده است و حداقل در این قسمت خود را برتر از بعضی از بازی ها نشان داده است. یکی دیگر از مسائلی که بیشتر در نسخه کنسولی این بازی دیده می شود تاخیر در پردازش بافت های بازی است. البته این مسئله را می توان با نصب کردن بازی روی هادر برطرف کرد.


موسیقی/صداگذاری:

صداگذاری بازی یکی از نقاط قوت آن به شمار می رود. موسیقی بسیار زیبایی در حین انجام بازی به گوش می رسد که کاملا با فضای آن همخوانی دارد. لازم به ذکر است که موسیقی بازی را آقای  اینون زور (Inon Zur) آهنگ ساز بازی هایی مانند Prince of Persia 2008 و Fallout 3 به صورت کاملا ارکسترال ساخته است. یکی از نکات خوب بازی در قسمت صداگذاری این است که دیالوگ های بازی به شدت با احساس هستند و به خوبی این حس را به بازیکن انتقال می دهند. در بازی افراد زیادی حضور دارند که هر کدام از آن ها با لهجه های خاص خود صحبت می کنند. در کمتر بازی ای دیده شده است که این همه گویش های مختلف در آن به کار رفته باشد.


گیم پلی:

گیم پلی بازی مانند اکثر بازی های نقش آفرینی PC است. کنترل شخصیت بازی برای کسانی که این بازی را با PC انجام می دهند خیلی راحت و بدون مشکل است. اما برای کنسول ها کمی مشکل دارد و به راحتی PC نیست. بازی را هم می توان به صورت Real-Time و شبیه سبک نوبتی(Turn-Base) بازی کرد. با زدن دکمه Space می توانید سریعا به منوی ارتقا دسترسی پیدا کنید و در آنجا قدرت های خود را افزایش دهید. در بازی روش ها و زاویه دیدهای مختلفی برای حرکت کردن قرار دارد. می توانید دوربین را به حالت سوم-شخص در بیاورید و یا می توانید با کلیک کردن موس حرکت کنید. درجه سختی بازی تاثیر زیادی در گیم پلی بازی ایجاد می کند. اختلاف زیادی بین درجه سختی آسان با درجه سختی متوسط قرار دارد. اگر بازی را روی درجه سختی آسان به پایان برسانید، برای شروع کردن بازی روی درجه سختی متوسط با مشکل اساسی رو به رو خواهید شد. باید از اول در روند بازی خود تغییر ایجاد کنید تا بتوانید بازی را در این حالت پیش ببرید.


نتیجه گیری:

بازی Dragon Age: Origins یکی از بازی های نقش آفرینی خواهد بود که بدون شک شما را ساعت ها پای بازی می نشاند. این بازی جذابیت های خاص خودش را دارد که حتما علاقه مندان به سبک نقش آفرینی را به خود جذب می کند. اگر شما نیز دنبال بازی ای می گردید که برای اولین بار بتوانید سبک نقش آفرینی را تجربه کنید، این بازی بهترین خواهد بود.
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 17:18 |

اگر از بازیکنان قدیمی PC هستید و علاقه زیادی به بازی های جنگی و چند نفره دارید، حتما نام سری بازی های Battlefield شنیده اید. بازی هایی که ابتدا در نسخه های مختلف، سری به نبردهای عظیمی می زد و بازیکن را به میدان های نبردی مانند جنگ جهانی، جنگ ویتنام و یا جنگ با تروریست ها می برد. بازی ای که همیشه پیشرو در زمینه نمایش دادن جنگ های عظیم همراه با وسایل نقلیه و تجهیزات نظامی بود، در سال 2005 برای اولین بار پا به کنسول های خانگی گذاشت. بازی Battlefield: Bad Company دومین نسخه از این سری بازی ها بود که برای Xbox 360 و PS3 عرضه شد و در کمال تعجب نسخه PCای برای آن در نظر گرفته نشده بود. بازی در آن زمان به دلیل داشتن گرافیک خوب و مخصوصا فیزیک فوق العاده سر و صدای زیادی به پا کرد و بازیکنان زیادی را به سمت خود کشاند. حال پس از گذشت تقریبا 2 سال از زمان عرضه نسخه اول شاهد به بازار آمدن نسخه دوم این بازی بسیار محبوب هستیم. تفاوت نسخه دوم با نسخه اول این بود که دارندگان PC هم می توانند از این بازی بسیار خوب نهایت لذت را ببرند.
 
داستان

داستان بازی در نقطه ناتمام قسمت اول شروع می شود و بازیکنان باز هم شاهد دار و دسته Bad Company با همان افراد بسیار دوست داشتنی هستند. بازی شخصیت های داستان را دوباره درگیر ماجرای جدیدی می کند و باز هم مسائل شخصی آن ها به گونه ای بسیار جالب در طول بازی مطرح می شوند. بازیکن که نقش پرستون مارلو (Preston Marlowe) را برعهده دارد، به همراه دوستان قدیمی خود جورج هاگارد (George Haggard) و گروهبان ردفورد (Sergeant Redford) و سوئیتواتر (Sweetwater) دوباره به جنگ فراخوانده می شوید. نیروهای روسیه یک سلاح بسیار قوی در دست دارند و احتمال می رود که این سلاح آغازگر جنگ جهانی سوم باشد. از این رو گروه شما که یکی از بهترین گروه های ضربت ارتش است، وظیفه پیدا می کند تا این سلاح را به دست بیاورد. حال شما در یک بازی 13 مرحله ای فرصت دارید تا به این هدف برسید. اما راه چندان هم آسان نیست.
 
گرافیک

یکی از بهترین قسمت های بازی بخش گرافیک آن است. محیط ها بسیار بزرگ هستند و از اجزای بسیار زیادی هم تشکیل شده اند. برای اینکه کمی بیشتر متوجه این موضوع شوید، باید گفت مکان هایی که در بازی دیده می شوند، خیلی بهتر و بسیار بزرگتر از آن چیزی هستند که در بازی Modern Warfare 2 دیده اید. بازی در محیط های مختلفی مانند جنگل، سرزمین های پوشیده از برف، بیابان و... در جریان است. تمام این قسمت ها با زیبایی بسیار خاصی در بازی قرار گرفته اند. مطمئن باشید که در هیج بازی اکشن اول-شخصی این تنوع محیط را مشاهده نکرده اید. در بازی، زمان های زیادی وجود دارند که از بلندی ها می توانید به دور دست ها و مناطق پایین تر نگاه کنید. همه چیز در این صحنه ها بسیار خوب هستند. به خصوص اینکه اکثرا در این قسمت ها شاهد انفجارهای عظیم و تخریب وسیع محیط هم هستیم. لازم به ذکر است که این بازی همانند نسخه قبلی خود از فیزیک فوق العاده و بسیار خوبی برخودار است. بیش از نود درصد از اشیا، ساختمان ها و دیگر مواردی که در محیط بازی دیده می شوند، تخریب پذیر هستند. شما با نارنجک انداز یا سلاح های سنگین می توانید ساختمان های مختلف و سایر اشیاء قرار گرفته در محیط را از بین ببرید. کلا در این بازی فیزیک بخش بسیار مهمی تشکیل داده است و انصافا هم سازندگان برای هر چه زیباتر و بهتر نشان دادن آن کم کاری از خود نشان نداده اند. همچنین افکت های تصویری بسیار زیبا مانند انفجارها، صحنه های تخریب و... بسیار خوب در بازی دیده می شوند. از دیگر قسمت های خوب بازی طراحی سربازان، شخصیت های بازی، وسایل نقلیه نظامی و سلاح های موجود در آن است. همانند بازی Modern Warfare 2 در این بازی هم شاهد طراحی بسیار خوب سلاح ها و وسایل نقلیه نظامی هستیم. همچنین شخصیت های بازی بسیار خوب و پر جزئیات دیده می شوند و کم و کسری در آن ها به چشم نمی آید. اما یکی از مشکلات عمده ای که این بازی از آن رنج می برد و در نسخه قبلی بازی هم به چشم می خورد، برش ها زیاد صفحه است. این مسئله در برخی از موارد کمی آزار دهنده می شود. اما در کل این بازی از نظر گرافیک مشکل خاصی ندارد و حتی می توان از آن به عنوان یکی از بازی های خوب در زمینه گرافیک نام برد.
 
موسیقی/صداگذاری

صداگذاری این بازی هم بسیار خوب است. افکت های صوتی مانند صدای انفجار، صدای وسایل نقلیه مختلف، صدای سلاح ها و... در سطح بسیار خوبی قرار دارند. یکی از نقاط بسیار خوب این بازی در زمینه صداگذاری این است به خوبی فضای جنگ و سرو صداهای آن در محیط بازی به گوش می رسد و حس شرایط دشوار و سخت آن زمان را به بازیکن انتقال می دهد. صداگذاری شخصیت های بازی هم بسیار خوب است. همانند نسخه گذشته دیالوگ هایی که بین آن ها رد و بدل می شوند تمی خنده دار دارند. در برخی از صحنه های حساس بازی شاهد آن هستیم که شخصیت ها با یکدیگر اختلاف نظر پیدا می کنند و اصطلاح های جالبی را به کار می برند. آهنگ ها و موسیقی ای هم که در بازی شنیده می شوند، مانند سایر بازی های اکشن ریتمی تند به همراه یک تم حماسی دارند که به خوبی هیجان را به بازیکنان منتقل می کنند. اما این قسمت یکی از بهترین و زیباترین بخش های بازی است که به طرز شگفت انگیزی بازیکن را مجذوب خود می کند. اگر از یک سیستم صدای بسیار خوب و مناسب برخوردار هستید، حتما این بخش از بازی برای شما بسیار زیبا خواهد بود.
 
گیم پلی

گیم پلی یکی از مسائلی است که به خصوص در بازی های اکشن اول-شخص به آن توجه خاصی می شود. این بازی هم از گیم پلی بسیار خوبی برخوردار است و هیجان بسیار بالایی را به بازیکنان منتقل می کند. استفاده از سلاح های مختلف، وسایل نقلیه مختلف مانند: تانک، هلیکوپتر، جت اسکی و... در طول بازی تنوع خاصی را در روند بازی ایجاد کرده اند و باعث شده اند روند بازی همیشه جذاب باشد. اما همان طور که گفته شد بازی از فیزیک بسیار خوبی بهره می برد و همین مسئله قسمت بسیار مهمی از گیم پلی بازی را تشکیل می دهد. شما می توانید موانع مختلف را با خراب کردن آن ها از بین ببرید. می توانید افراد مختلف را که در ساختمان های مختلف قرار دارند را با خراب کردن آنجا از بین ببرید. همین تخریب پذیری ساختمان ها باعث شده است که بازی تقریبا از حالت خطی که برای به پایان رساندن آن مرحله در نظر گرفته شده است، خارج شود. شما می توانید با تخریب دیوارها برای خود مسیرهای تازه ایجاد کنید و بازی را ادامه بدهید. اما یکی دیگر از بخش هایی که سری بازی های Battlefield همیشه آن را یک امتیاز بسیار بزرگ برای خود می داند، قسمت چندنفره است. قسمت چند نفره این بازی یکی از زیباترین قسمت های بازی است که ساعت ها گیم پلی و شور و هیجان را به همراه دارد. بازیکن در این بخش می تواند با انتخاب گروه های مختلف مانند: Assault, Engineer, Recon, Medic به عنوان سرباز وارد میدان جنگ شود و در مدهایی مانند: Rush، Conquest، Squad Rush و Squad Deathmatch به بازی بپردازد. در این بخش هم مانند قسمت تک نفره شاهد وسایل نقلیه مختلف هستیم که قسمت مهمی از بازی را تشکیل داده اند. اما در این قسمت همکاری تیمی یکی از نکاتی است که باید به آن تکیه شود تا بازی برای شما لذت بخش تر شود. این قسمت را می توانید در دو گروه دوازده نفره بازی کنید.

نتیجه گیری

اگر به دنبال یک بازی اکشن نفس گیر زیبا به همراه تخریب پذیری بالا، بخش چند نفره بسیار عالی و صداگذاری بسیار خوب هستید، حتما این عنوان را بازی کنید. این بازی قطعا یکی از بهترین عناوین اکشن اول-شخص و یکی از بهترین نسخه ها از سری بازی های Battlefield است.

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 17:15 |

دیگر از زمانی که او با اسم رمز پلنگ شناخته می شد، سال ها گذشته است. بهترین دوست خود را با دستانش کشته و تنها امید زندگی اش که دخترش بود هم به قتل رسیده است. تنها انگیزه ای که باعث شده تا به آینده فکر کند، این است که قاتل دخترش را پیدا کند. زمانی هدف او فقط خدمت به کشورش و انجام ماموریت هایی بود که کمتر کسی توانایی انجام آن ها را داشت. اما هم اکنون دولت و کشوری که به آن خدمت می کرده، او را نادیده گرفته اند و حالا باید به تنهایی پرده از راز قتل دخترش بردارد. سم فیشر (Sam Fisher) شخصیت بسیار محبوب سری بازی های Splinter Cell ساخته کمپانی Ubisoft بعد از 3 سال بازگشته است تا ماموریت ناتمامش را به اتمام برساند. سرباز کهنه کار نبردهای سخت اکنون برای خودش کار می کند.
 
داستان: زمانی که اسرار ناگفته لب به سخن می گشایند

برای اینکه کمی با داستان بازی بیشتر آشنا شوید، بهتر است نگاهی به نسخه گذشته این بازی که Double Agent نام داشت، بیندازیم. نسخه Double Agent در زمانی اتفاق افتاد که سم به تازگی دخترش را از دست داده بود. لمبرت (Lambert) که آن زمان رئیس سازمان Third Echelon بود، به سم خبر مرگ دخترش را اعلام کرد. سم که دیگر تمام امیدش را از دست داده بود، قبول می کند که به عنوان یک مامور دوجانبه وارد یک سازمان تروریستی شود. پس از انجام ماموریت های مختلف آن سازمان به سم مشکوک می شود و سرانجام موفق می شوند لمبرت را که به نوعی رابط سم با سازمان Third Echelon است، دستگیر کنند. با دستگیری لمبرت، سم مجبور می شود که برای ادامه ماموریتش لمبرت را بکشد. سم بهترین دوستش را با دستان خودش کشته است و دیگر فقط به پایان ماموریتش فکر می کند. اکنون چند سالی از آن ماجراها می گذرد و سم دیگر برای هیچ سازمانی کار نمی کند. در طول این مدت سعی کرده که درباره مرگ دخترش به طور مخفیانه تحقیق کند، اما همیشه به بن بست برخورد کرده است. بازی از جایی آغاز می شود که یکی از دوستان قدیمی سم که ویکتور (Victor) نام دارد، در مکانی نامعلوم درباره سم و کارهایی که انجام داده است، صحبت می کند. پس از به نمایش در آمدن آن، صحبت های بازی به سه روز قبل بر میگردد. زمانی که سم در جزیزه ای به نام Malta به دنبال سرنخ هایی از قاتل دخترش می گردد. او در یک تماس تلفنی متوجه می شود که Third Echelon از دور مراقب فعالیت های او بوده است. آنا گریمزدوتیر (Anna Grimsdottir) همکار قدیمی سم در Third Echelon تلفنی به سم می گوید که فردی قصد دارد او را بکشد. سم پس از آن گفتگو و پیدا کردن فرد مورد نظر می فهمد که شخصی به نام آندره کوبین (Andre Kobin) قاتل دختر او است و از اینجاست که سم به سراغ او می رود. سم با تلاش های بسیار موفق می شود که از کوبین اطلاعاتی به دست آورد، اما در لحظه آخر نیروهای Third Echelon او را دستگیر می کنند و... داستان بازی بسیار جالب و زیبا است و به گونه ای کاملا سینمایی روایت می شود. در طول بازی فلش بک های زیادی به نمایش در می آیند که گذشته سم را به تصویر می کشند. در اینجاست که قدرت نویسندگی تام کلنسی (Tom Clancy) در خلق داستان های نظامی مشخص می شود. کلنسی با استفاده از داستان نسخه های گذشته و نمایش دادن قسمت های مهم آن در لحظات خاص بازی عمق زیادی به بازی بخشیده است و ارتباط این نسخه را با نسخه های قبلی بیشتر کرده است. کلنسی با استفاده از تجربه نظامی خود سعی کرده است که داستان این نسخه را بسیار درگیر کننده و زیبا خلق کند. داستان بازی کاملا غیر قابل پیش بینی است و صحنه هایی در طول بازی به نمایش در می آیند که حتی فکرش را هم نمی کنید.
 
گرافیک: زیبایی در نهایت مخفی کاری

بازی همانند نسخه گذشته با استفاده از موتور بازی سازی Unreal ساخته شده است. البته تیم سازنده با تغییرات زیادی که در موتور بازی سازی ایجاد کرده اند، آن را با نام Lead هم معرفی کرده اند. گرافیک بازی در سطح بسیار خوبی قرار دارد، اما نمی توان آن را بسیار شگفت انگیز و عالی نام برد. طراحی شخصیت های بازی به خصوص سم فیشر بسیار عالی صورت گرفته است. در حالی که شخصیت های فرعی که بیشتر شامل دشمنان و یا مردم عادی می شوند کاملا معمولی طراحی شده اند. محیط بازی هم در سطح نسبتا خوبی طراحی شده است. بازی از محیط های باز مانند شهر بازی، شهرها و یا محیط های بسته مانند سازمان های خاص تشکیل شده است. تمام این محیط ها از جزئیات تقریبا خوبی بهره می برند و کم کاستی های اندکی در آن ها دیده می شوند. نورپردازی یکی از بخش های بسیار خوب این بازی است. اکثر منابع نوری که در بازی به کار رفته اند، داینامیک هستند و با تیراندازی به سمت آن ها می توانید آن ها را از بین ببرید. جلوه های ویژه هم در بازی بسیار خوب از کار در آمده اند. انفجارهای عظیم که تخریب پذیری  محیط را بسیار خوب نشان می دهند، به بازی زیبایی خاصی بخشیده اند. البته فیزیک در این بازی در سطح خوبی قرار دارد و در مقایسه با نسخه های قبلی این سری از بازی ها بسیار عالی است. اکثر اشیائی که در محیط بازی دیده می شوند، قابل تخریب هستند و یا در برخورد با شما تکان می خورند. البته لازم به ذکر است که ایرادهای اجرایی مانند برش های صفحه (Screen Tearing) و Texture Loading هم در طول بازی دیده می شوند که لطمه چندانی به بازی وارد نمی کنند. اما انتظار داشتیم که این مشکل را هم در بازی نبینیم. درکل شاید نتوان گرافیک بازی را در سطح عالی نام برد، اما کمبود خاصی هم در آن در دیده نمی شود. تمام عناصری که برای زیبا به نظر رسیدن بازی لازم هستند، در این عنوان دیده می شوند.
 
موسیقی/صداگذاری: سکوت در اوج هرج و مرج

صداگذاری را هم می توان یکی دیگر از قسمت های خوب بازی دانست. همان طور که گفته شد، بازی در مکان های مختلفی در جریان است. در محیط های عمومی که مردم در آن ها حضور دارند، دیالوگ های بسیار جالبی را می توان شنید. صحبت های روزمره جالبی که مردم با یکدیگر می کنند، بسیار جالب و شنیدنی هستند. از طرف دیگر هم دشمنان شما در طول بازی دیالوگ های بسیار خوبی را بیان می کنند. حتی در آن قسمت کوتاه از بازی که در عراق دنبال می شود، شاهد آن هستیم که سربازان به خوبی عربی صحبت می کنند. تنوع دیالوگ ها در آن قسمت هم به خوبی قابل تشخیص است و این نکته به خوبی نشانگر توجه تیم سازنده روی این مسئله است. صدای جلوه های ویژه به کار رفته در طول بازی هم بسیار خوب است. اما درکنار این مسائل صداگذاری ای که مایکل آیرونساید (Michael Ironside) روی شخصیت سم فیشر انجام داده است، بسیار عالی است. تعداد بسیار زیادی دیالوگ برای حالت های مختلف برای سم در بازی قرار گرفته شده اند. دیالوگ هایی مانند I see death over your furtur (مرگ را در آینده تو می بینم)، Face meet the Wall...Wall this is face (صورت با دیوار آشنا شو... دیوار این صورته) I think plastic surgery will fix it (فکر کنم جراحی پلاستیک درستش کنه) از جمله گفته هایی هستند که سم در شرایط مختلف آن ها را بیان می کند. در کل مایکل آیرونساید مثل همیشه در این بازی بسیار عالی هنرنمایی کرده است و تمام دیالوگ ها را با حس عالی بیان کرده است. موسیقی متن بازی هم به صورت ارکسترال ضبط شده است. موسیقی این بازی همچون نسخه های گذشته توسط کاوه کاون (Kaveh Coven) و مایکل نیلسن (Michael Nielsen) ساخته شده است.
 
گیم پلی: قدرت تاریکی

یکی از مهم ترین قسمت هایی که در این شماره دست خوش تغییرات شده است، قسمت گیم پلی بازی است. سری بازی های Splinter Cell از آن دسته از عناوینی هستند که در آن ها مخفی کاری حرف اول را می زند. نسخه جدید هم کاملا بر همین اصل تمرکز دارد، اما با این تفاوت که سازندگان تغییراتی را در بازی ایجاد کرده اند که بخش اکشن بازی جذاب تر از گذشته به نظر برسد. از جمله تغییراتی که در بخش گیم پلی بازی صورت گرفته است، اضافه شدن قابلیتی به نام Mark and Execute است. بازیکن با استفاده از این قابلیت می تواند حداکثر 3 نفر از افراد دشمن را علامت گذاری کند و در لحظه مناسب با زدن دکمه مناسب آن ها را از بین ببرد. شاید به نظر برخی از بازیکنان، این قابلیت بازی را بسیار آسان کرده باشد، اما در واقع چنین چیزی نیست. محدودیت استفاده از این قابلیت باعث می شود که بازیکن در لحظه های بخصوص از آن استفاده کند. در کنار این مسئله سم حرکات رزمی بسیار جالبی را روی دشمنان اجرا می کند و می تواند به راحتی دشمنان را از پا در بیاورد. همانند گذشته در طول بازی باید اصول مخفی کاری را پیاده کنید. چرا که به هیچ عنوان نمی توان بازی را فقط به صورت اکشن پیش برد. در طول بازی باید حتما از کاورهای مختلف استفاده کنید. البته لازم به ذکر است که سیستم کاور گیری بازی اصلا با بازی مانند Gears of War قابل مقایسه نیست. سیستم کاور گیری در این بازی بسیار عالی صورت می گیرد. شما می توانید کاورهای مختلف را برای خود انتخاب کنید و به سمت آن ها حرکت کنید. می توانید از روی آن ها بپرید و یا در پشت آن ها پنهان شوید. پنهان بودن در بازی و اینکه دیده نشوید، نقش بسیار مهمی را در طول بازی ایفا می کند. برای اینکه در طول بازی بفهمید که به طور کامل مخفی هستید و دیده نمی شوید، رنگ محیط تغییر می کند. زمانی که شما در تاریکی قرار دارید، فضای بازی به صورت سیاه و سفید نمایش داده می شود و این نشان دهنده این است که شما در دید دشمن قرار ندارید. اما اگر دشمن شما را ببیند و یا در محیط ها روشن حرکت کنید محیط بازی کاملا رنگی می شود. اما این امکان هم در بازی قرار دارد که شما محیط را برای خود تاریک کنید. تاریکی عنصری است که قدرت شما را چند برابر می کند. در یکی از صحنه های ابتدایی بازی سم به دختر کوچک خود سارا در مورد تاریکی می گوید: "زمانی که تو در تاریکی قرار داری، هیولاها نمی توانند تو را ببینند و این چیزی است که تو می توانی در تاریکی از آن استفاده کنی. زمانی که کسی تو را نمی بیند قدرت تو بیشتر می شود. پس نباید از تاریکی بترسی". از دیگر قسمت هایی که گیم پلی بازی را جذاب کرده است، سرعت سم در طول بازی است. او می تواند به روش های مختلف دشمنان را از پا در آورد، خود را لحظه ای نشان دهد و سپس ناپدید شود و دشمن را دور بزند و از پشت او را نابود کند. نظر سازندگان درباره سم این بود که بازیکن با کنترل سم احساس کند که او مانند یک ببر سریع و چابک است، نه مانند یک لاکپشت کند و آرام. این مسئله به خوبی در طول بازی دیده می شود. همچنین به گفته تیم سازنده، آن ها برای شکل دادن شخصیت سم فیشر در این نسخه از سه JB معروف که عبارتند از جک بائر (Jack Bauer) در سریال 24، جیمز باند (James Bond) در فیلم های 007 و جیسون بورن (Jason Bourne) الهام گرفته اند. البته خصوصیت های جک بائر به خوبی در سم فیشر دیده می شود، به خصوص قسمت هایی که سم از حرکات رزمی استفاده می کند و یا قسمت هایی که از دشمنان اعتراف می گیرد. هوش مصنوعی به کار رفته در بازی بسیار خوب است. با کوچکترین اشتباه موقعیت شما لو می رود و یا در درگیری های شدید به راحتی کشته می شوید. زمانی که دشمنان شما را در نقطه ای می بینند، به سرعت آن محل را بررسی می کنند. از این رو اصلا پیشنهاد نمی شود که بازی را به صورت اکشن پیش ببرید. هوش مصنوعی بازی به قدری قوی است که دشمنان می توانند در عرض چند ثانیه شما را از پا در بیاورند. کارگردان بازی آقای ماکسیم بلند (Maxime Béland) صحنه های سینمایی بسیار زیبایی را در بازی قرار داده است که زیبایی بازی را دوچندان کرده است. به طور مثال می توان به نمایش برخی از خاطرات گذشته در صحنه های حساس بازی روی دیوار اشاره کرد. حرکات دوربین در به نمایش در آوردن صحنه های اکشن و حساس بسیار زیبا است و هیجان بسیار خاصی را به بازی بخشیده است. یکی از خوبی های بازی این است بازی یک تم Sandbox دارد. یعنی بازیکن برای به پایان رساندن مراحل بازی، می تواند با روش ها و راه های مختلفی بازی را پیش ببرد. در این شماره، بخش Co-Op هم در بازی قرار گرفته است. خوبی این بخش این است که بازیکن در یک داستان جدید قرار می گیرد که وقایع قبل از بخش تک نفره بازی را روایت می کند. در این بخش بازیکنان در نقش 2 مامور بسیار حرفه ای قرار می گیرند. یکی از آن ها که آرچر (Archer) نام دارد، مامور Third Echelon است و دیگری هم کسترل (Kestrel) نام دارد که یک مامور روسی است. در این قسمت بازیکنان باید اوج همکاری را با یکدیگر داشته باشند. چرا که یا با هم زنده هستید یا تنهایی می میرید. همکاری تیمی در این قسمت، از بازی هایی نظیر Army of Two هم که کلا بر این مبنا ساخته شده اند، هم بهتر است. این شخصیت ها در کل فرم سم فیشر را در طول بازی دارند و اگر شما کنترل سم را به خوبی یاد گرفته اید، حتما می توانید این قسمت را هم به خوبی بازی کنید. اکثر مراحل این بخش شامل قسمت هایی می شوند که شما در طول بازی تک نفره آن ها را دیده اید. به علاوه دو قسمت جدید کاملا اختصاصی هم برای این قسمت در نظر گرفته شده است. بخش داستانی بازی بیش از 8-7 ساعت روی درجه سختی متوسط زمان شما را به خود اختصاص می دهد و بخش Co-Op و چند نفره بازی هم نزدیک به همین مقدار از شما زمان می گیرد.
 
نتیجه گیری

بازی Splinter Cell: Conviction را می توان یکی از نسخه های بسیار خوب سری بازی های Splinter Cell دانست. تغییرات بسیار خوبی که در بخش گیم پلی بازی صورت گرفته است، هیجان بازی را چند برابر کرده است. جلوه های سینمایی و کارگردانی خوب، این عنوان را بیشتر به یک فیلم سینمایی تبدیل کرده است. Splinter Cell: Conviction قطعا آن چیزی بود که ارزش این صبر و انتظار را داشت. این بازی برای Xbox 360 و PC عرضه شده است.
+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 17:12 |
بازی alan wake
 
 
 
مقدمه


اکشن دلهره آور روانشناسی؟ بله! درست شنیدید. همانند بسیاری از عرصه های دیگر که در بازی های رایانه ای، جایی برای خود بازکرده اند، روانشناسی نیز توسط این صنعت محبوب توانسته به نمایش مخاطبین در آید. البته قبل ازAlan Wake بسیار بازی های دیگر بوده اند که ریشه هایی از روانشناسی را در خود پرورانده باشند ولی به طور قطع تا کنون هیچ کدام از آن ها به صورت خالصانه مضمونی روانی نداشته اند. Alan Wake با جو روانی خود میتواند در عمق تفکر بازیکن نفوذ کند و آن را تحت تاثیر قرار دهد. البته این تجربه ای است که خود بازیکن باید درکش کند و تفسیر ریشه روانی آلن ویک در هیچ مطلبی نمیگنجد یا بهتر بگویم، قابل توضیح نیست. سوال اصلی اینجاست که آیا وجود چنین عرصه ای در بازی های رایانه، درست است؟ آیا روانشناسی در این صنعت سرگرم کننده جایی دارد و حداقل در این بازی توانسته موفق ظاهر شود؟ پاسخ این سوالات را تنها با ساعاتی وقت گذراندن با الن ویک میتوان یافت و صد البته جواب همه یکسان نخواهد بود و این بر میگردد به همان وجود ریشه های روانشناسی و برداشت هر منتقد و بازیکنی از بازی. امیدوارم در این نقد و بررسی توانسته باشم مطلبی را در اختیارتان قرار دهم که در آخر خودتان بتوانید در مورد الن ویک تصمیم بگیرید. هر چند بسیار کار دشواری به نظر میرسد... .


داستان


الن ویک، شخصیت اصلی بازی، یک قهرمان یا یک پلیس کار کشته نیست. وی یک نویسنده بسیار مشهور است که تعطیلاتش در Bright Falls به سرعت جلوه دیگری پیدا میکند. وی دو سال است که چیزی ننوشته و به همین دلیل، همسرش Alive Wake او را به دهکده کوچکی می آورد که بتواند از این راه الن را درمان و قدرت خلاقیت وی را دوباره زنده کند. آنان به کلبه کوچکی در همان دهکده میروند ( که البته کلبه مد نظرشان آن نبوده ) هنگامی که الن میبیند همسرش دستگاه تایپ را نیز همراه خود آوده و از وی میخواهد بنویسد، عصبانی میشود و از کلبه بیرون میزند تا کمی با خودش خلوت کند. ولی ناگهان صدای فریاد های الیس را میشنود و به سرعت به طرف کلبه روانه میشود. او پس از مشاهده اینکه الیس در حال غرق شدن است، خود را به درون آب میندازد و پس از چند ثانیه، خود را در یک اتومبیل که تصادف کرده است، مشاهده میکند! از همین جا تلاش الن برای یافتن همسرش و همچنین پیدا کردن دلیل این وقایع عجیب، شروع میشود. وی در این راه نوشته هایی از آخرین کتاب خود بدست می آورد ولی خودش به یاد نمی آورد که این کتاب را نوشته! عجیب تر این است که هر بلایی سر شخصیت اصلی کتاب ( که خود الن میباشد! ) می آید، وی نیز درگیرش میشود.
در یک نگاه کلی، شاید داستان کمی ساده و ابتدایی به نظر برسد، ولی طرز پرداخت و روایت، آن را به یکی از بهترین داستان ها در بازی های رایانه ای تبدیل میکند. دنیای الن پر است از تاریکی و وحشت، پر از پرسش های بی پاسخ و همچنین پر از وقایع مهیج. البته تمامی این مؤلفه ها، در بازی بالانس شده اند و پیش خودتان فکر نکنید با یک داستان نا متوازن طرف هستید. سم لیک بار دیگر توانست قدرت و توانایی خودش را در عرصه نویسندگی، با الن ویک نشان دهد. الن ویک ار آن دسته بازی هایی است که بازیکن حتی با کاراکتر های جانبی اش هم ارتباط خاصی برقرار میکند. شخصیت الن که جای خود دارد و یقین داشته باشید پس از تمام کردن بازی، طرفدار درجه یکش خواهید شد! از همان اوایل بازی، همسر الیس با آن رفتار محبت آمیزش، جای خود را در دل بازیکن باز میکند. شخصیت های دیگر نظیر Barry و همچنین برداران اندرسون نیز از کاراکتر های دوست داشتنی هستند.
برخی افراد پایان بازی را بد توصیف کرده اند و میگویند اصلا نمیشود توضیح درستی در باره اش داد! ولی بهتر است بدانید الن ویک، یک عنوان روانشناختی است؛ بدین معنا که از جای جای آن میتوان برداشت های متفاوتی انجام داد. عناصر روانشناختی حتی در پایان بازی هم دیده میشوند و این مورد مهر تأییدی است بر حرفی که در مقدمه زدم، این که هیچ بازی تا الان به اندازه AW مضمونی کاملا روانی نداشته. الن ویک حتی تا دقایق پایانی نیز بازیکن را غرق در دنیای خودش میکند.





گیم پلی


در مورد گیم پلی بازی برای اینکه بخواهم ابتدایی و ساده ترین تعریف را کرده باشم، بهتر است از عبارت جنگ تاریکی و روشنایی استفاده کنم. این عنوانی است که همه Alan Wake را با آن میشناسند. در بازی، الن با هیچ موجودی مبارزه نمیکند بلکه تنها و تأکید میکنم تنها دشمن وی تاریکی است! تاریکی توانایی دارد دیگر موجودات -اشیاء- را مسخ کرده و از آنان بر علیه الن استفاده کند. پس همانطور که گفتم در طول بازی هیچ کسی با الن ( غیر از تاریکی ) دشمن نیست.برای از بین بردن مسخ شده ها باید ابتدا با استفاده از نور، تاریکی که آنان را کنترل میکند از میان برداشت و سپس جسم دشمنان نگون بخت را نابود ساخت. به همین دلیل است که الن در طول بازی دو سلاح مهم برای این کار یعنی چراغ قوه و تفنگ را در اختیار دارد. شاید فکر کنید این نوع مبارزه تنها در ابتدا سرگرم کننده است ولی به جرأت میتوانم بگویم تا آخرین دقایق بازی از این اکشن نو آورانه لدت بردم و کوچکترین احساس خستگی به من دست نداد.
دوربین با حرکات الن نهایت سازگاری را نشان میدهد و به طور پیوسته از سمت چپ وی به سمت راستش تغییر مکان میدهد که البته بازیکن نیز با فشردن آنالوگ سمت راست میتواند محل آن را تغییر دهد. کنترل الن و استفاده از تجهیزات وی نیز کار زیاد مشکلی نیست و باعث گیج شدن بازیکن نمیشود و حد اکثر مدت آشنا شدن با آن، 20 دقیقه است. البته این پایان ماجرا نیست! کنترل اتومبیل نکته ای است که واقعا مرا به تعجب واداشت! واقعا این نوع کنترل برازنده بازی است که 6 سال زحمت برایش کشیده شده؟ بهتر است هر چه سریع تر قسمت های مربوط به رانندگی را رد کنید تا اعصابتان بیش از حد خرد نشود!
خوب! همانطور که بالاتر ذکر کردم، دشمن شما تاریکی است. پس حتما خودتان میدانید با چه چیز باید مقابل آن بایستید. چراغ قوه و هر شئ دیگری که نور تولید میکند میتواند شمارا از شر تاریکی ها خلاص کند. ولی میتوان گفت اصلی ترین منبع نور در طول بازی، تیر های چراغ برق هستند که که نا خود آگاه بازیکن با دیدن آن ها احساس خوشحالی و صد البته امنیت میکند. این امنیتی که میگویم را به هیچ وجه نمیتوانید قبل از انجام بازی درک کنید. ایستادن در زیر نور نه تنها الن را از هر گونه تبر! و هر چیز دیگری خلاص میکند، بلکه Checkpoint های بازی نیز در آنجا رخ میدهند. نا گفته نماند که خط سلامتی نیز بوسیله آن ها پر میشود. تعدادی از این تیر های چراغ برق به صورت پیش فرض روشن نیستند و باید بوسیله ترانزیستور های کنارشان روشن شوند. شاید بگویید این که کاری ندارد! ولی به نظرتان انجام یک مینی گیم 7-8 ثانیه ای میان حملات دشمنان از فواصل دور و نزدیک کار راحتی است؟ انصافا این موارد نو آوری های بزرگی محسوب میشوند و از ارزش آن ها نباید به این سادگی ها گذشت.
به غیر از اچیومنت ها که واقعا عالی و متناسب با روند بازی طراحی شده اند، کارهای متفرقه دیگری نیز برای انجام دادن وجود دارد. کار هایی اعم از جمع کردن فلاسک های قهوه، متن هایی که الن به دست خود نوشته ولی آن هارا به یاد نمی آورد، دیدن سریال تلویزیونی ) Night Springs که پیشنهاد میکنم حتما آن را دنبال کنید ) و همچنین گوش کردن به ایستگاه رادیویی. این موارد همگی ارزش تکرار بازی را بیشتر میکنند و مطمئن باشید 70 درصد از شما الن ویک را برای بار دوم تا آخر خواهید رفت زیرا این بازی، عنوانی نیست که با یک بار تمام کردن آن سر از تمامی رمز و راز های مخفیش بتوانید در آورید.
تعداد اسلحه های الن بسیار کم است ولی خوش بختانه این سلاح ها کار آمد هستند.یعنی سازندگان کیفیت را به کمیت ترجیح داده اند. به غیر از اسلحه منور انداز ( Flare Gun ) چهار سلاح دیگر را میتوان در بازی استفاده کرد که به شخصه Revolver را به همه آنان ترجیح میدهم. هنگام خشاب عوض کردن نیز هر چه بازیکن تند تر X را بفشارد، الن سریع تر گلوله ها را درون اسلحه میگذارد ( و این نشان میدهد چه قدر سازندگان در هنگام مبارزات خواستار تحرک بیشتر بازیکن بوده اند ). برای تیر اندازی هیچ گونه نشانه ای وجود ندارد و تنها بوسیله نور چراغ قوه میتوانید دشمنان مورد اصابت گلوله قرار دهید. سلاح های جانبی شامل منور و Flashbang میشوند. با پرتاب یک Flashbang تقریبا تمامی دشمنان دور و اطراف از بین میروند و منور نیز به درد مواقعی میخورد که بوسیله چند دشمن محاصره شده باشید و یا جانتان به پایین ترین حد خود رسیده باشد.
همانطور که خودتان میدانید، بازی در ابتدا قرار بود حالتی Sandbox داشته باشد. حتما این را هم میدانید که در یک بازه زمانی نسبتا طولانی در ساخت یک بازی، امکان دارد خیلی از عناصر حذف و یا تغییر داده شوند. Alan Wake نیز متاسفانه و یا شاید هم خوشبختانه در این 6 سال دستخوش تغییرات زیادی شد که یکی از آن ها " تغییر المان های " Sandbox بود. بدین معنا که عناصر و نشانه های بازی های Open World را میتوان تا حدودی در بازی یافت ولی در اصل AW یک بازی کاملا خطی است. شاید اگر از این عبارت استفاده کنم بیشتر متوجه سبک و سیاق بازی شوید : گیم پلی خطی، همراه با المان های .Sandbox در کل اگر دنبال رد پای GTA و امثال آن در بازی میگردید، بهتر است کلا دور آن را خط بکشید.

 

 
گرافیک


گرافیک الن ویک در ابتدا شمارا شیفته خود میکند. مهمترین مؤلفه گرافیکی در ) AW یا شاید هم در کل بازی ! ) نورپردازی فوق العاده آن است. نور تیر های چراغ برق، جلوه زیبایی به شب های الن ویک بخشیده اند. به جرأت میتوانم بگویم نور چراق قوه الن از هر بازی که در آن چراغ قوه به کار رفته باشد، طبیعی تر است. فقط به سایه های پشت اجسام که در اثر تابش نور چراق قوه ایجاد میشود و همچنین به تغییرات آن از قبیل کوچک و بزرگ شدن و حرکات آن به طرفین و بالا و پایین دقت کنید تا متوجه شوید چه میگویم! افکت مه در جنگل ها زیاد خوب کار نشده ولی بر عکس تاریکی های مه مانند، به زیبایی هر چه تمام تر در جنگل ها جلوه میکنند. Lens Flare بیشتر در دمو ها قابل توجه است و در خود بازی کمی مصنوعی به نظر میرسد. سازندگان به خوبی توانسته اند جو ترسناک و همچنین روانی را در جای جای بازی به بهترین نحو نمایش دهند.
رنگ بندی محیط و اجسام و تطابق آنان با یکدیگر بیشتر و بیشتر جو روانی را بر بازی حاکم میکند و به شخصه اعتقاد دارم در این عرصه AW هم رده بزرگانی همچون Heavy Rain قرار میگیرد. جزئیات آبجکت ها به شدت بالاست، این مسئله را وقتی متوجه میشوید که به دقت و از نزدیک ترین نقطه به اجسام جانبی هر محیط دقت کنید. با وجود جزئیات بالای اجسام، متاسفانه آنان اصلا در برخورد با گلوله ها واکنش نشان نمیدهند که این مسئله به شدت برای من به یک علامت سوال تبدیل شده که چرا در چنین بازی بزرگی ( مخصوصا از لحاظ گرافیکی ) باید این چنین مشکل بزرگی وجود داشته باشد.
انیمیشن دویدن الن خوب و قابل قبول است ولی هنگام پرش است که به زمین و زمان لعنت میفرسیتید! گاهی برای پرش از روی جسمی باید 3-4 بار تلاش کنید تا نتیجه بگیرید! همین مسئله بار ها باعث باخت من شد. انیمیشن صورت الن و تمامی کاراکتر های موجود در بازی به طرز فجیعی بد طراحی شده و گاها باعث خنده بازیکن میشوند. واقعا چرا انیمیشن صورت که دیگر در اکثر بازی ها به خوبی انجام میشود و فقط بازی های کوچک و به درد نخور در این امر ضعف نشان میدهند، در الن ویک باید اینگونه باشد؟ البته خوشبختانه سازندگان خودشان اشتباهشان را قبول دارند و قول داده اند با عرضه اولین DLC این مشکل حل شود. طراحی منوی اصلی بسیار زیبا و در عین حال دل نشین است. نکته جالب نیز این است که تصویر پیش زمینه آن متغیر است و هر بار محلی از Bright Falls به نمایش در می آید.
الن ویک به طور قطع از لحاظ گرافیک در زمره یکی از بهترین بازی های X360 و یا نه، تاریخ گیم قرار دارد و مطمئن باشید از این لحاظ جوایز زیادی را نسیب خود خواهد کرد.




موسیقی و صداگذاری


همگی مکس پین را با آن صداگذاری فوق العاده و صد البته موسیقی دلنوازش میشناسیم. رمدی با عرضه چنین بازی، توقعات را از الن ویک بالا برد و خوش بختانه توانست تمامی آنان را بر آورده کند. صداگذاری بازی کم از شاهکار ندارد Matthew Porretta .با صدای زیبا و رسایش، کاراکتر الن ویک را در حد مکس پین به بازیکنان نزدیک میکند. صداپیشگی شخصیت الن بارها و بارها شمارا یاد مکس پین خواهد انداخت. صداپیشگی دیگر کاراکتر ها نیز مانند الن ویک توسط افراد شناخته شده صورت گرفته. رد پای صداپیشگان مکس پین در این عنوان نیز به چشم میخورد؛ Fred Bermanکه صداپیشگی وینی گاگنیتی ( Vinnie Gognitti ) را در مکس پین بر عهده داشت، در الن ویک نقش Barry Wheeler، بهترین دوست آلن را بازی میکند. نام نوید خوانساری که در MP و MP2 نیز حضور داشت، در لیست دوبلران AW به چشم میخورد. این را هم اضافه کنم که وی درآوردن صدای یکی از مسخ شده هارا بر عهده دارد! بسیاری دیگر از صداپیشگان از بازی قبلی رمدی در این عنوان حضور دارند ولی نام بردن تک تک آنان از حوصله این مقاله خارج است. در ضمن این را بگویم که صدای خود مکس پین را در بازی خواهید شنید ولی به دلیل اینکه میخواهم خودتان با شنیدن آن سورپرایز شوید، نمیخواهم مطلبی در این مورد را اسپویل کنم. طراحی دیالوگ های جانبی برای افراد به طرز موشکافانه ای صورت گرفته و این استعداد نویسندگان دهان بازیکنان را در طول بازی، بار ها باز خواهد گذاشت! متاسفانه Lip Syns اصلا در حد و اندازه های یک بازی سال 2010 نیست. در این زمان که وجود این مزیت در بازی ها اصلا نکته مثبت محسوب نمیشود و امری عادی است، مایه تعجب است که چرا در الن ویک عبارات گفته شده با حرکات لب و دهان هماهنگی ندارند! نکته ای در مورد صداگذاری را نیز باید خدمتتان عارض شوم و آن هم این است که صدای درهای قفل شده، هنگام بر خورد الن با آنان، همان صدایی است که در مکس پین شنیده بودیم. برای بار اول که این صدا بشنوید، بسیاری از خاطراتتان با مکس دوباره زنده خواهند شد.
ندادن نمره کامل به موسیقی AW انصافا کاری نا جوانمردانه است! بازی پر شده از موسیقی های لایسنس شده که به شدت با جو بازی همخوانی دارند. فکر کنم همگان Poets of the Fall را با نام مکس پین میشناسند، گروهی که در آن عنوان با آهنگ Late Goodbye خوش درخشید. PotF در الن ویک نیز با سرودن 3 آهنگ ) که یکی از آن ها رابطه مستقیمی با گیم پلی بازی دارد! ) توانست بدرخشد و انصافا همان حال و هوای مکس پین را با آهنگ War زنده کرد Old Gods of Asgard .نام گروهی تخیلی است که در بازی حضور دارد و دو آهنگ دیگر PotF تحت عنوان The Children of Elder God و The Poet and the Muse به نام آنان ثبت شده است ( که دلیلش را خودتان با انجام بازی متوجه خواهید شد ). موسیقی درون بازی نیز در حالت عادی آرام است ولی با حمله دشمنان ( تاریکی! ) تمی سریع و هیجانی به خود میگیرد و اعصاب و روان بازیکن را دگرگون میکند! در کل موسیقی و صداگذاری الن ویک، یکی از پایه های آن تلقی میشود و از شاهکار مکس پین، چیزی کم ندارد.





+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و ساعت 18:16 |
Call Of Duty 5 – ندای وظیفه


يکبار دیگر پس از گذشت یکسال از عرضه بازی بی نظیر و زیبای Call of Duty , نسخه جدید آن برای PC زیباتر از تمامی نسخه های پیشین عرضه شد ! این بار برخلاف نسخه چهارم که داستانش درباره جنگهای مدرن بود، دوباره داستان دوست داشتنی و پرطرفدار و مهیج جنگ جهانی دوم را از سر گرفته و بر روی آخرین نبرد های جنگ جهانی دوم تمرکز دارد !

سری بازی های پرطرفدار Call of Duty سال ۲۰۰۳ در لیست بازی های بسیار پرطرفدار سالیانه قرار گرفت و توانست رقیب قدرتمند این ژانر یعنی سری بازی های پرطرفدار Medal of Honor کمپانی EA Games را کنار بزند و خود به تنهایی عنوان زیباترین سری بازی های ژانر اول شخص و جنگ جهانی دوم را در دست گیرد !

بازی با گرافیکی فوق العاده بالا، هوش مصنوعی بسیار پیشرفته دشمنان، داستان حماسی و بسیار مهیج و درگیرانه، جلوه های ویژه سینمایی و بسیار با کیفیت، ، تاکتیک های جنگی جدید، و بهره گیری از سلاح های قدرتمند و حقیقی جنگ جهانی که در این نسخه بسیار زیبا و توانا و همانند سلاح واقعی طراحی شده اند به بهترین نحو ممکن عمل می کنند که همگی این ویژگی های توانسته Call of Duty 5 World at War را به زیباترین بازی اکشن اول شخص سال ۲۰۰۸ و یکی از بی نظیر ترین بازی های اکشن اول شخص تاریخ بازی های رایانه ای مبدل سازد !


+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و ساعت 16:2 |

نقد و بررسی بازی  crysis 2  كرايسيس 2

استوديو Crytek (كرايتك) به نظر من از بهترين استوديوهاي بازي سازي است كه در طول اين چند سال توانست حد و مرزهاي رقابت ميان بازي‌ها را گسترش دهد. اين موضوع را از همان اولين بازي منتشر شده از طرف اين استوديو، يعنيFar Cry مي‌شد حدس زد. بازي كه ويژگي‌هايي فراتر از بازي‌هاي منتشر شده توسط شركت‌هاي باسابقه ديگر داشت و از فضاي بازي بسيار نادر خود كه بيشتر بر جنگل‌هاي انبوه مانور داده بود تا گيم پلي و داستان هيجانبخش آن، همه و همه خبر از آينده موفق اين استوديوي هوشمند مي‌داد.

نقد و بررسی بازی  crysis 2  كرايسيس 2

3 سال بعد از انتشار فار كراي (Far Cry) يعني سال 2007 زماني فرارسيد كه Crytek ديگر يك شركت تازه كار به حساب نمي‌آمد، بلكه به الگويي براي استوديوهاي بزرگ‌تر تبديل شده بود و همه اينها يك دليل داشت، آن هم بازي كرايسيس. شايد اصلي‌ترين ويژگي بازي كرايسيس كه آن را تبديل به يك الگو براي ديگر بازي‌ها مي‌كرد اين بود كه هيچ چيز در اين بازي ثابت نبود و تمام ويژگي‌هايي كه در يك بازي مي‌تواند وجود داشته باشد دوباره طراحي شده بود.

نقد و بررسی بازی  crysis 2  كرايسيس 2

تفاوت 180 درجه‌اي كرايسيس با ديگر بازي‌ها اين بود كه گيم پلي و فضاي بازي فوق‌العاده آن باعث شده بود كه ديگر كسي چندان به داستان بازي اهميت ندهد و سازندگان بازي هم بخوبي اين را درك كرده بودند، البته داستان بازي هيچ‌گونه كم و كسري نداشت فقط در مقابل بازي به اين بزرگي نقش كوچكي را ايفا مي‌كرد. داستان بازي از اينجا شروع مي‌شود كه سال 2020 شهاب‌سنگي در كشور كره شمالي كه در آن زمان ديگر به ابرقدرتي تبديل شده است سقوط مي‌كند. اين كشور و همچنين آمريكا در حين بررسي اين شهاب‌سنگ وارد درگيري مي‌شوند (كه در ابتداي بازي مي‌بينيد كه دشمنان اوليه شما نيرو‌هاي كره شمالي هستند)، اما اين پايان ماجرا نيست در حين مبارزه بين اين دو كشور نيرو‌هاي فضايي (بيگانگان) از اين شهاب‌سنگ كه حالا معلوم شده كه يك سفينه فضايي بوده است خارج مي‌شوند. حال ديگر جنگ اين دو كشور پايان مي‌يابد و موقع اتحاد شما و كره شمالي در مقابل فضايي‌هاست.

داستان بازي كرايسيس 2 نيز ادامه‌دهنده داستان نسخه قبل بازي است، شايد بجز داستان تمام اجزاي ديگر بازي در نسخه دوم تغيير كرده‌اند. اولين تغيير مربوط به عوض شدن فضاي بازي از جنگل‌هاي انبوه و زيباي كرايسيس به شهر نيويورك است. شهري كه پر از آسمانخراش‌هاي زيباست كه حالا ديگر به لطف فضايي‌ها همه آنها به خرابه‌هايي تبديل شده‌اند كه فقط براي پناهگيري ميان آنها مناسبند. به نظر سازندگان بازي، شهر نيويورك از بهترين مناطقي است كه مي‌توان بازي را در آنجا اجرا كرد و البته اين شهر نيز قابليت آن را دارد تا به صحنه نبرد اكشني تبديل شود كه در نسخه قبل كرايسيس شاهد آن بوديم، اما اين امر بستگي به گيم پلي خود شما دارد يعني شما وظيفه داريد كه صحنه‌هاي اكشن را بسازيد مثلا در نسخه قبل مي‌توانستيد در پشت درختان جنگل پناه بگيريد و تك‌تك دشمنان را نابود كنيد و همچنين مي‌توانستيد بي‌محابا به دل دشمن بزنيد و درگيري بزرگي ميان شما و دشمنان به وجود مي‌آمد، البته طبيعت هم در اين قضيه شما را كمك مي‌كند مثلا مي‌توانستيد قسمتي از درختان جنگل را آتش بزنيد كه اين امر هم در شهر نيويورك اما به شكل ديگر قطعا امكان‌پذير است.

نقد و بررسی بازی  crysis 2  كرايسيس 2

همان‌طور كه گفته شد هيچ چيز در بازي كرايسيس ثابت نيست اين موضوع براي لباس شما در بازي هم صدق مي‌كند.

 

Nanosuit نام لباسي است كه در كرايسيس به شما قدرت انجام كار‌هايي را مي‌داد كه بسيار در روند بازي به شما كمك مي‌كرد. نانوسوت، داراي چند حالت متفاوت با يكديگر بود مثلا حالت نامرئي شدن كه به شما اجازه مي‌داد براي مدت كوتاهي نامرئي شويد و از اين طريق دشمنان خود را نابود كنيد و همچنين حالت «سرعت زياد» كه براي زماني كه مي‌خواهيد از دست دشمنان فرار كنيد و همچنين حالت «افزايش جان» كه لباس شما را تبديل به يك جليقه ضد گلوله مي‌كرد و باعث مي‌شد تير‌هاي دشمنان اثر كمتري روي شما بگذارند. در كرايسيس 2 اين لباس به نانوسوت2 تغيير پيدا كرده است، لباسي كه قابليت‌هاي حرفه‌اي‌تر از نانوسوت به شما مي‌دهد، مثلا قابليت زوم روي دشمنان بهتر شده است. همچنين بعضي از قابليت‌هاي نانوسوت با هم تركيب شده‌اند و تبديل به يك حالت جديد در اين لباس شده‌اند.

 جدا از آن حالت‌هاي جديدي مانند Infiltration كه حالتي براي انجام حركات مخفيانه است نيز اضافه شده كه در اين حالت گام‌هاي شما نرم شده و صدايي از آنها شنيده نمي‌شود و همچنين قابليت نامرئي شدن نيز در اين حالت وجود خواهد داشت به 2 Nanosuit اضافه شده است.

دشمنان شما در كرايسيس 2 نيز تغييرات زيادي پيدا كرده‌اند مثلا ديگر كره شمالي به عنوان دشمن در بازي با شما مقابله نمي‌كند و همچنين فضايي‌هايي كه با ظاهري تغيير يافته به شكل انسان يا ظواهري بسيار ترسناك در بازي به سراغ شما مي‌آيند. ظاهرا سازندگان بازي، فضايي‌هاي نسخه قبل را كاملا از دور خارج كرده‌اند، البته توسعه‌دهندگان گفته‌اند كه مي‌توان لاشه بعضي از فضايي‌هاي كرايسيس را در ميان خرابه‌هاي شهر نيويورك هنوز مشاهده كرد.

نقد و بررسی بازی  crysis 2  كرايسيس 2

ظاهرا رقيبي ديگر در بازي براي شما وجود دارد، اما سازندگان اطلاعات بيشتري در مورد دشمن جديد شما منتشر نكرده‌اند. گيم پلي فوق‌العاده كرايسيس نياز به تغيير زيادي نداشته است. اما از دموي بازي اين جور برداشت مي‌شود كه Nomad(شخصيت در اختيار شما در كرايسيس crysis ) تنها انساني نيست كه اختيار آن را در دست داشته باشيد و ممكن است بتوانيد اختيار ديگر همراهان Nomad را در بازي در اختيار بگيريد.

گرافيك مهم‌ترين نقش را در به شهرت رساندن كرايسيس crysis  ايفا كرده بود. به گونه‌اي كه در حال حاضر پس از گذشت 4 سال از انتشار آن، هنوز بازي با قابليت‌هاي گرافيكي كه توانايي رقابت با كرايسيس را داشته باشد ساخته نشده است.

اميدواريم كه اين روند نيز در كرايسيس 2 اتفاق بيفتد، البته اين را در نظر داشته باشيد كه كرايسيس 2 قرار است علاوه بر پلتفورم ويندوز، روي

Xbox360 و PS3 نيز منتشر شود كه با توجه به قابليت‌هاي محدود اين دو كنسول نمي‌توان انتظار تكرار همان شاهكار گرافيكي كرايسيس را داشته باشيم.با توجه به اطلاعات بسيار محدودي كه از كرايسيس2 منتشر شده است بايد منتظر بمانيم تا مارس 2011 (حدود 2 ماه ديگر) كه زمان انتشار بازي است و از نزديك تغييرات ايجاد شده در بازي را تجربه كنيم.

 

منبع: www.jamejamonline.ir   www.gamespot.com

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و ساعت 15:29 |

abitdrieg هوای آفتابی


ahairdresserscar ترافيک کم


airship پرواز قایقها


alovelyday بهترين آب و هوا


apleasantday هوای خوب


aspirine سلامتی


betterthanwalking اتومبيل مخصوص گُلف


bigbang انفجار تمامی اتومبيل ها


booooooring تامی مست ميشود


cantseeathing هوای مه آلود


catsanddogs هوای طوفانی


certaindeath تامی سيگار بکشد


chasestat ؟؟؟


cheatshavebeencracked تبديل شدن به ريکاردو دياز


chickswithguns ؟؟؟


comeflywithme اتومبيل پرواز ميکند


deepfriedmarsbars تامی چاق ميشود


fannymagnet تشکيل باند خيابانی تامی


fightfightfight مردم با هم دعوا ميکنند


foxylittlething تبديل شدن به مرسدس


getthereamazinglyfast اتومبيل رالی ۱


gettherefast شورولت کامارو


gettherequickly اتومبيل رالی قديمی ۱


getthereveryfastindeed اتومبيل رالی ۲


greenlight تمامی چراغها سبز ميشوند


gripiseverything دست فرمان تامی بهتر ميشود


hopingirl مردم سوار وسيله شما ميشوند


icanttakeitanymore مردن


idonthavethemoneysonny تبديل شدن به سانی فورلّی


ilooklikehilary تبديل شدن به هيلاری کينگ


iwantitpaintedblack تمامی وسائط نقليه مشکی ميشوند


leavemealone ستارهای شما کم ميشوند


lifeispassingmeby زمان سريعتر ميگذرد


loadsoflittlethings تغيير اندازه چرخها


looklikelance تبديل شدن به لَنس وَنس


miamitraffic مردم خطرناک رانندگی ميکنند


mysonisalawyer تبديل شدن به کِن روزنبرگ


nobodylikesme مردم شما را کتک ميزنند


nuttertools سلاح های مدرن


onearmedbandit تبديل شدن به فيل کاسادی


onspeed بازی تند ميشود


ourgodgivenrighttobeararms مردم به مسلّح ميشوند


panzer تانک


preciousprotection جليقه ضد گلوله


professionaltools سلاح های حرفه ای


programmer تامی لاغر ميشود


rockandrollcar تبديل شدن به ليموزين


rockandrollman تبديل شدن به جِز تورنت


rubbishcar ؟؟؟


seaways اتومبيل ميتواند روی آب حرکت کند


stilllikedressingup تغيير شکل


thelastride ؟؟؟


thugstools سلاح های کلاسيک


travelinstyle اتومبيل رالی قديمی ۲


weloveourdick تبديل شدن به ديک


wheelsareallindeed از کلّ اتومبيل فقط چرخ ها نمايان باشد


youwonttakemealive ستاره های شما زياد ميشوند

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 و ساعت 13:47 |

 ََعصبانی شدن راننده ها YLTEICZ

صورتی شدن ماشین ها LLQPFBN

سیاه شدن ماشین ها IOWDLAC

پرواز قایق ها AFSNMAMW

چاق شدن BTCDBCB

بدن سازی JYSDSOD

لاغر شدن KVGYZQK

؟ ASBHGRB

شورش در شهر BGLUAWML

هیچ وقت دستگیر نمیشوید AEZAKMI

همه با مایو میان تو خیابون CIKGCGX

همه جا پر از تبهکار میشود MROEMZH

همه نینجا میشن AFPHULTL

لباس سیاه BEKKNQV

خیابون پر از ماشین های قدیمی میشه BGKGTJH

خیابون پر از ماشین های سریع میشه GUSNHDE

ماشین ها پرواز میکنند RIPAZHA

؟ JHJOECW

جت جنگی JUMPJET

قایق KGGGDKP

ماشین ها با یک تصادف منفجر میشن JCNRUAD

همه ماشین ها نیترون داشته باشن COXEFGU

هنگام تصادف ماشین طرف مقابل پرواز میکنه BSXSGGC

نیمه شب XJVSNAJ

روشنایی ساعت 21:00 OFVIAC

هوای طوفانی MGHXYRM

هوای مه آلود CWJXUOC

پرش بلند LFGMHAL

سلامتی نامحدود BAGUVIX

اکسژن نامحدود CVWKXAM

چتر نجات AIYPWZQP

کپسول پرواز YECGAA

درجه تعقیب پلیس6ستاره میباشد LJSPOK

طوفان شن CFVFGMJ

حرکت سریع ساعت YSOHNUL

سریع شدن بازی PPGWJHT

کند شدن بازی LIYOAAY

مردم مسلح میشن AJLOJYQY

مردم به شما حمله میکنند BAGOWPG

؟ FOOOXFT

تانک AIWPRTON

ماشین 1 CQZIJMB

ماشین 2 JQNTDMH

ماشین 3 PDNEJOH

ماشین 4 VPJTQWV

ماشین 5 AQTBCODX

ماشین 6 KRIJEBR

ماشین 7 UBHYZHQ

ماشین گلف RZHSUEW

منفجر شدن ماشین ها CPKTNWT

فقط چرخ ماشین ها پیدا باشد XICWMD

افزایش مهارت در کنترل ماشین PGGOMOY

خود کشی SZCMAWO

همه چراغ ها سبز میشن ZEIIVG

اسلحه گروه 1 LXGIWYL

اسلحه گروه 2 KJKSZPJ

اسلحه گرو 3 UZUMYMW

250$+سلامتی کامل+ضد گلوله HESOYAM

افزایش تعقیببه 3درجه OSRBLHH

خالی شدن درجه تعقیب ASNAEB

روشن شدن هوا(هوای افتابی ) AFZLLQLL

بهترین اب و هوای افتابی ICIKPYH

هوای صاف ALNSFMZO

هوای بارانی AUIFRVQS

ضربه قوی IAVENJQ

هیچ وقت گرسنه نمیشوید AEDUWNV

اشوب در شهر IOJUFZN

هوای گرم PRIEBJ

صحنه اهسته MUNASEF

تیر نامحدود WANRLTW

افزایش دقت تیر اندازیدر هنگام رانندگی OUIQDMW

کاهش ترافیک شهر THGLOJ

پوشیدن لباس جدید FVTMNBZ

؟ SJMAHPE

؟ BMTPWHR

موشک ZSOXFSQ

همه اسلحه های هیتمن را داشته باشن OGXSDAG

هلیکوپتر EHIBXQS

موتور چهار چرخ VKYPQCF

18چرخ AMOMHRER

لودر OHDUDE

هواپیما AKJJYGLC

اتوموبیل بزرگ AGBDLCID

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 و ساعت 18:4 |
ASSASSINS CREEDنامي است كه اين روزها طرفداران بسياري دارد

در اين بازي شما در نقش يك قاتل حرفه اي ماجرا هاي زيبايي را رقم مي زنيد

در اين بازي شما در برابر تمپلارها مي جنگيد.گروهي كه آرزوي تسلط بر جهان را دارند.نام چند تن از اين تمپلار ها(از نظر بازي):قابيل٬خشايارشا٬اسكندر مقدوني٬كلئوپاترا٬كاليگولا٬چنگيز خان مغول٬جورج واشنگتن٬توماس اديسون٬هنري فورد٬آدولف هيتلر و.....

 نكات مثبت:داستان درگير كننده٬صدا گذاري زيبا

 نكات منفي:شباهت بسيار زياد به ac2

 

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 و ساعت 17:15 |
كال آف ديوتي سري بازي هاي كه هزاران نفر را به خود جذب در اين شماره از بازي خودبه جنگ سرد پرداخته است.

در اين بازي با شخصيت هايي مانند:لو كراوچنكو ٬ نكيتا دراگوويچ٬و........آَشنا مي شويد

 نكات مثبت:سلاح هاي جديد٬بازي كردن رولت روسي!!!!!!٬صدا پيشگي عالي٬گرافيك چشم نواز

 نكات منفي:هوش مصنوعي نسبتا ضعيف٬باگ هاي كوچك٬ضعيف بودن صداي انفجار

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 و ساعت 16:53 |


Powered By
BLOGFA.COM